رسالت فعالین چپ، افزون بر مبارزه برای سازمانیابی طبقه کارگر، تلاش برای همبستگی جنبش‌های اجتماعی است

احمد آزاد

رسالت فعالین چپ، افزون بر مبارزه برای سازمانیابی طبقه کارگر، تلاش برای همبستگی جنبش‌های اجتماعی است

یکی از مسائل مورد مناقشه در میان فعالین چپ در ایران، پس از انقلاب 1357 و طی چند دهه اخیر، مسئله سیر تحول جامعه ایران از حکومت مذهبی دیکتاتوری فعلی، به یک حکومت دمکراتیک می‌باشد. برای فعالین چپ باورمند به سوسیالیسم، هدف نهائی، رهایی انسان از فقر، استثمار، سلطه و اجبار اقتصادی، و تحقق برابری کامل در جامعه است تا به قول مانیفست «به جای جامعه کهن بورژوائی، با طبقات و تضادهای طبقاتی‌اش، اتحادی پدید می‌آید که در آن، رشد آزاد هر فرد شرط رشد آزاد همگان است.».
طبعا راه طولانی برای رسیدن به چنین آرمانی درپیش است، و مبارزه برای رسیدن به یک جامعه سوسیالیستی یک شبه رخ نخواهد داد. مبارزه‌ای است بطئی، طولانی و گام به گام که با تداوم مبارزات کارگران و زحمتکشان و اقشار و اصناف مختلف؛ و با هر تحول دمکراتیک در جامعه، یک گام در راه رسیدن به آن برداشته می‌شود. تحلیل و بررسی شرائط اجتماعی، جایگاه و توازن قوای طبقاتی در جامعه و آمادگی عوامل ذهنی و عینی، نقش تعیین کننده‌ای در تبیین گام‌های لازم دارد. سال‌ها است که بر سر این ارزیابی بین چپ اختلاف است. یکی از گرهگاه‌های این بحث مسئله همکاری و ائتلاف با دیگر جریانات سیاسی است که «چپ» نیستند و در واقع پاسخ به این پرسش است که آیا «چپ» در یک «ائتلاف غیر طبقاتی» شرکت می‌کند یا نه؟ در چه شرائطی می‌تواند شرکت کند و در چه شرائطی باید شرکت کند؟
فرامرز دادور* در مقاله‌ای با عنوان «رسالت فعالین در جنبش چپ» تلاش می‌کند تا پاسخی برای این بحث ارائه دهد. وی در آغاز پرسشی را طرح می‌کند: «در مقابلِ چپ انقلابی این موضوع مطرح است که در عین حفظ آرمان‌های استراتژیک سوسیالیستی، چگونه جایز است که با جنبش‌ها و جریانات توده‌ای که هنوز از ایده‌ها و سیاست‌های رادیکال ضد سرمایه‌داری برخوردار نیستند، اما اکثریت را در میان نیروهای مردم تشکیل می‌دهند، ارتباط فکری و عملیِ هدفمند داشته باشند؟»
دادور خود در توضیح چرائی اهمیت پاسخ به این پرسش می‌گوید که علیرغم آن که اینجا و آنجا در بیانیه‌ها و مطالبات حق‌طلبانه جنبشهای اجتماعی، رگه‌هائی از آزادیخواهی و عدالت‌طلبی دیده میشود، اما «… لزوما مشخصه‌ای از وجود شناخت و اعتقاد صیقل خورده به سازمان‌یابی سیاسی رادیکال را در میان تجمع‌های موجود در میان جنبش‌های مردمی نشان نمی‌دهد». به دیگر سخن، هنوز گفتمان ضد سرمایه‌داری و سوسیالیستی در بین فعالین جنبش‌های اجتماعی، گفتمان هژمونیک نیست.
