علی آشوری ــ سندیگو
یادنامهای برای جانباختگان کردستان
۲۸ مرداد ۱۳۵۸؛ از فرمان سرکوب تا امید همبستگی
تاریخ معاصر ایران سرشار از لحظههایی است که در آنها امکان همبستگی میان ملتها، اقوام و مذاهب گوناگون و شکلگیری جامعهای آزاد و دموکراتیک، هرچند کوتاه، پدیدار شده است. یکی از این لحظهها ماههای پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ دورانی آکنده از امید، آشفتگی، رقابت سیاسی و تجربههای تازهٔ مشارکت اجتماعی.
در کردستان نیز، همچون بسیاری از نقاط دیگر ایران، مردم میکوشیدند جایگاه خود را در نظم سیاسی تازهای پیدا کنند که هنوز شکل نهاییاش روشن نبود. شوراها و انجمنهای مردمی در شهرهایی چون سنندج، مهاباد و پاوه، و نیز در دیگر مناطق کردنشین غرب ایران، شکل گرفتند. خواست آزادی، عدالت، مشارکت سیاسی و بهرسمیتشناختن حقوق فرهنگی و زبانی در فضای عمومی طرح شد. برای بسیاری، انقلاب میتوانست آغازی برای گشودهشدن فضای سیاسی و ایجاد نظمی باشد که در آن تفاوتهای فرهنگی و زبانی تهدیدی برای وحدت کشور تلقی نشود.
اما این امید چندان دوام نیاورد.
۲۸ مرداد؛ هنگامی که گفتوگو جای خود را به سرکوب داد
در مرداد ۱۳۵۸، پس از درگیریهای مسلحانه در پاوه و تشدید بحران در کردستان، آیتالله خمینی در ۲۷ مرداد فرمان حرکت نیروهای نظامی و انتظامی بهسوی پاوه را صادر کرد و خواستار اقدام فوری ارتش، ژاندارمری و سپاه شد. روز بعد، در ۲۸ مرداد، در پیامی دیگر از نیروهایی که برای سرکوب آنچه «اشرار» و «ضدانقلاب» مینامید به منطقه اعزام شده بودند، تشکر کرد و خواستار پایاندادن به آنچه «غائلهٔ کردستان» میخواند، شد. (Emam)
از این منظر، ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ یکی از نقاط عطف شکلگیری سیاست سرکوب در جمهوری اسلامی است؛ روزی که اختلافهای سیاسی، ملی و فرهنگی، بهجای آنکه از مسیر گفتوگو، مذاکره و سازوکارهای سیاسی پیگیری شوند، بیش از پیش به مسئلهای امنیتی و نظامی فروکاسته شدند.
آنچه پس از آن رخ داد، تنها یک درگیری نظامی نبود. دادگاههای چنددقیقهای و فاقد ابتداییترین تضمینهای دادرسی عادلانه، احکام اعدام و تیربارانهای پیدرپی، چهرهٔ دیگری از قدرت سیاسی تازهتأسیس را آشکار کردند. گزارشهای حقوق بشری از محاکمهٔ افرادی خبر میدهند که گاه بدون حکم بازداشت، بدون وکیل و بدون فرصت دفاع محاکمه میشدند و اندکی بعد به جوخهٔ اعدام سپرده میشدند. در برخی موارد، تمام روند بازجویی، صدور حکم و اجرای آن تنها چند ساعت طول میکشید. (Iran Human Rights Documentation Center)
در ۲۸ اوت ۱۹۷۹ نیز، تنها در سقز، یازده غیرنظامی و نه نظامی اعدام شدند. عفو بینالملل در همان زمان گزارش کرده بود که تا آن مقطع، دهها حکم اعدام در کردستان صادر شده است. (Amnesty International)
این اعداد تنها بخشی از واقعیتاند. پشت هر عدد، انسانی با زندگی، روابط، امیدها و خانوادهای داغدار قرار داشت.
نامهایی که نباید فراموش شوند
در میان جانباختگان آن دوره، نام هرمز گرجی بیانی جایگاه ویژهای دارد؛ معلمی که نامش در حافظهٔ سیاسی و فرهنگی کرمانشاه با آموزش، روشنگری و آزادیخواهی گره خورده است. خبر اعدام او، همراه با ده نفر دیگر، در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ در روزنامهٔ کیهان منتشر شد و پروندهٔ او در بنیاد عبدالرحمن برومند نیز مستند شده است. (Abdorrahman Boroumand Center)
بهمن عزتی، معلم دبیرستان و دانشآموختهٔ ادبیات، نیز از چهرههای این دوره بود. بنا بر اطلاعات بنیاد برومند، او به اتهام رساندن دارو و تجهیزات پزشکی به بیمارستان کردستان تحت تعقیب قرار گرفت و در موج اعدامهای آن روزها تیرباران شد. (Abdorrahman Boroumand Center)
در کنار این نامها، نامهای بسیار دیگری نیز قرار دارند: احسن و شهریار ناهید، برادران یحیا رحیمی ، عباس کرمی، خواهران کعبی و شمار بزرگی از مردان و زنانی که نامشان یا در اسناد تاریخی ثبت شده یا در حافظهٔ خانوادهها و مردم منطقه باقی مانده است.
