موافقان و مخالفان جنگ چه می‌گویند؟

روزنامه نیویورک تایمز در تاریخ دوم آوریل ۲۰۲۶ مقاله‌ای به نام «دوستی‌های از دست رفته و رابطه‌های از هم گسیخته – چطور جنگ در ایران، ایرانیان خارج از کشور را از هم جدا کرد،» به چاپ رساند که در آن موضوع اختلاف نظر میان موافقان و مخالفان جنگ در میان ایرانیان خارج از کشور را مورد بررسی قرار می‌دهد. در این مقاله، نویسندگان مفصلا هر دو نظریه را با نقل قول از تجربیات متعدد افراد که با این مباحث روبرو بوده‌اند، بازگو می‌کند.

این اختلاف نظر متضاد میان ایرانیان مخالف حکومت جمهوری اسلامی در مورد جنگ، تنها مربوط به مهاجرانی نیست که اکنون در خارج از کشور زندگی می‌کنند. بنا بر اطلاعات رسیده و گزارشهای مختلف میدانی از زندگی مردم در شهرهای گوناگون کشور، می‌توان ادعا کرد که جنگ جاری که بیشترین تاثیرات واقعی خود را در زندگی روزمره مردم داخل ایران در زیر بمباران آمریکا و اسرائیل بجای گذاشته، اختلاف نظر در باره جنگ جاری، اگرچه که به گسست دوستی‌ها و رابطه‌ها نیانجامیده، اما با توجه به تغییر اهداف جنگی، کاملا واقعی، متغیر و مشهود است.

از دید یک ناظر بی‌طرف و با در نظر گرفتن این پیش فرض که موافقان جنگ در خدمت دستگاه پروپاگاندای برخی از تلویزیونهای فارسی زبان یا اهداف دیگر نباشند و مخالفان جنگ که طرفداران حکومت نیستند، شنیدن و بررسی دلایل دو طرف به تعمیق این مباحث پر اهمیت کمک خواهد کرد.

موافقان جنگ معتقدند با توجه به میزان قدرت حکومت، بخصوص پس از یکماه مقاومت در برابر نیرومند‌ترین نیروهای نظامی جهان، که البته این تاب‌آوری تاکنونی ناشی از اختصاص همه سرمایه و ظرفیتهای کشور در چند دهه در خدمت مقاصد سرکوب و جنایت و آشوب در منطقه بوده است، انتظار فروپاشی یا سرنگون شدن به دست مردم بی‌دفاع و غیر مسلح امری محال است. آنها می‌گویند رژیم آخرزمانی حاکم که بی‌محابا تنها در دو روز هزاران نفر را در دیماه قتل عام کرد (علاوه بر قتل عام ۶۷ و کشتارهای دیگر)، نمی‌تواند تنها با مبارزات مردم (مدنی یا غیر مدنی) سرنگون شود.

مخالفان جنگ که مخالفاتشان جدا از دستگاه پروپاگاندای حکومت ایران است باور دارند که سقوط جمهوری اسلامی با بمباران هوایی مقدور نیست و این تنها مردم و زیرساختهای کشور است که آسیب می‌بینند. آنها می‌گویند با فرض احتمال بسیار اندک سقوط رژیم، شرایط در  ایران لزوما به برقراری دمکراسی در ایران منجر نخواهد شد. مخالفان جنگ همچنین با توجه به اظهارات رئیس جمهور آمریکا مبنی بر آمادگی برای معامله با باقیمانده حکومت (مدل ونزوئلا) معتقدند که با وجود جنگ ویرانگر کنونی، رژیم همچنان باقی خواهد ماند و متناسب با مفاد معامله (احتمال تضمین امنیتی و رفع تحریمها) مردم ایران بنا بر مثل معروف، هم چوب خورده‌اند و هم پیاز را.

موافقان جنگ در مقابل باور دارند اگر هم توافقی صورت گیرد (که به زعم آنها ممکن نیست و آمریکا و اسرائیل تا آخر خط خواهند رفت) این رژیم دیگر مانند حکومت سابق نخواهد بود و تحت کنترل آمریکا عمل خواهد کرد.
مخالفان در مقابل این استدلال، این بحث را طرح می‌کنند که مقاصد آمریکا و اسرائیل تنها منافع خودشان (از میان رفتن تهدیدات اتمی، تحویل اورانیوم غنی شده، برد محدود موشکی، عدم دخالت منطقه‌ای و …) را در بر می‌گیرد و آن کشورها اهمیتی به ادامه سرکوب، کشتار و شکنجه مخالفان نخواهند داد.

در این میان، در درون موافقان و مخالفان جنگ، زیر مجموعه‌‌های دیگری در هر دو گروه وجود دارند که با وجود موافقت یا مخالفت با جنگ، مباحث دیگری طرح می‌کنند که گرچه با مشابهت صوری با دسته بندی خود، تفاوتهای جدی در نظراتشان وجود دارد که افکار دو طرف را به یکدیگر نزدیک می‌سازد. به عنوان مثال، برخی از موافقان جنگ، مخالف تخریب زیرساختها هستند و در آنسو، بسیاری از مخالفان جنگ موافق از میان رفتن سرکردگان رژیم و پایگاههای نظامی حساس حکومت هستند.

در نهایت با وجود بحثهای مخالفت و یا موافقت با جنگی که مردمان ایران هیچگونه عاملیت مستقیمی در پایان دادن به آن نیستند، یک واقعیت عمومی انکار ناپذیر است که آرزوی اکثریت قاطع مخالفان واقعی حکومت فعلی، چه موافقان و یا مخالفان جنگ جاری، خلاصی از شرِ حکومتی است که طی نزدیک به پنج دهه عامل فقر، فلاکت، کشتار، ویرانی و بخصوص جنگ کنونی بوده است.

پست ٢