علی آشوری
به یاد دکتر عبدالرحمن قاسملو؛ گفتوگو همچون اخلاق سیاس
بعضی انسانها را نمیتوان تنها با تاریخ تولد و مرگشان به یاد آورد؛ زیرا آنچه از آنان باقی میماند، بیش از یک زندگی، امکانِ نوعی اندیشیدن به سیاست است. دکتر عبدالرحمن قاسملو از همین شمار بود. او سیاست را نه میدان انتقام، نه عرصه حذف و نه مسابقه تصرف قدرت میدید؛ سیاست برای او هنر دشوارِ گفتوگو بود. گفتوگویی که از سر ضعف آغاز نمیشود، از اعتماد به کرامت انسان و باور به آیندهای مشترک نیرو میگیرد. شاید به همین دلیل بود که حتی در سختترین سالهای خشونت نیز زبان مذاکره را کنار نگذاشت.
قاسملو به خوبی میدانست که مسئله کرد در ایران، اگر در افق دموکراسی دیده نشود، نه برای کردها راهحلی خواهد یافت و نه برای ایران آیندهای خواهد ساخت. او از معدود سیاستمدارانی بود که رهایی کردستان را در تقابل با رهایی ایران تعریف نمیکرد. آزادی برای او تقسیمپذیر نبود؛ همانگونه که استبداد نیز میان مرکز و پیرامون مرز نمیشناسد. از این رو، دفاع از حقوق کردها را بخشی از پروژه بزرگترِ آزادی، عدالت و دموکراسی در سراسر ایران میدانست.
شاید به همین دلیل است که ترور او را نباید صرفاً قتل یک رهبر سیاسی دانست. در وین، تنها یک انسان کشته نشد؛ یکی از نادرترین امکانهای سیاست در ایران هدف قرار گرفت؛ امکانی که میخواست به جای منطق حذف، منطق شنیدن را بنشاند و به جای پیروزی بر دیگری، ساختن آیندهای مشترک را پیشنهاد کند. از آن روز، سیاست ایران تنها یکی از صداهای خود را از دست نداد؛ بخشی از تواناییاش برای گفتوگو با خویش را نیز از دست داد.
امروز، پس از گذشت دههها، اهمیت قاسملو بیش از آنکه در پاسخهای او باشد، در پرسشهایی است که همچنان پیش روی ما قرار دارد: آیا میتوان ایرانی آزاد ساخت، بیآنکه تکثر ملی، زبانی و فرهنگی آن را به رسمیت شناخت؟ آیا میتوان از دموکراسی سخن گفت، اما دیگری را تنها تا آنجا پذیرفت که شبیه ما باشد؟ آیا گفتوگو هنوز میتواند بنیان سیاست باشد یا همچنان اسیر زبان حذف خواهیم ماند؟
یاد دکتر قاسملو، اگر معنایی برای امروز داشته باشد، دعوت به بازگشت به همین پرسشهاست. او به ما یادآوری میکند که آینده را نه نفرت میسازد و نه پیروزی یک صدا بر صداهای دیگر؛ آینده در جایی آغاز میشود که انسانها شجاعت شنیدن یکدیگر را پیدا کنند. شاید این همان میراثی باشد که بیش از هر زمان دیگری، ایران امروز به آن نیاز دارد.