اما یادبود واقعی آنان تنها تکرار نامها نیست؛ یادبود، پرسیدن این پرسش نیز هست که چگونه جامعهای که با آرزوی آزادی از یک نظام استبدادی بیرون آمده بود، در فاصلهای کوتاه به جامعهای بدل شد که در آن اعدام بدون دادرسی عادلانه امکانپذیر بود.
آنچه در کردستان رخ داد، از این جهت اهمیت تاریخی دارد که خشونت سیاسی در آنجا به یکی از نخستین شکلهای گستردهٔ خود در جمهوری اسلامی رسید. حکومت جدید در برابر بخشهایی از جامعه که مطالبات سیاسی، فرهنگی و هویتی متفاوتی داشتند، بهجای پذیرش تکثر سیاسی، رویکرد امنیتی و نظامی را برگزید.
البته این سخن به معنای نادیدهگرفتن درگیریهای مسلحانه، خشونت گروههای مختلف یا پیچیدگی وضعیت کردستان در آن سالها نیست. تاریخ این دوره را نمیتوان به روایتی ساده و یکسویه فروکاست. درگیریهای خونین وجود داشت و غیرنظامیان نیز قربانی شدند. اما همین پیچیدگی، ضرورت دادگاه مستقل، حق دفاع و تمایز میان یک فرد عادی ، فعال سیاسی ، نظامی، روزنامهنگار، معلم یا شهروند عادی را بیشتر میکرد، نه کمتر.
وقتی این تمایز از میان میرود، «دشمن» به هویتی جمعی تبدیل میشود. و هنگامی که گروهی اجتماعی بهطور کلی در جایگاه دشمن قرار گیرد، راه برای خشونت گسترده هموار میشود.
به همین دلیل، تجربهٔ کردستان تنها متعلق به کردها نیست. این تجربه بخشی از تاریخ عمومی ایران است: تاریخی دربارهٔ اینکه حکومت چگونه میتواند در برابر تفاوت، بهجای مذاکره و پذیرش، به زور متوسل شود؛ و چگونه شیوهای که نخست در حاشیه آزموده میشود، بعدها میتواند به مرکز نیز بازگردد.
از آن روزها تا امروز
نزدیک به پنج دهه پس از آن روزها، ایران همچنان با مسئلهای روبهروست که در سال ۱۳۵۸ نیز یکی از بنیادیترین مسائل کشور بود: چگونه میتوان جامعهای متکثر را، بدون حذف تفاوتها، در کنار یکدیگر نگه داشت؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان در یکسانسازی فرهنگی، تحمیل یک روایت رسمی از هویت ایرانی یا نفی تفاوتهای زبانی و مذهبی یافت. وحدت پایدار زمانی شکل میگیرد که افراد و جوامع گوناگون احساس کنند سهمی برابر در تعیین سرنوشت خود دارند؛ حقوقشان، فارغ از زبان، مذهب، جنسیت، منطقه و گرایش سیاسی، به رسمیت شناخته میشود و هیچ گروهی بهدلیل تفاوتش از حقوق شهروندی محروم نمیماند.
این مسئله امروز اهمیتی مضاعف یافته است. ایران کنونی تنها با بحران سیاسی روبهرو نیست؛ جنگ و ناامنی منطقهای، فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید، فقر، گرانی، بیکاری و فرسایش امید اجتماعی، زندگی میلیونها انسان را دشوارتر کرده است. گزارشهای اقتصادی اخیر نیز از تشدید تورم و کاهش قدرت خرید مردم در پی جنگ و فشارهای اقتصادی حکایت دارند؛ در حالی که همزمان، مسئلهٔ اعدام و سرکوب قضایی همچنان ادامه دارد. (Financial Times)
در چنین شرایطی، اعدام تنها گرفتن جان یک انسان نیست. اعدام سیاسی و ایدئولوژیک پیامی به جامعه میفرستد: اینکه قدرت میخواهد ترس و وحشت را جایگزین گفتوگو کند.
از این رو، خبر اعدام یک زندانی سیاسی یا عقیدتی را نباید رویدادی منفرد دانست. حافظهٔ ۲۸ مرداد یادآور میشود که عادیشدن اعدام، مرزهای امنیت و آزادی را برای همهٔ جامعه کوچکتر میکند.
