
سخنان آقای بهروز ملکشاه، عضو کمیته مرکزی کومهله زحمتکشان کردستان، به نمایندگی از همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران در تجمع جمهوریخواهان در شهر کُلن آلمان
«موهن و بی آزرم
نابهنگام روزگاریست
و انسان غذای رایج روز
در ناشتای تفنگهای گرسنە!»
امروز اینجا جمع شدهایم تا در برابر یکی از گستردهترین موجهای کشتار، سرکوب و جنایت سازمانیافته در ایران، سکوت نکنیم.
در برابر گلولههایی که به خیابان شلیک شد،
در برابر زندانهایی که از معترض پر شد،
و در برابر جانهایی که آگاهانه گرفته شدند و میشوند.
آنچه امروز در ایران میگذرد، صرفاً سرکوب یک اعتراض نیست. این تلاشی حسابشده برای درهمشکستن ارادهی جامعهای است
که دیگر حاضر نیست به استبداد، در هیچ شکل و لباسی، تن بدهد.
کشتار در ایران تصادفی نیست.
احساسی نیست.
واکنشی نیست.
بلکە برنامە ریزی شدە و هدفمند است.
رژیم هار و افسار گسیختە اسلامی قبل از کشتارهای وسیع اخیرش در ابعاد سراسری:
وقتی در گام نخست کردستان را بە گلولە میبندد، وقتی بە مردم بلوچستان با گلولهی جنگی پاسخ میدهد، و وقتی در لرستان و خوزستان خیابانها را به خاک و خون میکشید،
ما با یک الگوی روشن روبهرو هستیم: قدرت متمرکز، در لحظه بحران، اول به سراغ ملیتها میرود.
این خشونت ناگهانی و استثنا نیست.
بلکە؛ ریشه در ساختاری دارد که دهههاست
بر حذف، تمرکز قدرت و انکار حق مردمان بنا شده است.
برای فهم کشتار امروز، باید منطق حاکم را دید؛ منطقی که بحران سیاسی را با گلوله پاسخ میدهد و مطالبهی زندگی را با مرگ.
ایران امروز فقط در بحران اقتصادی یا سیاسی نیست. بلکە در یک بحران عمیق ساختاری و تاریخی قرار دارد. بحرانی که مستقیماً با مسئله ملیتها، با نابرابری جغرافیایی، و با انکار سیستماتیک حق تعیین سرنوشت گره خورده است.
رژیم اسلامی از بدو بە قدرت رسیدنش،،
بە ملیتهای ساکن ایران،نه بهعنوان شهروندان برابر، بلکه بهعنوان مسئله امنیتی نگریستە است.
نتیجهاش روشن است:
دههها تبعیض، فقر تحمیلشده،سرکوب خونین،زندان،اعدام، و کشتارهای وسیع دورهای.
ملیتها قربانی جانبی این تاریخ نبودهاند؛
بلکە هدف مستقیم آن بودهاند. چه زیر استبداد دینی، چه در پروژههای استبداد موروثی و سلطنتی.چهرهها عوض شدهاند،
اما منطق یکی بوده است:
و آنهم تمرکز قدرت، انکار تکثر و حذف برابری.
ملیتها در این سرزمین، نه حاشیهی تاریخ، بلکه قربانیان دائمی آن بودهاند. و دقیقاً به همین دلیل، امروز نیروی پیشران تغییرند.
از کردستان تا بلوچستان، از اهواز و خوزستان تا آذربایجان، از ترکمنصحرا تا لرستان، این مردمان بودەاند کە سنگین ترین هزینەها را متحمل شدەاند. آنها بهای آزادی را با جان، با زندان و با تبعیض پرداختهاند. این «همبستگی» شعار نیست؛ واقعیتی است که در خیابان و اعتصاب و مقاومت شکل گرفته.
همبستگی، اگر واقعی است،
باید به معنای پذیرش حق تعیین سرنوشت باشد.
باید به معنای شکستن سنت مرکز-حاشیه باشد.
و باید به معنای عبور از هر شکل قدرت دینی یاموروثی و سلطنتی و با هر عنوان دیگری باشد
که خود را متمرکز یا نجاتبخش تعریف میکند
اعتصابها و مقاومتهای سازمانیافته سراسری در کوردستان و دیگر مناطق ملیتی،
بهویژه در لحظات بحرانی، نشان داد که ملیتها نه نیروی حاشیهای، بلکه ستونهای اصلی این مبارزهاند. و دقیقاً به همین دلیل است که امروز در خط مقدم ایستادهاند،
نه در حاشیه.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» کە از کوردستان برخاست.لحظهای تاریخی بود، چون یک حقیقت را عریان کرد:
کە آزادی تکە تکە نمیشود، بلکە آزادی فردی بدون عدالت جمعی دوام نمیآورد و دموکراسی بدون برابری ملی، پوستهای خالی است و بدون برابری ملی، آزادی پایدار نمیماند.
ما باید صریح بگوییم:
هر پروژهای که آینده ایران را بدون بهرسمیت شناختن ملیتها، بدون رفع ستم ملی، و بدون توزیع واقعی قدرت بسازد، چه با زبان دین،چه با زبان تاریخ و «عظمت»، فقط بازتولید همان استبداد قدیمی است.
تغییر واقعی، از پایین، از بطن جامعه و از پیوند مبارزات شکل میگیرد، نە از نوستالژی قدرت و نە از وعدە بازگشت بە نظم های شکست خوردە.
بدیل آزادی،نه مرکز واحد و روایت تکصداست
بلکە بدیل واقعی،متکثر است،دموکراتیک است، و بر مشارکت برابر همه مردمان این سرزمین بنا شده است؛ بر حق تعیین سرنوشت،بر برابری،و بر کرامت انسانی.
امروز وظیفه ما همراە با حمایت قاطع از مبارزات آزادیخوهانەی مردمان ایران، گفتن این حقیقت است که ایران آزاد، بدون برابری ملی، فقط نام تازهای است برای همان زندان قدیمی.
این مبارزه ادامه دارد، چون جامعه از ترس عبور کرده است. چون فراموش نمیکند.
و چون ملیتها نه حاشیه این جنبش، بلکه ستونهای اصلی آناند.
نە شاە نە شیخ نە رهبری
دموکراسی، برابری
زن زندگی آزادی
