ایران در آستانه فرسایش:
ایران در آستانه فرسایش: جنگ بیرونی، انسداد درونی و جامعهای که هنوز ایستاده است
سه هفته پس از آغاز رویارویی نظامی میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، روشن شده است که این بحران صرفاً یک جنگ خارجی نیست. آنچه در حال شکلگیری است، تلاقی یک جنگ منطقهای با بحرانهای انباشته داخلی است؛ وضعیتی که نه از جنس «فروپاشی ناگهانی»، بلکه از نوع فرسایش همزمان و چندلایه است.
بر اساس گزارشهای اخیر رویترز، این جنگ بهسرعت از چارچوب یک درگیری قابل کنترل خارج شده و با تأثیر بر بازار انرژی، امنیت مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز و افزایش حضور نظامی ایالات متحده، به یک بحران گستردهتر بدل شده است. در چنین شرایطی، فرض کنترلپذیری جنگ بیش از آنکه واقعیت باشد، به یک امید سیاسی شبیه است.
در داخل، این بحران روی ساختاری قرار گرفته که پیش از جنگ نیز با چالشهای جدی مواجه بود. اعتراضات ماههای گذشته و واکنش سختگیرانه حاکمیت، نشان دادهاند که مسئله صرفاً نارضایتی مقطعی نیست، بلکه با شکاف عمیقتری میان دولت و جامعه مواجهیم. گزارشهای نهادهای بینالمللی از افزایش احکام اعدام و تشدید برخوردهای امنیتی، گواه آن است که حاکمیت همچنان به ابزارهای قهری بهعنوان راهحل اصلی تکیه دارد.
اما سرکوب، جایگزین سیاست نمیشود. اتکای مداوم به ابزارهای امنیتی، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه محدود شدن گزینههاست. حکومتی که برای حفظ ثبات، ناگزیر به تشدید مجازات و کنترل است، در واقع در حال خریدن زمان است؛ زمانی که هزینه آن، افزایش بیاعتمادی عمومی و انباشت نارضایتی است.
در سطح اقتصادی، نشانههای فرسایش بهوضوح قابل مشاهدهاند. اختلال در تجارت، افزایش قیمتها و کاهش قدرت خرید، بهویژه در آستانه نوروز، تصویری از اقتصادی ارائه میدهد که دیگر توان جذب شوکهای جدید را ندارد. بحران اقتصادی در ایران نه ناگهانی، بلکه تدریجی و فرسایشی است؛ و دقیقاً همین ویژگی، آن را عمیقتر و ماندگارتر میکند.
در سطح راهبردی، تنگه هرمز به یکی از نقاط حساس بحران تبدیل شده است. هرگونه اختلال در این مسیر، نهتنها اقتصاد ایران، بلکه بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد. همین امر نشان میدهد که این جنگ، حتی اگر در ظاهر محدود بماند، پیامدهایی فراتر از مرزهای ملی خواهد داشت.
با این حال، برخلاف برخی روایتهای شتابزده، ساختار رسمی قدرت همچنان پابرجاست و تلاش میکند انسجام خود را حفظ کند. مواضع رسمی دولت و تلاش برای مدیریت دیپلماتیک بحران، نشان میدهد که نظام سیاسی هنوز بهطور کامل دچار فروپاشی درونی نشده است. این تمایز مهمی است میان «بحران شدید» و «فروپاشی»، که در بسیاری از تحلیلهای غیرحرفهای نادیده گرفته میشود.
در این میان، جامعه ایران در وضعیتی دوگانه قرار دارد. از یک سو، فضای امنیتی امکان کنش جمعی را محدود کرده؛ از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی و سیاسی، سطح نارضایتی را بهطور مداوم افزایش داده است. این ترکیب، جامعهای را شکل میدهد که نه منفعل است و نه لزوماً آماده انفجار فوری؛ بلکه در حال انباشت تجربه، خشم و انتظار است.
نمونهای معنادار از این وضعیت را میتوان در برگزاری نوروز در مناطق کوردنشین مشاهده کرد. با وجود محدودیتها و فضای امنیتی، حضور گسترده مردم در آیینهای جمعی نشان داد که جامعه، حتی در شرایط بحران، از بازتولید هویت و همبستگی خود دست نکشیده است. این رخداد را نباید صرفاً فرهنگی دید؛ بلکه نشانهای از تداوم حیات اجتماعی در دل فشارهای سیاسی است.
در مجموع، ایران امروز در نقطهای قرار دارد که میتوان آن را «آستانه فرسایش ساختاری» نامید. جنگ خارجی، بحران اقتصادی، انسداد سیاسی و شکاف اجتماعی، همزمان عمل میکنند و یکدیگر را تشدید میکنند. در چنین وضعیتی، ادامه مسیر پیشین بهسختی ممکن است، اما مسیر جایگزین نیز هنوز بهروشنی شکل نگرفته است.
نه سناریوی فروپاشی سریع واقعبینانه است، و نه تصور بازگشت به ثبات پیشین. آنچه محتملتر به نظر میرسد، ادامه همین وضعیت فرسایشی است؛ وضعیتی که در آن، هم حاکمیت و هم جامعه در حال آزمون ظرفیتهای خود هستند.
اگر تغییری رخ دهد، نه از دل یک لحظه ناگهانی، بلکه از دل همین فرایند تدریجی بیرون خواهد آمد. جامعهای که هنوز در سختترین شرایط، امکان گردهم آمدن، بازتعریف خود و حفظ پیوندهایش را دارد، از صحنه حذف نشده است. و تا زمانی که چنین ظرفیتی وجود دارد، آینده، هرچند مبهم، همچنان باز است.
