اول ماه مه : مجموعه‌ای از اخبار و گزارشات کارگری و عمومی

برگرفته از بولتن‌های “اخبار و گزارش های کارگری” اول تا هشتم ارديبهشت‌ماه ١٤٠٥ :

اخبار و گزارشات کارگری و عمومی در آستانه اول ماه مه

اخبار و گزارشات کارگری و عمومی در آستانه اول ماه مه

  • تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوهفدهم در ۵۶ زندان مختلف با گرامی داشت یاد ۱۲ زندانی سیاسی اعدام شده
  • اعدام امیرعلی میرجعفری، از بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404
  • اخراج چند صد کارگر شرکت فروش آنلاین دیجی کالا
  • هیولای جنگ وبیکاری کارگران
  • قطعی اینترنت وافراد دارای معلولیت
    قطع اینترنت برای خیلی‌ها کند‌شدن کارهاست اما برای بعضی‌ها، توقف زندگی.
  • صدور احکام انضباطی ۵۰ دانشجوی دانشگاه بیرجند در شرایط جنگی!
  • بیانیه مشترک تشکل های مستقل
    اول ماه مه ( یازدهم اردیبهشت ) روز مبارزه و نمایش قدرت طبقه کارگر در برابر نظام سرمایه داری
  • گزارش سالانه عفو بین‌الملل درباره نقض حقوق بشر درایران ۲۰۲۵/۲۰۲۶
  • هشت ساعت کار ،هشت ساعت اوقات فراغت ، هشت ساعت خواب
  • اعتراض کارمندان دانشگاه های کشورنسبت به عدم پرداخت حقوق فروردین ماه
  • اخراج از کار بیش از 800 کارگر کارخانه نساجی بروجرد با 2 ماه حقوق معوقه
  • بیانیه انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی در محکومیت تشدید جنگ و خشونت در خاورمیانه آوریل 2026 و سرکوب آزادی‌های بنیادین از جمله آزادی بیان و آزادی علمی در کشورهای درگیر و سرکوب اعتراضات اخیر و محدودیت‌های حیات علمی و مدنی در ایران
  • بازداشت اعظم محبی فعال رسانه‌ای
  • تجمع اعتراضی کارکنان مرکز بهداشت استان یزد نسبت به عدم پاسخگویی به مطالبات مقابل استانداری یزدبرای دومین روز متوالی
  • تجمع اعتراضی جمعی از رانندگان و مال‌ باختگان شرکت حمل‌ و نقل گلوبال تبریزنسبت به عدم رسیدگی به وضعیت حقوقی و مالی خود مقابل دادستانی
  • اخراج 500 کارگرکارخانه پینک رشت بدلیل کمبود مواد اولیه
  • نرخ تورم فروردین ماه سال جاری معادل 6/50 درصد شد
  • ابربحران بیکاری؛بیکاری میلیونی در نبود اینترنت آزاد
  • اعدام عرفان کیانی یکی دیگراز بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404 در اصفهان
  • بازداشت بهروز همتی از کارکنان بخش درمان آبدانان
  • بازداشت ایمان معماریان فعال محیط زیست درتهران
  • نت ‌بلاکس : قطعی سراسری اینترنت جهانی درایران صدای ایرانیان را خفه می‌کند، دوستان و خانواده‌ها را از یکدیگر بی‌خبر نگه می‌دارد و به اقتصاد آسیب می‌زند
  • اعتراض اساتید و کارمندان دانشگاه‌های سراسر کشور به عدم دریافت حقوق!
  • چهل روز زندگی در سایه جنگی که مال “ما”نیست
  • قطعی‌ 60 روزه اینترنت در کشور؛ کافی‌نت‌ها قربانیان خاموش بحران اتصال
  • اینترنت پروتبعیض و تبدیل یک حق عمومی و شهروندی به یک امتیاز تخصیص‌یافتنی
  • اعدام یک نوجوان- جوانِ زندانی سیاسی بلوچ
  • صدور حکم اعدام برای سە نفر از بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه در تهران و ارجاع پرونده آنها به اجرای احکام
  • بازداشت اصغر حاجب، عضو هیأت‌مدیره کانون معلمان بوشهر
  • بازگشت کارگران هندی؛ لرزه جنگ آمریکا – اسرائیل و ایران بر اقتصاد خلیج فارس
  • اعتراض کارگران معدن فلورین شماره یک طبس به اخراج گسترده زیر سایه بی خیالی مسئولان
  • اخراج از کارصدها کارگرواحدهای صنعتی و معدنی نی‌ریز و بختگان
  • چهل روز زندگی در سایه جنگی که مال “ما”نیست
    روزنوشت‌های زنی از تهران(۲)
  • ادامه بازداشت اصغر حاجب و رضا امانی‌فر؛ نگرانی از وضعیت جسمانی آنان
  • آزادی موقت پرنیان خدابخشی با تودیع وثیقه
  • افزایش 12 درصدی کارگران جان باخته براثر حوادث کاری در مازندران طی سال 1404
  • سیاست‌های ظالمانه و ضد حقوق بشری حاکمیت ذیل عنوان «آرایش جنگی» را محکوم می‌کنیم.
    تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ۵۶ زندان مختلف در هفته صدوهجدهم
  • ادامه کنش های جمعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ فرهنگیان دراعتراض به اخراج از کار بیش از 300 عضو هیئت علمی این دانشگاه با 9 ماه حقوق معوقه ازطرف رئیس دانشگاه فرهنگیان و وزیر آموزش و پرورش
  • پایان جنگ برای علوم پزشکی، تداوم انزوا در دانشگاه شیراز
  • به صدا درآمدن ناقوس جنگی دیگر؛ صفِ طولانیِ بیکاران
  • جنگ نابودی امید است
  • عفوبین الملل:مقامات حکومت ایران آنلاین مردم ایران در تاریکی دیجیتال
  • روایت صداهای خاموش شده؛ مردم ایران چگونه هزینه بن‌بست سیاسی و جنگ را با بیکاری و تورم می‌دهند؟
  • اصفهان؛ بیش از سه ماه بلاتکلیفی ایلیا بن‌رشید و انتساب اتهام محاربه به وی
  • فریبزر کهن‌زاد بازداشت شد
  • تداوم بازداشت مصطفی محمدحسن
  • جان باختن کارگر راه سازی بر اثر واژگونی بولدوزر در ارتفاعات میربهال ارومیه

***

*تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»در هفته صدوهفدهم در ۵۶ زندان مختلف با گرامی داشت یاد ۱۲ زندانی سیاسی اعدام شده
بعد از ۵۲ روز قطعی دیجیتال و اینترنت و بی‌خبری که اکنون بطور نسبی باز شده است، این بیانیه را رو به مردم شریف ایران می‌نویسیم.
در حالی صدوهفدهمین هفته کارزار «نه به اعدام» را برگزار می‌کنیم که روز گذشته حکومت قاتل حاکم بر ایران دو تن دیگر از زندانیان سیاسی حامد ولیدی و محمد معصوم‌شاهی را اعدام کرد.
حکومت اعدامی که از احساسات و خشم عمومی نسبت به این اعدام‌ها نگران است، مذبوحانه تلاش می‌کند این زندانیان و دیگر بازداشتی‌ها و اعدامی‌های اخیر را به جاسوسی و ارتباط با اسرائیل متهم کند تا اعدام‌های خود را در شرایط جنگی توجیه نماید. اما این اتهامات واهی علیه مردان و زنان دلاوری که هیچ هدفی جز برابری، آزادی و استقلال ایران و ایرانی ندارند و از همه چیز خود در این راه گذشته‌اند، به‌طور مضاعف نفرت عمومی را بر می‌انگیزد.
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ابتدای سال ۱۴۰۵ نیز با یک جنایت دیگر توسط حکومت اعدامی مواجه شد که در آن شش تن از اعضای خود را با نام‌های وحید بنی عامریان، پویا قبادی، شاهرخ (اکبر) دانشورکار، بابک علی‌پور، محمد تقوی و ابوالحسن منتظر را در هفته صدوپانزدهم از دست داد.
در شب ۹ فروردین سال جاری ده‌ها تن از سرکوب‌گران زندان قزلحصار به سرکردگی اشکان کمالی، حسن قبادی و قاسم صحرایی، شبانه به صورت وحشیانه و غیرانسانی به بند زندانیان سیاسی واحد ۴ زندان قزلحصار یورش بردند و با ضرب و شتم شدید، تمامی افراد این بند که اغلب از اعضای کارزار نه به اعدام بودند را از بند خارج کرده و به بند انفرادی فرستادند و شش تن از افراد فوق‌الذکر که توسط قاضی افشاری محکوم به اعدام شده‌ بودند، به دار آویختند آن‌ها در حالی سر به دار شدند که دادرسی آن‌ها هنوز به پایان نرسیده بود بدون آخرین ملاقات با خانواده هایشان و در بی‌خبری مطلق.
حکومت خون‌خوار همراه با آن‌ها ۴ زندانی سیاسی قیام دی ماه ۱۴۰۴ را نیز با اسامی امیرحسین حاتمی، محمدامین بیگلری، شاهین واحدپرست و علی فهیم در بی‌خبری و بدون ملاقات آخر اعدام کرد تا نشان دهد میراث‌دار خمینی است که جنگ را نعمت می‌دانست فرصتی برای کشتن و دار زدن.
حکومت ترسان و لرزان از انقلاب مردم ایران، تاکنون پیکر هیچ کدام از این جان‌باختگان راه آزادی و برابری را به خانواده‌هایشان تحویل نداده‌ است تا این‌چنین خانواده‌ها را مورد شکنجه روحی و روانی قرار دهد.
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» صمیمانه با خانواده‌های این زندانیان اعدامی اعلام همدردی می‌کند. خانواده‌هایی که هرگز خسته نشدند و هر هفته در سرما و گرما با این کارزار همراهی کردند و «نه ‌به اعدام» را که خواست عمومی مردم ایران است فریاد زدند.
حکومت ستم‌کار و درمانده «ولایت فقیه» در ماه فروردین دست‌کم ۱۲ تن را که تمامی آنان از زندانیان سیاسی بودند، به پای چوبه‌های دار فرستاد و این‌گونه از زندانیان سیاسی انتقام گرفته‌است.
اکنون که جنگ و مصائب آن بر فضای ایران سایه افکنده و تمام توجهات به آن معطوف شده‌است، حکومت نامشروع حاکم بر کشورمان برای ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه، دست به اعدام‌های سیستماتیک می‌زند تا مانع قیام و انقلاب گردد. امروز بسیاری از معترضان دی ماه ۱۴۰۴ در سلول‌های انفرادی و سیاه‌چال‌های رژیم در بی‌خبری کامل به سر می‌برند. که طبق اخبار رسیده تنها در بند ۳۵ واحد ۳ قزلحصار ده‌ها تن در انفرادی محبوسند بیشتر این زندانیان جوان هستند و جان آنان در خطر جدی است.
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» کلیه نهادهای حقوق بشری و مجامع بین‌المللی را برای نجات جان زندانیان سیاسی زیر حکم اعدام فرا‌می‌خواند و خواهان فشار جدی و عملی بر حکومت ایران است.