شرائط امروز جامعه ایران چیست؟ حکومت ایران، حکومتی است دیکتاتوری مذهبی- نظامی که برای بقای خود دست به هر جنایتی می‌زند و حد و مرزی هم نمی‌شناسد و تجربه 48 سال گذشته نشان داده که سرنوشت مردم برایش اهمیتی ندارد. در مقابل این حکومت اکثریت مردم ایران خواهان رهائی از این حکومت ددمنش و رسیدن به آزادی و دمکراسی هستند. خواسته‌ها و مطالباتی که در تظاهرات و تجمعات جنبش‌های اجتماعی بيان می‌شوند يعنی آزادی بیان، حق داشتن تشکل مستقل، پرداخت به موقع دستمزدها و حقوق کارگری، افزایش دستمزدها مطابق تورم، تامین کار و اشتغال و حق بیمه بیکاری، تامین خدمات درمانی و بهداشتی و …، تماماً خواسته‌های دمکراتیک و عادلانه‌ای است که بیانگر تلاش جامعه برای دستیابی به حقوق مدنی و تامین دمکراسی است. واقعیت جنبش دمکراتیک در ایران نشانگر آن است که جنبش‌های اجتماعی موجود در ایران فقط محدود به کارگران نیستند و شامل بسیاری از نیروهای مترقی و آزادی‌خواه اقشار و طبقات دیگر می‌شوند. مجموعه‌ای از طبقات و اقشار جامعه که مبارزه برای رهائی از استبداد و رسیدن به آزادی و دمکراسی را پیش می‌برند. مجموعه خواسته‌ها و مطالبات دمکراتیک و آزادی‌خواهانه که رنگ و بوی ضد سرمایه‌داری ندارد.
در مقابل این واقعیت بخشی از چپ با تاکید یک جانبه بر لزوم استقرار سوسیالیسم و «حکومت شورائی» بر خرابه‌های حکومت اسلامی و همزمان بی‌توجه به خواسته‌های عامِ دمکراسی خواهانه و عدالت‌جویانه جنبش‌های اجتماعی، که لزوما ماهیت سوسیالیستی ندارند، سیاست‌هائی را پیش می‌برند و شعارهائی را طرح می‌کنند که با اصل «تحلیل مشخص از شرائط مشخص» در تناقض بوده و تجریدی است.
دادور به خوبی به این تناقض واقف است، اما آن را با صراحت و روشن بیان نمی‌کند، بلکه در قالب یک پرسش تلاش می‌کند توضیح دهد که حضور و مشارکت در مبارزات روزمره مردم است که امکان اشاعه ایده‌های ضد سرمایه‌داری و لزوم ساختن یک جامعه سوسیالیستی را فراهم می‌کند. وی می‌گوید: «مگر نه این است که تنها در ارتباط با و مشارکت در مبارزات صنفی، اجتماعی و سیاسی معترضان و کنشگران در میان تمامی جنبش‌های مترقی اجتماعی و نه فقط تجمع های کارگری است که امکان تقویت ایده‌ها رادیکال‌تر ضد سرمایه‌داری و هدفمند به سوی ایجاد جامعه انسانی عاری از هر نوع ستم و استثمار اجتماعی قوام می‌یابد؟» پاسخ بسیار روشن است، لزوم مشارکت در تمام مبارزات صنفی، اجتماعی و سیاسی معترضان و کنشگران در میان تمامی جنبش‌های مترقی اجتماعی، و نه فقط محدود کردن مشارکت در مبارزات کارگری.
بخشی از چپ امروز صرفا با تاکید مدام بر لزوم تشکیل صف مستقل و سوسیالیستی در جنبش کارگری، عملا سیاست جدا کردن مبارزه کارگران از دیگر اقشار و طبقات جامعه ایران برای رهائی از حکومت اسلامی و رسیدن به آزادی و دمکراسی را پیش پای خود و جنبش کارگری قرار داده است. این سیاست جز انزوای چپ حاصلی ندارد. اکنون این پرسش پیش می‌آید که « در رابطه با نیروی عظیم‌تر نهفته در میان جنبش‌های مردمی، در مقطع کنونی می‌باید چه سیاست‌هائی پیشه کرد؟»