در روزهای اخیر نیز نگرانی بینالمللی دربارهٔ اعدامها در ایران ادامه داشته است. در ۱۲ اوت ۲۰۲۶، اتحادیهٔ اروپا و ۲۶ کشور دیگر در بیانیهای مشترک اعدام معترضان در ایران را محکوم کردند و خواستار توقف استفاده از مجازات مرگ و آزادی بازداشتشدگان خودسرانه شدند. (Reuters)
جنبش ژینا و امکان همبستگی تازه
با این همه، تاریخ ایران تنها تاریخ سرکوب نیست؛ تاریخ مقاومت، باززایی و بازآفرینی نیز هست.
شاید روشنترین نمونهٔ معاصر آن، جنبش ژینا باشد. ژینا امینی، دختر جوان کرد اهل سقز، پس از مرگش به نمادی فراتر از یک منطقه و حتی فراتر از یک مسئلهٔ واحد تبدیل شد. شعار «زن، زندگی، آزادی» از کردستان برخاست و در مدتی کوتاه به یکی از فراگیرترین شعارهای اعتراضی تاریخ معاصر ایران بدل شد.
اهمیت جنبش ژینا در این بود که تفاوت را به مانعی برای همبستگی تبدیل نکرد. کرد و بلوچ، ترک و فارس، زن و مرد، مسلمان و بهایی، و انسانهایی با پیشینههای گوناگون اجتماعی و فرهنگی، در بسیاری از نقاط ایران در کنار یکدیگر ایستادند.
همبستگی در اینجا به معنای حذف تفاوتها نبود. برعکس، نیروی آن در این بود که تفاوتها را درون خواستی مشترک برای کرامت، آزادی و زندگی به رسمیت میشناخت.
درس جنبش ژینا برای آیندهٔ ایران همین است: وحدت پایدار نه از یکسانسازی، که از بهرسمیتشناختن تفاوتها شکل میگیرد.
یادآوری برای امروز
یاد جانباختگان کردستان ــ از هرمز گرجی بیانی و بهمن عزتی و یحیا رحیمی ….. تا دیگر قربانیان آن سالها و هزاران نامی که در حافظهٔ خانوادهها باقی ماندهاند ــ ادای احترام به گذشته است؛ اما همزمان تذکری جدی برای امروز نیز به شمار میآید.
تاریخ نشان داده است که هنگامی که همبستگی اجتماعی فرو میریزد و جامعه به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم میشود، ماشین سرکوب آسانتر به حرکت درمیآید. هنگامی که انسانها در برابر اعدام، شکنجه، فقر و تحقیر یکدیگر سکوت میکنند، مرزهای خشونت هر روز گستردهتر میشود.
در برابر این روند، همبستگی میتواند امکانی دیگر بسازد. همبستگی یعنی دفاع از حق دیگری، حتی زمانی که با زبان، فرهنگ، مذهب یا اندیشهٔ سیاسی او همدل نیستیم. یعنی دفاع از حق زندگی، آزادی و کرامت و شأن انسانی، پیش از آنکه دربارهٔ تعلقات سیاسی و هویتی افراد داوری کنیم. یعنی پذیرفتن این واقعیت که ایران تنها زمانی میتواند آیندهای دموکراتیک داشته باشد که تفاوتهایش را تحمل کند و به رسمیت بشناسد.
امروز، در شرایطی که جنگ، فقر، گرانی، سرکوب و اعدام، زندگی بسیاری از مردم را فرسوده کرده است، بیش از هر زمان دیگری به چنین فهمی از همبستگی نیاز داریم.
۲۸ مرداد ۱۳۵۸ را نباید تنها روزی خونین در تاریخ کردستان دانست؛ این روز هشداری برای همهٔ ایران است. هنگامی که حکومت تفاوت را دشمنی میپندارد و پاسخ مطالبات سیاسی را با گلوله، دادگاههای ناعادلانه و اعدام میدهد، زخمی بر یک منطقه نمینشاند؛ بلکه پیکر کل جامعه را زخمی میکند.
با این همه، این تاریخ میتواند حامل امید نیز باشد. از کردستانِ ۱۳۵۸ تا ایرانِ ژینا، رشتهای از پافشاری برای آزادی، کرامت و زندگی مشترک دیده میشود. شاید بهترین یادبود برای جانباختگان آن روزها این باشد که نگذاریم مرگشان تنها خاطرهای تلخ بماند؛ بلکه از آن، تعهدی برای آزادی، برابری و همبستگیای بسازیم که تفاوتها را نه تهدید، بلکه بخشی از ایران بداند.