ما از تمام فعالان حقوق بشری، صنفی، مدنی، سیاسی و هرکس که مخالف اعدام است می‌خواهیم در شرایط اختناقی که حکومت خیابان‌ها را به گروگان گرفته و حکومت نظامی ایجاد کرده مرعوب نشوند و جهت مقابله با این سرکوب‌ها و صف‌های طویل اعدام به هر شکل ممکن اعتراض کنند. بی‌شک آینده از آن کسانی که بهای آزادی را پرداخته‌اند.
اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با گرامی‌داشت یاد این سربداران، روز سه‌شنبه اول اردیبهشت ۱۴۰۵ در هفته صدوهفدهم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا هستند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحد‌های ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز ، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل ، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته ۱۱۷
سه‌شنبه اول اردی‌بهشت ۱۴۰۵

*اعدام امیرعلی میرجعفری، از بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404
روز سه شنبه یکم اردیبهشت،میزان خبرگزاری قوه قضاییه حکومت اسلامی از اعدام امیرعلی میرجعفری، از بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404 به اتهامات «آتش‌زدن مسجد جامع قلهک»،«آتش زدن سطل زباله و موتور»،«حمله به ماموران» و…خبر داد.
*اخراج چند صد کارگر شرکت فروش آنلاین دیجی کالا
از روز دوشنبه 31 فروردین، روند اخراج تعداد قابل ملاحظه‌ای از کارگران شرکت فروش آنلاین دیجی کالا کلید خورده است.
بنابه گزارش رسانه ای شده،منابع آگاه اعلام کرده‌اند که این اخراج ها منحصر به یک واحد خاص نبوده و طیف وسیعی از نیروها، از بخش‌های اداری، مالی و دفتری گرفته تا واحدهای عملیاتی شامل انبارداری و شبکه حمل‌ونقل (لجستیک) را در بر گرفته است. گفته می‌شود تعداد افرادی که در این مرحله با خطر بیکاری مواجه شده‌اند به چند صد نفر می‌رسد.
این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که به گفته فعالان کارگری، این مجموعه بزرگ فروش آنلاین در بحران‌های اخیر و شرایط متلاطم اقتصادی، آسیب ساختاری جدی ندیده و جریان فعالیت‌های آن کماکان برقرار بوده است.
یک منبع کارگری با ابراز نگرانی از تداوم این روند اضافه کرد:دیجی‌کالا به عنوان یکی از بزرگترین پلتفرم‌های خدماتی، معیشت چندین هزار کارگر را به صورت مستقیم و غیرمستقیم تحت پوشش دارد. هرگونه تصمیم برای حذف گسترده نیروها، نه تنها امنیت شغلی شاغلان فعلی را از بین می‌برد، بلکه معیشت هزاران خانواده را که به این زنجیره متصل هستند، با چالشی جدی مواجه خواهد کرد.
*هیولای جنگ وبیکاری کارگران
هوا ابری‌ست؛ تهران در صبح بهاری زیباست اما این زیبایی را آینده‌ای مبهم و ترس از فردای بی‌روزی، تیره و تار کرده است.
۹ صبحِ یکی از روزهای آتش بس شکننده، در چشمان «علیرضا» ترس موج می‌زند؛ بی‌طاقت است و هر چند دقیقه می‌پرسد «شما که کارتان روزنامه‌نگاری‌ست، می‌دانید چه می‌شود؟ آینده برای ما چه شکلی‌ست؟»
پدر دو فرزند و سرپرست یک خانواده چهار نفره، یک هفته بعد از جنگ، بعد از ده سال کار تخصصی در یک شرکت قطعه‌سازی در غرب تهران، به دلیل کسادی بازار و بمب خوردنِ کارخانه‌های فولادی کشور، بیکار شده؛ او فروردین ماه با نامه‌ی‌عدم نیاز در دست، برای گرفتن مقرری بیمه بیکاری، در تامین اجتماعی غرب تهران بزرگ ثبت نام کرده اما به گفته خودش، با این صف طویل بیمه بیکاری، معلوم نیست دو یا حتی سه ماه دیگر هم نوبت به او برسد.
علیرضا امیدی به مقرری ناچیز بیکاری ندارد: «حقوق من حدود ۳۰ میلیون تومان بود؛ بیمه بیکاری چقدر می‌خواهد به من بدهد؟ ۱۵ میلیون تومان؟ به چه درد من می‌خورد؟ تازه بعد از وصل شدن مقرری باید از خانه تکان نخورم؛ من در این چند هفته، همه درآمدم از رانندگی اسنپ بوده؛ بخواهم خانه بمانم که مقرری بیکاری قطع نشود، نان خالی هم ندارم بخورم…»
کرایه خانه‌ی این خانواده‌ی چهار نفره در مهرآباد جنوبی برای یک آپارتمان ۷۵ متری، ماهی ۳۰ میلیون تومان است؛ صاحبخانه اصرار دارد علیرغم وضعیت جنگی و بیکاری نان‌آوران خانواده، باید اجاره خانه سر وقت و به شیوه‌ی عادی واریز شود؛ او به علیرضا گفته اگر واقعاً نمی‌توانی اجاره بدهی، خانه را خالی کن… من هیچ فرجه‌ای نمی‌دهم…
روایت یک رنج مشترک
«وقتی بخت از آدم برمی‌گردد، بدبختی پشت هم از راه می‌رسد، انگار مصیبت‌های ما آدم‌های حقوق‌بگیر تمامی ندارد». علیرضا با گفتن اینها، داستان ایام جنگ خانواده‌اش را روایت می‌کند، داستانی که خیلی‌ها در هفته‌های اخیر با رنج بسیار تجربه کرده‌اند:
«همان هفته‌ای که من اخراج شدم، پسرم هم بعد از چند ماه کار، همان زمانی که قرار بود بیمه شود، اخراج شد؛ سال قبل، بعد چهار سال درس خواندن، مهندس کامپیوتر شد و در یک شرکت برنامه‌نویسی سر کار رفت اما بدشانسی یقه‌ی ما را گرفت، جنگ شد و تازه‌کارهای شرکت را بیرون کردند… حالا هر دو بیکاریم، نصف روز من روی ماشین کار می‌کنم، نصف روز پسرم. همه درآمد خانواده‌ی ما همین است.»
با شروع جنگ، دو عضو نان‌آور خانواده بیکار شده‌اند. این در حالیست که هزینه‌های زندگی از جمله اجاره خانه و خرج خورد و خوراک سر به فلک کشیده؛ هر روز قیمت‌ها بالاتر می‌رود؛ تخم مرغ کیلویی ۶۰۰ هزار تومان، گوشت قرمز کیلویی بیش از ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان و برنج کیلویی ۴۰۰ هزار تومان اگر پیدا شود، کیمیاست!
علیرضا، جنگ را هیولایی می‌داند که مزدبگیران و طبقات فقیر و متوسط را زیر پا له می‌کند؛ هیولایی سیری ناپذیر که خوراکش، رفاه و آسایش توده‌های مردم است. او که روزها و شب‌های سخت و پربمباران تهران را در شهرمانده و در محله‌ی مهرآباد جنوبی، چند بار در هر شبانه‌روزِ جنگی، شاهد ناتوانِ بمباران‌های سنگین بوده، می‌گوید: «خانواده‌ام از بمب‌ها و جنگنده‌ها خیلی می‌ترسیدند مخصوصاً همسر و پسر کوچکم؛ اما دیدم پولی در کیسه ما نیست که از شهر برویم؛ پرس و جو کردم، گفتند شمال ویلا شبی ۵ میلیون تومان است؛ دیدم توان رفتن نداریم؛ آدم بیکار و بی‌پول کجا می‌تواند برود؟ به ناچار، در خانه نزدیکِ فرودگاه مهرآباد تهران ماندیم و شب‌ها بیدارخوابی و استرس کشیدیم.»
او ناگهان دست می‌کند و از داشبورد ماشین، چند بسته قرص رنگارنگ بیرون می‌آورد: «از همان روزهای اول جنگ، به قرص‌های اعصاب پناه بردیم، هم خودم، هم همسرم، چاره‌ای نداشتیم؛ شب‌های بسیار تا صبح نخوابیدم و عذاب کشیدم، از یک طرف فکر و خیال بیکاری و بی‌پولی و سفره‌ی خالی خانواده، از طرف دیگر بمباران و وحشت‌های بسیار…»
چشم‌انداز تیره
براساس آمارهای رسمی و غیررسمی، در هفته‌های اخیر پس از آغاز جنگ، حداقل ۳ تا ۴ میلیون کارگر، شامل کارگران بیمه شده و همچنین شاغلانِ غیررسمی و فاقد بیمه، بیکار شده‌اند؛ بیکاری حدود ۴ میلیون نان‌آور به معنای این است که حداقل ۱۲ تا ۱۵ میلیون نفر از جمعیت ۹۰ میلیونی کشور، دیگر هیچ منبعی برای امرار معاش ندارند و در میانه‌ی یک بحران جدی به حال خود رها شده‌اند. تنها حمایت دولت از این گروه‌های بی‌پناه، یک یارانه‌ی نفری ۳۰۰ هزار تومانی‌ست و کالابرگی که مبلغ آن به ازای هر نفر، فقط یک میلیون تومان است. کالابرگ یک خانواده چهار نفره، به زحمت پول یک کیسه ۱۰ کیلویی برنج است!
اما به راستی اگر جنگ بخواهد ادامه یابد، چه به روز این ۴ میلیون خانواده‌ی بی‌پول و بی‌روزی می‌آید واز آن مهم‌تر این که، چند میلیون خانواده‌ی کارگری و مزدبگیر دیگر قرار است به این خیل بی‌پناه و گرسنه اضافه شود؟ چه کسی مسئولیتِ تامینِ «نان» و «سرپناه» برای فرزندانِ نگران و ناامید این چند میلیون خانواده‌ی بیکار را برعهده می‌گیرد؟
«علیرضا» بعد از اینکه روایت تلخ روزهای اخیر را به آخر می‌رساند، جمله‌ای می‌گوید که پاسخی جز سکوت ندارد: «اگر مسئولیت زن و بچه بر عهده‌ام نبود، همین امروز خودم را از این زندگی خلاص می‌کردم…». آخر این گفتگو، اشک در چشم‌هایمان حلقه زده است و با بیم و امید بسیار، به افق دور، به دوردست‌های تهران در صبح بهاری زیبا خیره می‌شویم…
گزارش رسانه ای شده بتاریخ یکم اردیبهشت
*قطعی اینترنت وافراد دارای معلولیت
قطع اینترنت برای خیلی‌ها کند‌شدن کارهاست اما برای بعضی‌ها، توقف زندگی.