پاسخ به این پرسش، منطقاً ساده است، حضور مستمر در کنشگری سیاسی و اجتماعی، مشارکت در تجمع‌های صنفی، اجتماعی و سیاسی و تلاش در هماهنگی و همبستگی این تجمعات و جنبش‌های مختلف مردمی و نهایتا رسیدن به یک جبهه از نیروهای مترقی. این راهکاری است که دهه‌ها در بسیاری از جنبش‌های اجتماعی رهائی بخش تجربه شده است و راهکار جدیدی نیست. تجارب موفق و ناموفقی را می‌توان در جنبش‌های رهائی بخش دید.
فرامرز دادور و بسیاری از فعالین چپ همچون وی، به خوبی آگاهند که « پیشبرد همبستگی عملی با کلیت جنبش‌های مترقی مردم» چیزی جز ائتلاف و همکاری در قالب یک جبهه با دیگر جریانات سیاسی مترقی و آزادی‌خواه نیست. اما در بیان این واقعیت دچار لکنت زبان می‌شوند و بیش از آن تلاشی برای همبستگی عملی با دیگران نمی‌کنند. برای شنا کردن باید تن به آب زد.
پیشبرد همبستگی عملی با کلیت جنبش‌های مترقی مردم، منطبق است بر واقعیت شرائط جامعه ایران، حضور یک دیکتاتوری خشن و فقدان هرگونه آزادی و دمکراسی. برای تحقق «از طبقه در خود برای رسیدن به طبقه برای خود»، که مفهومی بنیادین در مارکسیسم است، چپ نیاز به حداقل‌های دمکراسی برای غلبه بر « موانع بزرگ ذهنی، عملی و برنامه‌ای» دارد و در شرائط حاضر خلاصی از حکومت اسلامی برای رسیدن به این حداقل‌ها ناگزیر است. همبستگی عملی یعنی مشارکت و حضور فعال در مجموعه مبارزات اقشار و طبقات، کارگران و زحمتکشان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان، ملیت‌ها، و ارتباط‌ گیری با کنشگران و جریانات دمکرات، آزادی‌خواه و عدالت‌جو در کل جامعه و همراهی و همبستگی با آنان در عرصه‌های گوناگون مبارزه با دیکتاتوری.
همراهی و مشارکت و تلاش چپ برای همبستگی نیروهای جنبش‌های اجتماعی و شکلگیری یک جبهه جمهوری‌خواهی دمکراتیک، نه تنهاهیچ تناقضی با آرمانهای استراتژیک سوسیالیستی ندارد، بلکه عرصه‌ای است برای تبلیغ و بیان آنچه چپ در پی ساختن آن است و توضیح جامعه‌ای عادلانه که شایسته انسان است. فرصتی است که در عمل چپ نشان دهد که چه می‌گوید و چه می‌خواهد و چگونه این راه را با مردم طی می‌کند. این نیروهای مترقی و چپ در جامعه هستند که بیش از همه نیاز به حداقل‌های دمکراسی، آزادی بیان، آزادی نشر، آزادی تشکل‌های مردمی و … دارند، تا بتوانند ایده‌های خود را در جامعه اشاعه دهند.
فرامرز دادور و بسیاری از فعالین چپ، به خوبی می‌دانند که چاره امروز جامعه ما در سرنگونی این حکومت از طریق یک جبهه گسترده دمکراتیک و جمهوری‌خواه است. این که آن را صریح و روشن بیان نمی‌کند، ذره‌ای از اهمیت چنین نتیجه‌گیری نمی‌کاهد. چپ بیش از هر نیروی دیگری باید برای شکلگیری چنین جبهه‌ای تلاش کند و به یک نیروی اصلی در آن تبدیل شود.
١٠ اوت ٢٠٢٦

* مطلب فرامرز دادور را در این آدرس بخوانید
https://ufp-iran.org/21177

پست ٢