برای خیلی‌ها در این 53 روز گذشته، قطع اینترنت یعنی کندشدن کارها، از دست دادن دسترسی به شبکه‌های اجتماعی، قطع ارتباط با عزیزان، کلافگی و حتی بیکارشدن.اما برای برخی دیگر، این قطعی به معنی زمین‌خوردن چندباره است، دقیقا جایی که اینترنت باعث شده بود زندگی‌شان به‌سختی روی پا بایستد. یکی از آنها‌ مردی است با ضایعه نخاعی گردنی؛ از شدیدترین انواع معلولیت حرکتی. با وجود تمام محدودیت‌های فیزیکی که داشته، توانسته یک طراح سایت حرفه‌ای شود. در چند سال گذشته از طریق دورکاری و البته به کمک اینترنت پروژه می‌گرفت و حتی با کارفرمایانی خارج از کشور همکاری داشت. اینترنت برای او و صدها نفر دیگر دارای معلولیت فقط یک ابزار نیست؛ تنها امکان برای زندگی و بازپس‌گیری اعتمادبه‌نفس و برگشت به جامعه‌ای است که پیوسته او را از خود رانده است.با قطع و اختلال اینترنت در سال 1404 که سه بار تکرار شد، همه چیز برای او و افرادی مانند او دوباره به تاریکی مطلق فرو رفته است. حالا نه‌تنها کارش را از دست داده، بلکه حتی توان پرداخت هزینه پرستاری را هم که برای انجام کارهای روزمره به او وابسته است‌ ندارد. قطع اینترنت برای او فقط به معنای بیکاری نیست، بلکه به معنای از دست دادن بخشی از امکان زندگی مستقل است.
از اختلال در خدمات تا فروپاشی استقلال
تأثیر قطعی اینترنت روی افراد دارای معلولیت بسیاری پیچیده‌تر از افراد دیگر رقم می‌خورد.‌ قطع و اختلال در دسترسی به اینترنت برای این افراد به معنی قطع دسترسی به خدمات حیاتی، از بین رفتن استقلال فردی و تشدید بحران‌های روانی و اقتصادی است. گزارش‌های بین‌المللی، ازجمله تحلیل‌های Access Now و Internet Society نشان می‌دهد در زمان قطع اینترنت، گروه‌های آسیب‌پذیر، به‌ویژه افراد دارای معلولیت، بیشترین آسیب را تجربه می‌کنند؛ زیرا بخش درخورتوجهی از زندگی روزمره آنها به زیرساخت‌های دیجیتال وابسته است و درواقع اینترنت برای آنها «زیرساخت حیاتی» است. مطالعات حوزه دسترسی دیجیتال نشان می‌دهند اینترنت فقط یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه برای بسیاری از افراد دارای معلولیت نقش جایگزین خدمات حضوری را دارد:
دسترسی به خدمات درمانی آنلاین، آموزش، کار از راه دور و خدمات دولتی
ارتباط اجتماعی و کاهش انزوا
امکان «بیان خود» و فعالیت اجتماعی/مدنی
در نتیجه وقتی اینترنت قطع می‌شود، این افراد نه‌تنها یک ابزار، بلکه بخش بزرگی از زندگی مستقل خود را از دست می‌دهند.
مدیرعامل شبکه تشکل‌های نابینایان کشور «چاوش» و مدیر انجمن باور، اعلام می‌کند قطع اینترنت پیامد‌های مستقیمی روی زندگی روزمره افراد دارای معلولیت دارد: «بسیاری از افراد دارای معلولیت به تله‌مدیسین، اپ‌های درمانی و مشاوره آنلاین وابسته‌اند. قطع اینترنت به معنی قطع دسترسی به پزشک، نسخه، پیگیری درمان و… است.»
به‌جز همه این موارد، اینترنت شرایط نسبتا برابری در زمینه شغلی برای افراد دارای معلولیت فراهم می‌کند. کار از راه دور یکی از مهم‌ترین فرصت‌های شغلی برای این گروه است. وقتی اینترنت قطع شود، آنها امکان برقراری رابطه با کارفرما و مشتری را از دست می‌دهند و نتیجه آن هم از بین رفتن درآمد آنهاست.
در نهایت افراد دارای معلولیت در ایران در شرایط نابرابری در زمینه دریافت خدمات و به دست آوردن شغل قرار دارند و قطع اینترنت این نابرابری را چند برابر و آنها را سریع‌تر از دیگران از چرخه اجتماعی و اقتصادی حذف می‌کند.
یکی دیگر از آثار قطعی اینترنت، منزوی‌شدن بیشتر افراد دارای معلولیت است. به گفته مهتاب حیدری، روان‌شناس‌ افراد دارای معلولیت بیشتر از دیگران به ارتباط آنلاین وابسته‌اند، چراکه اینترنت امکان دوستی، مشارکت اجتماعی، فعالیت اجتماعی و… را برای آنها راحت‌تر می‌کند. حیدری تأکید می‌کند قطع اینترنت می‌تواند باعث افزایش انزوا، تشدید افسردگی و قطع شبکه‌های حمایتی از این افراد شود.
اینترنتی که ابزار نیست، عضوی از بدن است
مجتمع آموزشی و نیکوکاری رعد، سال‌هاست تلاش کرده با کمک تکنولوژی، فاصله میان افراد دارای معلولیت و جامعه را کم کند. آموزش، مشاوره، توان‌بخشی و حتی اشتغال، همه و همه به بستر اینترنت منتقل شده، نه از سر انتخاب، بلکه از سر ضرورت. مدیرعامل مجتمع آموزشی و نیکوکاری رعد از لایه‌های پنهان این بحران می‌گوید؛ از آموزش و درمان تا اشتغال و حتی سلامت روان. به گفته او، اینترنت برای افراد دارای معلولیت یک ابزاری نیست، بلکه مانند عضوی از بدن آنهاست.
او توضیح می‌دهد بخش مهمی از خدمات این مجموعه بر بستر اینترنت شکل گرفته است: «یکی از مهم‌ترین کارهای ما آموزش از راه دور از طریق LMS است؛ برای افرادی که توان فیزیکی حضور در کلاس‌های حضوری را ندارند یا در تهران نیستند، این سیستم حیاتی است». به گفته او، این تنها بخش ماجرا نیست. بخشی از خدمات مشاوره و تراپی نیز به‌ صورت آنلاین ارائه می‌شود؛ خدماتی که دقیقا برای افرادی حیاتی است که بیش از دیگران به آن نیاز دارند: «در نبود اینترنت، این افراد آسیب جدی می‌بینند. به‌ویژه در شرایط بحران، هر نوع بحرانی، نیاز به این خدمات چندین برابر می‌شود، اما نبود دسترسی به آن، اضطراب و آشفتگی زیادی برای مددجویان ایجاد می‌کند».
وی از نقش این مرکز در زندگی مددجویان به ‌عنوان «یک نقطه اتکا» یاد می‌کند: «مؤسسه رعد برای بسیاری از افراد دارای معلولیت جایی است که همیشه می‌توانند روی آن حساب کنند. یک حس امنیت دارد؛ اینکه جایی هست که من را می‌شناسند، می‌پذیرند و لازم نیست خودم را توضیح بدهم. حالا وقتی این ارتباط قطع می‌شود، آن احساس ناامنی چندین برابر می‌شود». او تأکید می‌کند این وابستگی، محصول سال‌ها تلاش برای بهبود کیفیت زندگی از طریق فناوری است: «سال‌ها تلاش و هزینه شده تا از تکنولوژی، به‌ویژه فناوری دیجیتال، برای بهبود کیفیت زندگی این افراد استفاده شود. اما واقعیت این است که همان‌قدر که این ابزارها تأثیرگذار بوده‌اند، افراد را به آنها وابسته هم کرده‌اند. وقتی ناگهان این امکان قطع می‌شود، مثل این است که یک عضو از بدن از کار افتاده، حتی شاید بیش از یک عضو.»
به گفته مدیرعامل مجتمع آموزشی و نیکوکاری رعد، اینترنت برای افراد دارای معلولیت صرفا ابزار سرگرمی یا حتی اشتغال نیست: «برای این افراد، اینترنت یک نیاز حیاتی و ضروری برای زندگی روزمره است. در کنار آن، تأثیر بُعد روانی قطعی اینترنت هم چندین برابر یک فرد بدون محدودیت فیزیکی است».
او به پیامدهای این وضعیت در سطح خانواده‌ها نیز اشاره می‌کند: «خانواده‌ها در دو بعد دچار مشکل می‌شوند. از یک طرف، قطع خدمات مشاوره، پزشکی و آموزش آنلاین، استرس مضاعف ایجاد می‌کند و خانواده تلاش می‌کند این فشار را هم برای خود و هم برای فرد تحمل کند، در‌حالی‌که عملا کاری از دستش برنمی‌آید. از طرف دیگر، خود فرد عملا امکان انجام هیچ فعالیتی ندارد؛ سرگرمی ندارد، روی ویلچر یا تخت نشسته و این شرایط به چالش‌های خانوادگی منجر می‌شود». مدیرعامل مجتمع آموزشی و نیکوکاری رعد همچنین به اختلال در خدمات حمل‌ونقل اشاره می‌کند: «سامانه‌های حمل‌ونقل دچار مشکل در ثبت، نوبت‌دهی و برنامه‌ریزی می‌شوند و عملا وابسته به اینترنت هستند. در شرایط بحران، اگر هم فعال باشند، فقط برای موارد کاملا ضروری مثل مراجعه به بیمارستان شاید بتوان از آنها استفاده کرد». او مهم‌ترین نیاز این افراد در چنین شرایطی را خدمات روان‌شناسی می‌داند: «در درجه اول، نیاز به مشاوره‌های روان‌شناسی است و در درجه دوم، امکان توان‌بخشی آنلاین در منزل.»
به گفته او، برنامه‌هایی برای توسعه این خدمات وجود داشته است: «ما برای توان‌بخشی، طراحی یک اپلیکیشن را در نظر داشتیم که امکان فیدبک و فالوآپ داشته باشد و عملکردی مشابه توان‌بخشی حضوری ارائه دهد. این کار دو دلیل دارد؛ اول برای افرادی که اساسا امکان مراجعه حضوری ندارند، چون این خدمات بسیار گران و مادام‌العمر است و همیشه در دسترس نیست. دوم برای زمانی که وقفه‌ای در توان‌بخشی حضوری ایجاد می‌شود، چون این وقفه‌ها روند درمان را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد». او درعین‌حال با طرح یک پرسش، تردید جدی درباره ادامه این مسیر مطرح می‌کند: «با این شرایط اینترنت، آیا اصلا می‌شود این مسیر را ادامه داد؟».
اشتغال؛ «این هم برای من نشد»
یکی دیگر از محورهای اصلی آسیب در قطع اینترنت برای افراد دارای معلولیت، اشتغال است. این افراد در جامعه ایران به شکل برابر شانس به دست آوردن شغل‌های مختلف را مانند دیگر افراد ندارند و همیشه معلولیت آنها قضاوت می‌شود. مدیرعامل انجمن باور، اعلام می‌کند اینترنت به افراد دارای معلولیت کمک کرده تا به شکل دورکاری شغل‌هایی داشته باشند و بتوانند زندگی مستقلی تشکیل دهند. آن‌طور که او می‌گوید، بخش بزرگی از افراد دارای معلولیت در بخش پشتیبانی آنلاین، بازاریابی دیجیتال، طراحی گرافیک یا مدیریت وب‌سایت‌ها مشغول به کار شده‌اند که با قطع اینترنت آنها امکان ارتباط با کارفرما و مشتری را از دست داده که نتیجه این اتفاق هم بیکارشدن آنها در این شرایط اقتصادی است.
وی با تأکید اینکه با قطع اینترنت، این مشاغل برای این گروه عملا از بین رفته‌اند، می‌گوید: «افرادی که محدودیت جسمی ندارند، در صورت از دست دادن شغل می‌توانند به کارهای دیگر حتی ساده‌ترین آنها روی بیاورند. اما برای بسیاری از افراد دارای معلولیت، همین مسیر محدود هم تنها گزینه بوده است. نتیجه، حذف ناگهانی آنها از بازار کار است». در همین زمینه مدیرعامل مجتمع آموزشی و نیکوکاری رعد می‌گوید قطع اینترنت نابرابری در اشتغال را برای افراد دارای معلولیت بیشتر کرده است: سال‌ها تلاش کردیم کار آنلاین را برای افراد دارای معلولیت ترویج کنیم و آموزش بدهیم. حدود سه سال طول کشید تا این موضوع جا بیفتد. حالا اینترنت قطع می‌شود و فرد احساس می‌کند «این هم برای من نشد».
او تفاوت این وضعیت با افراد بدون معلولیت را چنین توضیح می‌دهد: «یک فرد بدون معلولیت اگر شغلش را از دست بدهد، می‌تواند سراغ گزینه‌های دیگر برود؛ اما برای این افراد، این مسیرها محدود است، بنابراین مسئله فقط از دست دادن درآمد نیست، بلکه از دست دادن حس استقلال و این تصور است که به دلیل شرایط‌شان نمی‌توانند کار کنند». وی در پاسخ به این سؤال که آیا تاکنون ارزیابی از تأثیر قطع اینترنت بر زندگی شخصی و کاری افراد دارای معلولیت انجام شده، می‌گوید: «تا جایی که من می‌دانم، چنین بررسی‌هایی هیچ‌‌وقت انجام نشده است». او به تجربه دوران کرونا اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «در زمان راه‌اندازی برنامه شاد، این پلتفرم برای دانش‌آموزان نابینا دسترس‌پذیر نبود. درحالی‌که آن زمان حدود 150 هزار دانش‌آموز نابینا داشتیم.»
او شدیدترین وضعیت را مربوط به زمانی می‌داند که هم اینترنت و هم پیامک قطع می‌شود: «این برای افراد ناشنوا یک فاجعه واقعی است. کسی فکر کرده یک فرد ناشنوا چطور باید ارتباط بگیرد؟ نمی‌تواند صحبت کند، اینترنت قطع است، پیامک هم قطع است. اگر نیاز فوری به پزشک، اورژانس یا پلیس داشته باشد، چه کار باید بکند؟».
او به یک خلأ ساختاری اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: «خدماتی مانند اورژانس و پلیس فقط با تماس تلفنی کار می‌کنند، یعنی یک فرد ناشنوا به‌تنهایی نمی‌تواند از آنها استفاده کند. وقتی پیامک هم قطع شود، حتی نمی‌تواند به دیگران اطلاع بدهد». به گفته او، این مسئله از سطح حقوق شهروندی نیز فراتر می‌رود و نیازمند راه‌حل فوری است: «باید نهادی مثل بهزیستی یک سیستم چت داخلی ایجاد کند تا افراد ناشنوا بتوانند در چنین شرایطی ارتباط بگیرند؛ هم برای نیازهای ضروری و هم برای ارتباط با جامعه و دسترسی به اطلاعات درست.»
اودر پاسخ به این پرسش که اگر تصمیم‌گیران کشور روبه‌روی او بنشینند، چه خواهد گفت، بیان کرد: «اینترنت برای افراد دارای معلولیت مثل هواست». او در پایان به پیامدی اشاره می‌کند که کمتر دیده می‌شود: «در دوران قطع اینترنت، انزوا، دوری از آموزش، ارتباط و اشتغال، افکار خودکشی افزایش پیدا می‌کند. آماری ندارم، اما می‌دانم که ما فقط با تعداد محدودی، شاید حدود یک درصد‌ از افرادی که آسیب‌پذیرتر هستند ارتباط را حفظ می‌کنیم تا این ارتباط قطع نشود.»
دنیایی که تاریک‌تر می‌شود
تماس تصویری هنوز وصل نشده است. برای خیلی‌ها این فقط یک اختلال فنی است، یک گزینه که موقتا از کار افتاده. اما برای او، یعنی قطع‌شدن زبان: «ما با تصویر حرف می‌زنیم. وقتی تماس تصویری نیست، یعنی هیچ راهی برای ارتباط نداریم».
این جمله را یک فرد ناشنوا می‌گوید. جمله‌ای که شاید ساده به نظر برسد، اما معنایش چیزی شبیه حذف‌شدن از جهان است. چند کیلومتر آن‌طرف‌تر، یک دانشجوی نابینا حتی یک صفحه از کتابش را هم نمی‌تواند بخواند. نه چون وقت ندارد، نه چون انگیزه‌اش را از دست داده، بلکه چون ابزارش از کار افتاده است. او می‌گوید: «تا قبل از این، کتاب را اسکن می‌کردیم، نرم‌افزار می‌خواند، ما هم درس می‌خواندیم. الان… حتی یک ورق هم نمی‌توانم بخوانم».
قطع اینترنت برای خیلی‌ها کند‌شدن کارهاست اما برای بعضی‌ها، توقف زندگی.
بخشی ازیک گزارش رسانه ای شده بتاریخ یکم اردیبهشت
*صدور احکام انضباطی ۵۰ دانشجوی دانشگاه بیرجند در شرایط جنگی!
بر اساس گزارش‌های رسیده به دانشجویان متحد، در ادامه سرکوب اخیر دانشجویان دانشگاه بیرجند، احکام انضباطی ۵۰ دانشجوی این دانشگاه صادر شد.
برای حدود ۳۰ دانشجو حکم محرومیت از امکانات رفاهی تا پایان تحصیل در نظر گرفته شده و حدود ۲۰ نفر نیز دو ترم(با احتساب سنوات) تعلیق شده‌اند.
گزارش‌ها نشان می‌دهد روند رسیدگی به پرونده دانشجویان حتی در چارچوب قوانین سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، غیر قانونی محسوب می‌شوند. روند رسیدگی به پرونده دانشجویان در شرایطی شروع شده که دانشجویان غیر بومی در شهر بیرجند حضور نداشته و امکان شرکت در جلسات رسیدگی به پرونده‌شان نداشتند. همچنین گزارش‌ها حاکی از آن است که برای برخی از دانشجویان حتی پیامک دعوت به جلسات رسیدگی هم ارسال نشده است!
تمام این‌ها در حالی است که تمامی پرونده‌ها مربوط به تجمعاتی که پیش از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه برگزار شده می‌باشد و دانشگاه از آن زمان تاکنون مجازی بوده است.
*بیانیه مشترک تشکل های مستقل
اول ماه مه ( یازدهم اردیبهشت ) روز مبارزه و نمایش قدرت طبقه کارگر در برابر نظام سرمایه داری
پیدایش روز کارگر با همبستگی کارگران و با نمایش قدرت و اعتصاب عمومی صدها هزار کارگر شهرهای آمریکا در اول ماه مه سال ۱۸۸۶ میلادی، برای ۸ ساعت در روز در تاریخ مبارزات طبقه کارگر ثبت گردید. این روز نه تنها در خود این کشور، بلکه به مرور در همۀ کشورهای دنیا، به یکی از بزرگترین موفقیت ها و نمادهای مبارزۀ طبقۀ کارگر در سراسر جهان تبدیل شده است. این موفقیت با ثبات، نه فقط اهمیت اقتصادی، بلکه اهمیت سیاسی بزرگی برای طبقۀ کارگر جهانی داشته است. زیرا این مبارزه ای بود که کل طبقۀ کارگر جهان را در تقابل با سرمایه داری جهانی قرار داد. بنابراین جا دارد و لازم است به پاس تداوم مبارزۀ طبقاتی کارگران، بزرگداشت جهانی اول ماه مه، هم در مغز، هم در قلب و هم در عمل انقلابی طبقۀ کارگر جهان حضور زنده داشته باشد.
نظام سرمایه داری در جهان و بویژه در ایران با اتکا بر سیطرۀ استبدادی و میدان داری در عرصه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و همچنین با تشدید نظامی‌گری و سرکوب خونین در جامعه حکومت می کند. کارگران ایران، بویژه با درس آموزی از این روز بزرگ، باید آگاه باشند که دستاوردهای مبارزاتی خود را ارج بگذارند و برای به کار بستن و حفظ آن دستاورده ها مبارزه کنند. گر چه جمهوری اسلامی از آغاز به قدرت رسیدن مانعی بزرگ در برگزاری و پاسداشت روز کارگر بوده است، اما کارگران و تشکل های مستقل کارگری هر ساله کوشیده‌اند به رغم هر سرکوب گری و ممانعت از برگزاری این روز بزرگ به اقتضای شرایطی که توسط حاکمیت سیاسی بر جامعه اعمال شده است، روز کارگر را گرامی دارند.
امسال کارگران و توده های وسیع مردم ایران علاوه بر خفقان و استبداد همیشگی بر جامعه، بار دیگر تجربه تلخ و تراژدیک دی ماه ۱۴۰۴ با کشتار وسیع کودکان، زنان، مردان و پیر و جوان که برای نان و آزادی به میدان مبارزه گسیل شده بودند، اندوه عمیق و جانفرسائی تحمل کردند. همچنین بار دیگر سیاست غارتگری و استعماری امریکا، توسعه طلبی و جنگ افروزی اسرائیل و رقابت های منطقه ای و عظمت طلبی رژیم های ایران و اسرائیل، موجب گردید تا این دیوانگان تا به دندان مسلح در خدمت به نظام استثمارگر سرمایه داری خودی و جهانی سلاح های خود را به سمت توده ها نشانه بگیرند و جنگی ویرانگر بر مردم زحمتکش ایران و کشورهای منطقه تحمیل نمایند. تجاوزگری آمریکا و اسرائیل و تلاش سردمداران جمهوری اسلامی برای بهره برداری از این جنگ برای تحکیم موقعیت خود با کوبیدن بر طبل «جنگ تا پیروزی» و تبلیغات مسموم و شبانه روزی جنگی با تحریک احساسات میهنی و ملی گرایانه، کشتار و خانه خرابی مردم و بمباران مراکز کارگری و صنعتی و زیر ساخت ها، بخشی از نتایج این جنگ بوده است. قتل و کشتار، خرابی مراکز کارگری و بیکاری وسیع و تحکیم اختناق، پیامدهای دیگری است که این جنگ، که جنگ کارگران و زحمتکشان نیست، برای کارگران و زحمتکشان ایران، بر جامعه به ارمغان آورده است.
بورژوازی و دستگاه های تبلیغاتی، سیاسی و ایدئولوژیک آن همواره می کوشند علاوه بر سرکوب فیزیکی کارگران و روشنفکران انقلابی و پیشرو، راه ارائه و پخش تحلیل ها و ایده های انقلابی و آگاه گرانه را در جامعه مسدود کنند و اندیشه ها، شعار ها و استراتژی و تاکتیک طبقۀ کارگر را منحرف سازند و سیاست های بورژوایی، فرصت طلبانه و سازشکارانه، ملی گرائی و خرافات را در میان کارگران ترویج دهند.
در این شرایط وظیفه تشکل های کارگری و کارگران آگاه، تبلیغ و ترویج ایده ها و شعار های انقلابی کارگری و تقویت آلترناتیو طبقه کارگر در برابر بورژوازی و اپوزیسیون های ضد کارگری است.
ما به نوبۀ خود در آستانه روز کارگر تلاش می کنیم با روشن کردن اوضاع سیاسی و اقتصادی، با طرح شعارها و خواست های فوری به امر آگاهی طبقاتی و سازمان یابی طبقۀ کارگر در عرصه های مختلف کمک کنیم.
۱ – تهاجمی که از سوی کشورهای جنگ طلب آمریکا و اسرائیل بر مردم ما تحمیل شده، کشتار، ویرانی، فقر و بیکاری را گسترش داده و شرایط دشوار زیستی گذشته را به مرزهای غیر قابل تحمل رسانده است.
اهداف امپریالیسم آمریکا و رژیم توسعه طلب صهیونیستی و همچنین اهداف جمهوری اسلامی در این جنگ هیچ کدام در جهت منافع مردم ایران نیستند. این شرایط وظایف بسیار سنگینی بر دوش کارگران آگاه و نیروهای انقلابی و آزادی خواه می گذارد. شعار قطع فوری جنگ باید شعار اصلی ما در این لحظه باشد چون قطع جنگ از یک سو امکان نفس کشیدن به مردم می دهد، کشتار و ویرانی کاهش می یابد و امکان سازماندهی و مبارزات توده ها را بیشتر می کند. کارگران در این مقطع باید شعار قطع فوری جنگ و صلح، نان، آزادی را سرلوحه مبارزات خود قرار دهند.
۲ – جنگ کنونی با بمباران و وارد کردن خسارت های سنگین به کارخانه ها، تعطیلی، اخراج و بیکاری هزاران کارگر و از دست دادن شغل و درآمد آنها شده است. – آمار بیکاری کارگران فقط در خوزستان به علت جنگ و بمباران ها به حدود صد هزار نفر رسیده و بیش از ۳۵ کارخانه، پالایشگاه، پتروشیمی و صنایع فولاد و غیره تعطیل و از مدار تولید خارج شده است. بمباران پالایشگاه ها و پتروشیمی های ۲۱ فاز پارس جنوبی و سایر مراکز صنعتی و مراکز کارگری و بیکاری ده ها هزار تن از کارگران در این مراکز و شهرهای دیگر و مشاغل خدماتی و فرودگاهها نیز باید به این آمار اضافه کرد – پرداخت مزدها، بازگشت به کار، برقراری بیمه بیکاری، استمرار بیمه تأمین اجتماعی، کاهش ساعت کار، حق سختی کار و طرح طبقه بندی مشاغل، حق اعتراض، تجمع و اعتصاب، برابری زنان و مردان کارگر در زمینه استخدام، مزد، تصدی مسئولیت ها، تأمین حقوق و مستمری بازنشستگان، منع کار کودکان، بهداشت و درمان همگانی رایگان، بازسازی و تأمین مسکن مناسب برای خسارت دیدگان و کسانی که فاقد مسکن می باشند. خواست هایی هستند که پافشاری و مبارزه برای هرکدام از آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می باشد.
۳ – مبارزه برای افزایش مزد.
شورای عالی کار مزد حداقل ۱۴۰۵ را بر پایه ۶۰ درصد و ۴۵ درصد برای سایر سطوح تصویب کرد که حداقل شانزده میلیون و حداکثر با احتساب مزایای شغلی به حدود ۲۱ میلیون تومان می رسد. این مبلغ چهار برابر زیر خط فقر است و هزینه های زندگی خانوار کارگران را تأمین نمی کند. از این رو مبارزه برای افزایش مزد امری ضروری و دائمی است که در هر شرایط باید استمرار یابد. زیرا مزد بهای نیروی کار و بازسازی نسل کارگران یا به عبارت دیگر قیمت ابتدائی ترین هزینه های زندگی است که نظام سرمایه داری در ازای زمان کار مشخص باید به کارگران برای تامین نیروی کار و بقای نسل شان پرداخت نماید. کارگران ایران برای افزایش مزد هیچ امیدی به قانون کار و شورای عالی کار ندارند. زیرا وظیفه و عملکرد این دو نهاد به تمکین واداشتن کارگران برای استثمار بیشتر است. لیکن برخی از متوهمان زیر عنوان فعالان کارگری و تشکل های زرد یا رسمی به اصطلاح کارگری که در محیط طبقه کارگر به ماله کشی و دلالی برای کارفرما و سرمایه داران مشغول می باشند، به رغم شفاف سازی و آگاهی رسانیِ کارگران آگاه و واقعیات غیر قابل چشم پوشی، بر امید واهی بستن به قانون کار و به ویژه ماده ۴۱ اصرار می ورزند. ما تأکید می کنیم که خواست افزایش مزد و استناد به ماده ۴۱ قانون کار با توجه به فاصله بزرگی که بین مزدها و میانگین هزینه متوسط خانوارهای کشور به وجود آمده، نمی تواند پاسخ گوی مسائل کارگران باشد. از این رو طرح آن نادرست و توهم آفرین و به انحراف مبارزه کارگران منجر می شود. نه تنها افزایش مزد به تناسب تورم بلکه افزایش معادل چند برابر نرخ تورم هم پاسخگوی مشکلات گذران زندگی کارگران نیست. شعار افزایش مزد به تناسب تورم نمی تواند شعار کارگران ایران در مبارزه برای افزایش مزد باشد. افزایش مزد به تناسب تورم در بهترین حالت به معنی حفظ قدرت خرید کارگران در سطح کنونی و عقب نگه داشتن زندگی کارگران است. یعنی تقاضای مزدی که حتی بر تأمین یک سوم یا یک چهارم هزینه ماهانۀ آنها کافی نیست. توسل جستن به ماده ۴۱ یا معیار سبد معیشت راه حلی ناقص و نارسا است. زیرا هیچکدام واقعیت زندگی و معیشت کارگران را انعکاس نمی دهد. مبارزه برای انطباق مزد کارگران با هزینِۀ متوسط زندگی خانوار شهری بر اساس آمار هزینه خانوار می تواند مبنایی برای مبارزه کارگران برای افزایش مزد باشد. اکنون شرایط زیستی با توجه به افزایش روز افزون قیمت ها و تورم بیش از ۶۰ درصد و تحمیل شرایط بسیار سخت و هولناک جنگی بر زندگی توده ها که از یک سو فقر، کشتار، خانه خرابی، آوارگی و بیکاری را به ارمغان می آورد و از سوی دیگر میلیارد ها دلار را به ساخت موشک و جنگ افزارهای کشتار جمعی برای بقای رژیم اختصاص داده اند، هیچ چشم اندازی از سوی حاکمیت برای پر کردن این فاصله عمیق وجود ندارد.
البته این فاصله عمیق هرگز موجب نمی گردد که کارگران به افزایش هر مبلغی رضایت دهند. عدم تعادل میان تأمین هزینه های زندگی و حداقل مزد، با توجه به رشد قیمت ها و تورم قابل انتظار در سال جاری که تورم و افزایش قیمت ها و حتی کمبود و کمیابی کالاهای اساسی و مایحتاج مردم در بر خواهد داشت، به عمیق تر شدن فاصله طبقاتی کمک می کند. طبقه کارگر برای تأمین هزینه زندگی و تخفیف یافتن فقر موجود، نیازمند مزدی نزدیک به هفتاد میلیون تومان درسال ۱۴۰۵ می باشد. بیان این مبلغ تنها به معنی اعلام نرخ مزد حداقل نیست. بلکه گویای یک واقعیت غیر قابل انکار است که هزینه های حداقل زندگی خانوار کارگران و زحمتکشان تا مرز هفتاد میلیون تومان افزایش یافته است.
۴- مبارزه برای آزادی تشکل و تحزب
از هم اکنون کارگران انقلابی باید با آگاهی به مبارزۀ فعال برای ایجاد تشکل انقلابی کارگری بپیوندند و در رأس جنبش های اجتماعی قرار گیرند! نکتۀ اساسی بسیار مهمی که در اینجا باید به عنوان راه حلی فوری بر آن تأکید کرد، تشکیل هسته های سازمانده پنهان از دید پلیس سیاسی و به اقتضای شرایطی که مصونیت کارگران و سازمان دهندگان را تأمین کنند.
همچنین تشکیل کمیته های محلات، ایجاد تشکل در محل های کار و زندگی است و هر جا که در شرایط بحرانی امروز اعتراض و جنبشی برقرار است، تشکیل این هسته ها، با اتحاد آگاه ترین و پرشورترین کارگران، شرط ضروری پیشبرد جنبش کارگری و کل جنبش اجتماعی است.
۵- مبارزه برای آزادی بیان، آزادی انتشار و حق برخورداری از رسانه های جمعی و مبارزه علیه اختناق و سانسور و سکوت خبری و آزادی اینترنت
۶- مبارزه برای آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی.
هیچ نیرویی بر روی زمین نیست که بتواند میلیون ها کارگری را که بیش از پیش به آگاهی طبقاتی دست می یابند، متحد می شوند و سازمان می یابند، درهم بشکند. هر شکستی که کارگران متحمل می شوند، مبارزین جدیدی را برای صفوف مبارزه به ارمغان می آورد، چشم توده های وسیع تری را به یک زندگی جدید باز می کند و آنها را برای مبارزات تازه آماده می سازد.
تنها کارگران سازمان یافته و برخوردار از آگاهی طبقاتی می تواند آزادی حقیقی و نه ساختگی را برای مردم به ارمغان بیاورد. تنها طبقۀ کارگر سازمان یافته و برخوردار از آگاهی طبقاتی است که می تواند هرگونه تلاش را برای فریفتن مردم، محدود کردن حقوق آنها و تبدیل آنها به ابزاری صِرف در دستان بورژوازی، در نطفه خفه کند.
زنده باد اتحاد طبقاتی کارگران
گرامی باد اول ماه مه روز جهانی کارکران
اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

نان کار آزادی

شادی رفاه آبادی

نابود باد استثمار و کار_مزدی

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری
کارگران بازنشسته خوزستان
گروه اتحاد بازنشستگان
*گزارش سالانه عفو بین‌الملل درباره نقض حقوق بشر درایران ۲۰۲۵/۲۰۲۶
در ژوئن ۲۰۲۵، یک درگیری مسلحانه ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل ر خ داد که به کشته شدن غیرنظامیان و نقض حقوق بشردوستانه بین‌المللی انجامید. مقامات ایرانی از این وضعیت برای تشدید سرکوب علیه مردم استفاده کردند. هزاران نفر به‌طور خودسرانه بازداشت، بازجویی و آزار شدند فقط به دلیل استفاده از حقوق خود.
نیروهای امنیتی با استفاده غیرقانونی از زور و سلاح گرم، اعتراضات را سرکوب کردند و معترضان را کشتند. زنان، دختران، افراد دگرباش جنسی (LGBTI+) و اقلیت‌های قومی و مذهبی با تبعیض و خشونت سیستماتیک مواجه بودند.
بیش از ۱.۸ میلیون افغان اخراج شدند. شکنجه، ناپدیدسازی قهری و مجازات‌های بی‌رحمانه مانند شلاق و قطع عضو ادامه داشت. احکام اعدام به‌طور گسترده و خودسرانه صادر شدند و سال ۲۰۲۵ بیشترین تعداد اعدام از سال ۱۹۸۹ ثبت شد.
نقض حقوق بشر در درگیری نظامی
حملات هوایی اسرائیل به ایران باعث کشته شدن بیش از ۱۱۰۰ نفر (از جمله ۴۵ کودک) شد. حمله به زندان اوین نیز رخ داد که ده‌ها غیرنظامی را کشت و به‌عنوان جنایت جنگی مطرح شد.
در پاسخ، ایران نیز با موشک و پهپاد حمله کرد و از مهمات خوشه‌ای در مناطق مسکونی استفاده کرد که غیرقانونی است.
آزادی بیان، تجمع و تشکل
انتقاد از نظام سیاسی جرم محسوب می‌شد. طیف گسترده‌ای از افراد هدف قرار گرفتند، از جمله:

  • معترضان
  • روزنامه‌نگاران
  • فعالان حقوق بشر
  • زنان مخالف حجاب اجباری
  • کارگران، دانشجویان و هنرمندان
    روش‌های سرکوب شامل:
  • بازداشت خودسرانه
  • شکنجه
  • ناپدیدسازی
  • تهدید
  • محاکمه‌های ناعادلانه
    بود که گاه به زندان، شلاق یا اعدام منجر می‌شد.
    شکنجه و ناپدیدسازی
    شکنجه و رفتار غیرانسانی به‌طور گسترده استفاده می‌شد.
    زندانیان در شرایط بسیار بد نگهداری می‌شدند:
  • سلول‌های شلوغ و غیربهداشتی
  • کمبود غذا و آب سالم
  • نبود خدمات درمانی
    برخی زندانیان در بازداشت جان خود را از دست دادند.
    حجاب اجباری و نظارت
    حجاب اجباری با ابزارهای نظارتی پیشرفته اجرا شد، از جمله:
  • دوربین‌های تشخیص چهره
  • ردیابی تلفن همراه
    زنانی که مخالفت می‌کردند با جریمه، بازداشت یا محرومیت از تحصیل و کار مواجه می‌شدند.
    تبعیض
    اقلیت‌های قومی
    اقلیت‌هایی مانند کردها، بلوچ‌ها و عرب‌ها با تبعیض در:
  • آموزش
  • اشتغال
  • مسکن
    مواجه بودند. آموزش به زبان مادری وجود نداشت.
    اقلیت‌های مذهبی
    بهاییان، مسیحیان، یهودیان و دیگران:
  • بازداشت و شکنجه شدند
  • از حقوق اجتماعی محروم بودند
  • به جاسوسی متهم می‌شدند
    تغییر دین می‌توانست به حکم اعدام منجر شود.
    افراد LGBTI+
    روابط همجنس‌گرایانه جرم است و مجازات‌هایی مانند شلاق یا اعدام دارد.
    این افراد با خشونت و تبعیض گسترده روبه‌رو بودند.
    مهاجران و پناهندگان
    افغان‌ها هدف تبعیض و خشونت بودند و به‌صورت گسترده اخراج شدند، حتی کودکان بدون همراه.
    کشتارهای غیرقانونی
    قوانین به نیروهای امنیتی اجازه استفاده گسترده از سلاح گرم می‌دهد، که به قتل‌های غیرقانونی منجر شده است.
    محیط زیست
    دولت اقدام کافی برای مقابله با بحران زیست‌محیطی انجام نداد:
  • خشک شدن منابع آب
  • آلودگی هوا
  • تخریب محیط زیست
    این مشکلات به مرگ هزاران نفر منجر شد.
    فعالان محیط زیست نیز بازداشت شدند.
    *هشت ساعت کار ،هشت ساعت اوقات فراغت ، هشت ساعت خواب
    اتحادیه کارگری وردی کلن ، بن ، لورکوزن Verdi Köln ,Bonn ,Leverkusenکه بخش خدمات را پوشش میدهد روزیکشنبه19/04/2026 آکسیونی درمیدان هانس بوکلر پلاتس در کلن، Kölnجلو ساختمان این اتحادیه برگزار کرد!

هدف این تجمع آماده شدن برای مقابله با‌ تهاجمی است که دولت و کارفرمایان برای از رمق انداختن و حذف قراردادهای دستجمعی ، مطرح و برنامه ریزی می کنند . تهاجمی که سراشیب سرعت آن با جنگ اوکراین و سپس پیروزی ترامپ و جمهوری خواهان در آمریکا ، شروع و بر شدت آن در دوره دولت ائتلافی سوسیال مسیحی / دمکرات مسیحی و سوسیال دمکراتها افزوده شده است !
این درحالی است که تاکنون دولت فدرال حتی نیم نگاهی برکاهش سودهای نجومی ابر سرمایه داران حتی کارخانه های تولید و فروش سلاح ندارد!؟ افزایش بدهی های دولت فدرال ، درکنار جبران کاهش توان مالی برای به حرکت در آوردن چرخ اقتصاد درحوزه های صنعت فولاد ، ماشین سازی ، گسترش بخش صنایع نطامی به بهانه خطر تهاجم‌ نظامی روسیه، هوش مصنوعی و مدرنیزه کردن وگسترش راه آهن ،پل‌ها و اتوبان ها و…همه وهمه از در آمدهای مالیاتی ، کاهش بودجه خدمات ، آموزش وبهداشت تامین شده است ! بدیهی ست ،این امکان با توجه به مشکلات مالی اتحادیه اروپا ، جنگ اوکراین و جنگ در خاورمیانه ، که بخش بالایی از هزینه مالی آنها توسط آلمان تامین می شود بدون کاهش ویاحذف توان مالی بخش های مختلف تامین اجتماعی نظیر (نگهداری وتیمار سالمندان ، پناهندگان، کمک هزینه مسکن به اقشار کم درآمد و …) کاهش هزینه بهداشت ودرمان ،آموزش ، مسکن و… ممکن نبود! با این همه طبق برآورد سیزده میلیون وسیصدهزار نفر(13300000)درسال 2026 در آلمان زیر خط فقر زندگی میکنند ،که نیازمند، کمک‌های غذایی و…. هستند! و این رقم همچنان روبه افزایش است !
با این وجود با توجه به عدم کاهش شدت بحران ، درکنار افزایش قیمت سوخت ، دولت برای بالا بردن و تسهیل توان مالی خود و از این طریق فراهم آوردن امکان و ایجاد تسهیلات برای ابر سرمایه داران در رقابت های جهانی (کسب سود بیشتر برای رقابت بهتر ) ، تهاجم به دستمزد کارگران و مزدبگیران را از راه بی اعتبار کردن تا حذف قراردادهای جمعی که ثبات زندگیشان را تهدید میکند در دستور برنامه های خود دنبال میکند!
حذف قرار داد هشت ساعت کار در روز بعنوان پایه سلامت و توان کارگر ، یعنی تزریق بحران در سلامت‌ و روان خانواده که همراه خود تضعیف و فروپاشی سلامت جامعه را به همراه خواهد داشت !
زمزمه حذف قانون هشت ساعت کار !
دیگر بس است !
وردی چنین تهاجمی را اجازه نخواهدداد، عملی شود !
تلاش ها یی که پیدا وپنهان برای کاهش باز هم بیشتر حقوق ما کارگران صورت میگیرد ، نظیر مباحثی که وزیر بهداشت و بیمه های درمانی ، تحت عنوان رفرم خدمات درمانی مطرح میکنند؟!، حذف پرداخت حقوق پایه برای بیماری یک روزه، ( فعلا برای اولین روز مریضی مطرح شد ) و یا رفرمی که برای بازنشستگای مطرح میشود ،(افزایش درصد پرداخت ماهانه مزدبگیران برای صندوق بازنشستگی و یا بستن قرارداد با بیمه بازنشستگی بابخش خصوصی وبیمه ها توسط مزدبگیران ) ،امری که در دولت سوسیال دمکرات ها بانام وزیر کار و خدمات ، از حزب سوسیال دمکرات گره خورده بود! ؟
بیمه ریستر‌! Riesster renteکه غیراز سود آوری برای بیمه گزاران بخش خصوصی هیچ نتیجه مثبتی در ترمیم حقوق بازنشستگی ، بازنشستگان برای مزد بگیران نداشت! در نتیجه بدلیل بی اعتنایی و بی اعتمادی مزدبگیران به آن ، خودبخود حذف شد !
فشرده ای از موارد و مسائل بالا که چیزی جز تهاجم بیشتر به دستمزد کارگران درکنار افزایش ساعت کار ؛ گسترش فقر درکنار نگرانی از آینده برای کارگران و مزدبگیران نیست ، توسط دوتن از نماینده گان عضو وردی برای شرکت کننده گان در تجمع بیان شد .آنان درانتها با تکرار جمله “دیگر بس است” ، سپس با وعده نمایش قدرت کارگران در روزجهانی کارگر، با مشت گره کرده اعلام کردند “امسال اول ماه مه داغی درپیش داریم “، آنگاه همه شرکت کنندگان در آکسیون یک صدا و هم پیمان با مشت گره کرده ، پرده هشت ساعت کار ،هشت ساعت فراغت ،هشت ساعت خواب را از زمین بلند کرده ،فریاد زدند :
“ساعت کار کمتر ، ساعت کار کمتر”
محسن خوشبین20/04/202
*اعتراض کارمندان دانشگاه های کشورنسبت به عدم پرداخت حقوق فروردین ماه
باگذشت 4 روز از اردیبهشت ماه، حقوق فروردین ماه کارمندان دانشگاه های کشورهنوزپرداخت نشده است.
بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 4 اردیبهشت، شورای مرکزی کارمندان دانشگاه های کشوربا انتشار یادداشتی نسبت به تعویق در پرداخت حقوق اعتراض کرد.
دراین یاداشت اعتراضی از جمله آمده است:
در شرایطی که کارکنان دانشگاه‌ها ماه‌هاست از تبعیض‌ها و ناعدالتی‌های شکل‌گرفته در نظام پرداخت رنج می‌برند اکنون مسله‌ای تازه بر مشکلات معیشتی آنان افزوده شده است آنهم به‌تعویق افتادن پرداخت حقوق فروردین‌ماه کارکنان است.
آنچه موجب این وضعیت شده ادامه اختلاف‌ها و اصرار بر برخی احکام و تصمیمات تبعیض‌آمیز در فرایندهای اداری وزارت علوم است که در نهایت به بازگشت احکام صادره از سوی سازمان برنامه و بودجه و خودداری از پرداخت حقوق دانشگاهیان انجامیده است.
نتیجه این کشمکش‌ها، متاسفانه چیزی جز فشار مضاعف بر معیشت کارکنان نبوده است. قشری که در این میان نه تصمیم‌گیرنده بوده‌اند و نه نقشی در شکل‌گیری این وضعیت داشته‌اند.
کارکنان دانشگاه‌ها امروز با نگرانی جدی به این موضوع می‌نگرند. در شرایط اقتصادی دشوار کنونی حتی تاخیر کوتاه در پرداخت حقوق نیز می‌تواند زندگی بسیاری از خانواده‌ها را با مشکل مواجه کند. بدیهی است که کارمندان نباید تاوان اختلافات اداری و تصمیمات ناهماهنگ میان دستگاه‌ها را بپردازند.
یادآوری:تجمعات اعتراضی صدها کارمند وزارت علوم نسبت به عدم افزایش حقوق در بیش از 300 دانشگاه کشوربا شعار نه به تبعیض
«نه-به-تبعیض» این پلاکاردی‌ است که این روزها در دانشگاه‌های کشور در دست کارمندان وزارت علوم قرار دارد؛ در هفته آخر اسفندماه وزارت علوم از افزایش 75‌درصدی حقوق اعضای هیئت علمی خبر داد؛ تصمیمی که «هیئت امنای وزارت علوم» مصوب کرده است. این مصوبه با واکنش منفی و تند «کارمندان وزارت علوم» مواجه شد، آنها در تجمعات متعددی که آخرین آن یکشنبه 23 فروردین‌ در بیش از 300 دانشگاه کشور برگزار شد، اعتراض خود را به این مصوبه که آن را «تبعیض‌آمیز» می‌دانند، اعلام کردند.
برپایه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 29 فروردین،در تجمعی که در دانشگاه تهران با حضور صدها کارمند دانشگاه برگزار شد، آنها مصوبه افزایش حقوق را «قشری‌نگری، تبعیض سازمانی و نادیده‌گرفته‌شدن وضعیت معیشتی کارکنان» نامیدند و افزایش متناسب حقوق خود را خواستار شدند. اما در مقابل «وزارت علوم» مصوبه اخیر را تلاشی برای جلوگیری از مهاجرت استادان به علت مسائل معیشتی می‌داند. «حسین سیمایی‌صراف»، وزیر علوم، در آذر سال 1404 میزان مهاجرت استادان را «نگران‌‎کننده» نامید و گفت: «در این چند سال اخیر، 25 درصد از استادان مهاجرت کرده‌اند. این موضوع جایگاه دانشگاه را پایین می‌آورد و در مقابل دانشجو هم همین وضعیت را پیدا می‌کند». او علت اصلی این مهاجرت را مسائل معیشتی نامید که این مصوبه قرار است تلاشی برای جلوگیری از تشدید آن باشد.
*اخراج از کار بیش از 800 کارگر کارخانه نساجی بروجرد با 2 ماه حقوق معوقه
بیش از 800 کارگر کارخانه نساجی بروجرد با 2 ماه حقوق معوقه از کار اخراج شدند.
روز جمعه 4 اردیبهشت، معاون هماهنگی امور اقتصادی استاندار لرستان به خبرنگاررسانه ای گفت: نساجی بروجرد یکی از واحدهای تولیدی بزرگ و قدیمی استان است که در حال حاضر با مشکلاتی همراه است.
وی ادامه‌ داد: بخش عمده‌ای از این مشکلات، از گذشته وجود داشته است و لزوماً ارتباطی با شرایط جنگی موجود ندارد، به طور مثال این واحد تولیدی هم‌اکنون با مشکلاتی از جمله بدهی بانکی، بدهی به شرکت‌های خدمات‌رسان، بدهی بیمه و بدهی مالیات روبرو است.
او افزود: در همین راستا مدیرعامل کارخانه اعلام کرده که یک فرصت دو تا سه ماهه نیاز دارد تا بتواند بخشی از مشکلات را حل کند و برای تعدیل نیرو اقدام کرده است.
وی گفت: قرار شد از خرداد، کارگرانی که تعدیل شدند به کار بازگردند که در ماه اول یعنی خرداد حدود 320 نفر و در تیرماه هم حدود 515نفر نیرو به کار برگردند و از اول مرداد این واحد بتواند با همه ظرفیت و نیروها فعالیت داشته باشد.
وی اضافه کرد: همه کسانی که تعدیل می‌شوند، با مراجعه به اداره کار از دریافت بیمه بیکاری بهره‌مند خواهند شد و قرار است که بخشی از حقوق معوقه کارگران نیز پرداخت شود. در حال حاضر کارگران نساجی دو ماه حقوق معوقه دارند.
*بیانیه انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی در محکومیت تشدید جنگ و خشونت در خاورمیانه آوریل 2026 و سرکوب آزادی‌های بنیادین از جمله آزادی بیان و آزادی علمی در کشورهای درگیر و سرکوب اعتراضات اخیر و محدودیت‌های حیات علمی و مدنی در ایران
بیانیه انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی در محکومیت تشدید جنگ و خشونت در خاورمیانه
در پی ارسال نامه انجمن جامعه‌شناسی ایران و اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران به انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی (International Sociological Association)، این انجمن با انتشار بیانیه‌ای اقدامات نظامی ایالات متحده و اسرائیل در خاورمیانه و به ویژه هجوم به ایران و لبنان را شدیدا محکوم کرده و این اقدامات را ناقض اصول اساسی منشور سازمان ملل متحد و حقوق بین‌الملل است دانسته‌است.
بیانیه، این منازعات را در چارچوب نابرابری‌ها و عدم توازن‌های جهانی دیرپای قدرت دانسته و بر ضرورت گفت‌وگو، دیپلماسی و حل مسالمت‌آمیز منازعات به عنوان تنها مسیر مشروع تأکید کرده‌است. در فراز پایانی بیانیه از انجمن‌های جامعه‌شناسی سراسر جهان خواسته شده تا ارزش‌های صلح، گفت‌وگو و همکاری بین‌المللی را ترویج دهند و با پژوهش، آموزش و مشارکت عمومی، در دفاع از جان انسان‌ها و تقویت جوامع دموکراتیک و مسالمت‌آمیز سهیم شوند.
ترجمه فارسی بیانیه در زیر آمده و متن انگلیسی آن در فایل پی‌دی‌اف پیوست شده است.
بیانیه انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی در محکومیت تشدید جنگ و خشونت در خاورمیانه آوریل 2026
انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی (ISA)، بر اساس اساسنامه خود و با پایبندی به دفاع از کرامت انسانی، آزادی علمی و دانشگاهی، و پیشرفت دانش جامعه‌شناسی، تشدید اقدامات نظامی ایالات متحده و اسرائیل در خاورمیانه را، به‌ویژه آن‌هایی که ایران و لبنان را تحت تأثیر قرار داده‌اند، به‌شدت محکوم می‌کند.
اقدامات نظامی جاری، از جمله حمه به جمعیت‌های غیرنظامی و زیرساخت‌های حیاتی مانند مدارس، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، آثار تاریخی و زیرساخت‌های انرژی، موجب رنج عظیم انسانی شده و شرایط لازم برای زندگی اجتماعی و علمی را از بین می‌برد. همان‌طور که انجمن‌های جامعه‌شناسی در منطقه تأکید کرده‌اند، این وقایع توانایی آموزش، پژوهش و تداوم زندگی نهادهای علمی را مستقیما تحت تأثیر قرار می‌دهد و در شرایطی از نااطمینانی و مخاطره زیاد قرار می‌دهد.
انجمن یادآور می‌شود که استفاده از زور علیه حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها ناقض اصول اساسی منشور سازمان ملل متحد و حقوق بین‌الملل است. در این ارتباط، کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل اقدامات نظامی اخیر ایالات متحده و اسرائیل را نقض قوانین بین‌المللی و اقدامی تجاوزکارانه دانسته‌و نسبت به خطر مصونیت دولت‌های قدرتمند و پیامدهای ویرانگر آن برای جمعیت‌های غیرنظامی هشدار داده‌اند.
این ارزیابی‌ها بر ضرورت یادآوری دوباره اصول قانونی بین‌المللی و حفاظت از زندگی انسانی در برابر نظامی‌گریِ فزاینده تأکید دارند. عادی‌سازی چنین اقداماتی تهدیدی جدی نه‌تنها برای ثبات منطقه‌ای، بلکه برای شرایط بنیادین هم‌زیستی انسانی در سطح جهانی است.
انجمن بین‌الملی جامعه‌شناسی همچنین محدودیت‌های وارد شده بر آزادی‌های بنیادین را، از جمله آزادی بیان و آزادی علمی، در کشورهای درگیر، و سرکوب اعتراضات اخیر و محدودیت‌های حیات علمی و مدنی در ایران، که جوامع دانشگاهی و شرایط انجام کار جامعه‌شناسی را به شدت متأثر کرده است، محکوم می‌کند. این محدودیت‌ها تحت هیچ شرایطی قابل توجیه نیستند. تشدید جنگ به‌جای حل این مشکلات، خطر تقویت رویه‌های اقتدارگرایانه را در پی دارد، زیرا شرایط منازعه اغلب برای محدودکردن مخالفت‌ها، کنترل جمعیت‌ها و محدودسازی زندگی دموکراتیک مورد استفاده قرار می‌گیرد.
از یک منظر جامعه‌شناختی، این منازعات در چارچوب نابرابری‌ها و عدم توازن‌های جهانی دیرپای قدرت، و همچنین در بستر منافع ژئوپلیتیکی و اقتصادیِ شکل‌دهنده به منازعات معاصر ریشه دارند. تداوم راهبردهای نظامی و مداخله‌گرانه بازتاب‌دهنده شرایط ساختاری ژرفی است که خشونت را به‌صورت نامتناسب در مناطق مختلف بازتولید کرده و جمعیت‌هایی را که پیش‌تر در برابر آسیب‌پذیری‌های متعدد قرار دشته‌اند، بیش از پیش تحت تأثیر قرار می‌دهد. این منازعات همچنین با تداوم اشغال سرزمین‌های فلسطین و بلندی‌های جولان سوریه توسط اسرائیل ــ که طبق حقوق بشر بین‌المللی (به‌ویژه کنوانسیون چهارم ژنو) و قطعنامه‌های متعدد شورای امنیت سازمان ملل (از جمله قطعنامه‌های ۲۴۲ و ۲۳۳۴) به رسمیت شناخته شده ــ درهم‌تنیده‌اند و به عنوان یکی از عوامل تداوم چرخه‌های خشونت و بی‌ثباتی شناخته می‌شوند.
با توجه به این وضعیت، انجمن بین‌الملی جامعه‌شناسی :
· اقدامات نظامی مستمرِ ایالات متحده و اسرائیل در منطقه را محکوم می‌کند؛
· خواستار توقف فوری جنگ و اتخاذ تدابیری برای حفاظت از جمعیت‌های غیرنظامی است؛
· همه طرف‌ها را به پایبندی به قوانین بین‌المللی و اصول انسانی فرا می‌خواند؛
· بر ضرورت گفت‌وگو، دیپلماسی و حل مسالمت‌آمیز منازعات به عنوان تنها مسیر مشروع تأکید دارد.
به علاوه، انجمن بین‌الملی جامعه‌شناسی از انجمن‌های جامعه‌شناسی سراسر جهان می‌خواهد تا ارزش‌های صلح، گفت‌وگو و همکاری بین‌المللی را ترویج دهند و با پژوهش، آموزش و مشارکت عمومی، در دفاع از جان انسان‌ها و تقویت جوامع دموکراتیک و مسالمت‌آمیز سهیم شوند.
این انجمن همچنین بر نیاز همه کشورها به بررسی انتقادی شرایط ساختاری‌ای تأکید دارد که زمینه‌ساز چنین درگیری‌هایی هستند، از جمله نابرابری‌های جهانی، منافع اقتصادی، و اشکال پایدار سلطه که چهره جنگ‌های معاصر را شکل می‌دهند.
به عنوان یک اجتماع جهانی از جامعه‌شناسان، ما بر تعهد خود به دفاع از زندگی در تمام ابعاد آن ــ انسانی، اجتماعی و زیست‌محیطی ــ و بر ترویج جوامعی عادلانه‌تر، صلح‌آمیزتر و پایدارتر تأکید می‌کنیم.
لینک بیانیه در سایت انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی
(https ://www.isa-sociology.org/en/about-isa/isa-human-rights-committee/isa-statement-condemning-the-escalation-of-war-and-violence-in-the-middle-east)
*بازداشت اعظم محبی فعال رسانه‌ای
اعظم محبی، فعال رسانه‌ای و مدیر مسوول پایگاه خبری مدار شرقی حدود بیست روز قبل برای تهیه گزارش به استان کردستان سفر کرده بود، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
از علت بازداشت، نهاد بازداشت‌کننده و محل نگهداری وی اطلاع دقیقی در دست نیست با این حال برخی رسانه‌ها، سازمان اطلاعات سپاه در ارومیه را نهاد بازداشت‌کننده وی می‌دانند.
براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ 3 اردیبهش،به نقل از نزدیکان اعظم محبی ،وی در اعتراض به بازداشت غیر قانونی خود در بازداشت‌گاه دست به اعتصاب غذا زده است.
خاطرنشان می شود اعظم محبی از خبرنگاران قدیمی حوزه گزارش‌های اجتماعی به شمار می‌رود و طی سال‌های گذشته با روزنامه‌هایی مثل «ایران» و «شرق» همکاری کرده است.
*تجمع اعتراضی کارکنان مرکز بهداشت استان یزد نسبت به عدم پاسخگویی به مطالبات مقابل استانداری یزدبرای دومین روز متوالی
تصویرمنتشره درشبکه های اجتماعی بتاریخ 5 اردیبهشت،از تجمع اعتراضی کارکنان مرکز بهداشت استان یزد نسبت به عدم پاسخگویی به مطالبات مقابل استانداری یزدبرای دومین روز متوالی،خبرمی دهد.

*تجمع اعتراضی جمعی از رانندگان و مال‌ باختگان شرکت حمل‌ و نقل گلوبال تبریزنسبت به عدم رسیدگی به وضعیت حقوقی و مالی خود مقابل دادستانی
روزشنبه 5 اردیبهشت،جمعی از رانندگان و مال باختگان شرکت حمل‌ و نقل گلوبال تبریزبرای اعتراض به بلاتکلیفی 6 ماهه و عدم رسیدگی به وضعیت حقوقی و مالی خود مقابل دادستانی این شهرستان دراستان آذربایجان شرقی تجمع کردند وخواستار پرداخت غرامت شدند.
یکی از رانندگان حاضردر این تجمع به خبرنگار رسانه ای گفت: این تجمع پس از 6 ماه بلاتکلیفی و عدم دریافت غرامت از سوی این شرکت برگزار شد.
وی افزود: شرکت گلوبال از اسفند ماه سال گذشته به دستور دادستانی ممنوع کار شده و باید قرادادهای باز را تعیین تکلیف می کرد ولی پرونده ها از مهر ماه پارسال بلاتکلیف مانده است. کسانی هم که فسخ کرده اند هم حتی اصل پول خود را نگرفته اند‌.
*اخراج 500 کارگرکارخانه پینک رشت بدلیل کمبود مواد اولیه
با شروع سال جاری، 500 کارگر با سابقه کاری 7 تا 20 ساله کارخانه پینک تولیدکننده انواع نخ و الیاف مصنوعی و کیسه‌های مصنوعی واقع در شهر صنعتی لاکان رشت بدلیل کمبود مواد اولیه(مواد پلیمری و نوسانات برق) از کار اخراج برای دریافت مقرری بیمه بیکاری به اداره کار معرفی شدند.
برپایه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 5 اردیبهشت بنقل از یک منبع کارگری: شرکت تولیدی پینک تا پایان سال گذشته حدود 500 کارگر قرارداد موقت داشت اما کارفرما همه کارگران این واحد تولیدی را به دلیل کمبود مواد اولیه (مواد پلیمری و نوسانات برق) با شروع سال جاری بعد از اتمام قرارداد کارشان اخراج کرده و کارگران مشمول دریافت مقرری بیمه بیکاری را به اداره کار معرفی کرده است.
او میانگین سابقه کار کارگران اخراجی را 7 تا 20 سال ذکر کرد و گفت: در میان کارگران تعدیلی، حدود 30 کارگر با سوابق کار 20سال در آستانه بازنشستگی با مشاغل سخت و زیان‌آور قرار دارند که دریافت مقرری بیمه بیکاری به سوابق بازنشستگی آنها لطمه می‌زند.
به گفته وی، با وجود اطلاع مسئولان کارگری شهرستان از موضوع تعدیل کارگران شرکت «پینک»، هنوز اقدام قاطعانه‌ای صورت نگرفته و ظاهراً قرار است این کارگران برای پیگیری مطالبات خود به اداره کار شهرستان رشت شکایت کنند.
این فعال کارگری در تشریح سابقه فعالیت این واحد تولیدی گفت: شرکت تولیدی پینک در سال 1374 با نصب ماشین آلات مدرن اروپائی (استارلینگر) شروع به فعالیت تولید انواع نخ و الیاف مصنوعی و کیسه‌های مصنوعی کرد.
*نرخ تورم فروردین ماه سال جاری معادل 6/50 درصد شد
نرخ تورم در 12 ‌ماه منتهی به فروردین ‌ماه سال 1405 نسبت‌ به 12 ‌ماه منتهی به فروردین‌ماه 1404 معادل 6/50 درصد شد.
برپایه گزارش رسانه ای شده،شاخص بهای كالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ايران (شاخص تورم) در فروردین‌ماه 1405 به عدد 3/615 رسيد كه نسبت به ماه قبل معادل 7/0 درصد افزايش داشت.
*ابربحران بیکاری؛بیکاری میلیونی در نبود اینترنت آزاد
کسب و کارهای اینترنتی و اشتغال در فضای مجازی که در دوران بحران اقتصادی و پس از هدف گرفته شدن برخی از زیرساخت‌های تولیدی در کشور، می‌توانست به یک تکیه گاه راهبردی برای مهار بحران بیکاری پس از جنگ بدل شود، امروز خود به شدت ضعیف است و بر بحران بیکاری موجود افزوده است.
با گسترش کاربرد فضای مجازی در بخش قابل توجهی از مشاغل و کسب و کارها، تعداد زیادی از مشاغل از طریق این فضا توسعه یافته و در بازار کار قابل دسترس شدند. ایران نیز باوجود کندی اتصال به شبکه جهانی اینترنت، از این قاعده مستثنی نبود و چه‌بسا به دلیل آنکه برخی نقاط کشور از فضاهای کار خدماتی و تولیدی تهی‌تر بود، کسب و کار از طریق فضای مجازی باوجود جمعیت بالای جوان جویای کار و بالاتر بودن نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی، اهمیت ویژه‌ای داشت. علاوه بر این، تولیدکنندگان کالا و خدمات نیز بخش قابل توجهی از فعالیت خود را بر بستر فضای مجازی عرضه می‌کردند؛ اما حالا قطع اتصال به اینترنت جهانی، فضا را به سمتی برده که مشاغل بسیاری تهدید به نابودی شده اند و جمعیت انبوهی از نیروی کار در معرض بیکاری قرار گرفته اند.
طبق آمار سال1399 وزارت صنعت، معدن و تجارت ایران، در اوج گسترش و همه‌گیری بیماری کرونا، سهم اشتغال مستقیم فضای مجازی و اشتغال مبتنی بر اینترنت کشور در حدود 11 درصد از کل مشاغل کشور بود. البته مشاغلی مثل رانندگان تاکسی‌های اینترنتی و پیک‌ها که با نرم‌افزارهای متصل به زیرساخت‌های داخلی به وجود آمده و هم‌اکنون نیز بدون اختلال فعال هستند، ذیل این آمار محاسبه نشدند. طبق محاسبه اتاق بازرگانی ایران در سال 1400، برآورد شده بود که دست کم حدود 10 میلیون ایرانی به‌طور مستقیم از این حوزه امرار معاش می‌کنند.
البته یکی از ضعف‌های عمده بخش مجازی بازار کار ایران، این است که هرگز آمار دقیقی درباره اشتغال، بیکاری و شاخص های شغلی آن به دلیل‌عدم برخورداری شاغلان فضای مجازی از پوشش سازمان تامین اجتماعی وجود ندارد. اکنون نیز با آغاز جنگ 39 روزه و آتش بس بعد از آن که موجب قطع دسترسی به اینترنت بین المللی شده، آمار جمعیت بیکار شده مشخص نیست اما بدون تردید چندین میلیون نفر شغل خود را از دست داده اند.
در این میان کارشناسان امر نسبت به جایگزینی پلتفرم‌ها، برنامه‌ها و سکوهای داخلی به جای شبکه‌های اجتماعی رایگان خارجی تردیدهایی دارند و در کنار آن، به دلیل مبتنی بودن فضای مجازی به مخاطب و بیننده، نسبت به اختصاص اینترنت طبقاتی یا «اینترنت پرو» و کارایی آن برای بهبود اشتغال این بخش نیز شک دارند. آخرین نظرسنجی منتشر شده روی خروجی پایگاه نزدیک به شورای عالی امنیت ملی در سال 1401 نشان می‌داد که نزدیک به 15 درصد مردم از طریق شبکه‌های اجتماعی به کسب و کار خود می‌پردازند یا دست‌کم به آن به چشم کمک هزینه ضروری زندگی نگاه می‌کنند.
شاغلان فضای مجازی این روزها چگونه زنده ماندند؟
«امیر» فارغ التحصیل رشته نرم‌افزار از دانشگاه آزاد، جوان 27 ساله مجردی است که طراح صفحات اینترنتی، وب و برنامه‌نویس سکوهای اینترنتی است. او تا قبل از قطع شدن اینترنت به همراه سه دوست مجرد دیگر خود که در یک خانه زندگی می‌کنند، درآمد بالایی کسب کرد و توانست در تهران منزلی اجازه کند. او به فکر خرید خانه بود که با بروز اختلال اینترنت در جنگ دوازده روزه، دچار مشکل شد و اکنون دیگر نمی‌تواند با درآمدی که از 60 میلیون تومان به 20 میلیون تومان رسیده، خانه‌ بخرد، زیرا اقساط کمرشکن را نمی‌تواند پرداخت کند.
او که به زحمت راضی به صحبت با خبرنگار شده، می‌گوید: واقعیت این است که من و سه دوستم این روزها از شرکت خود تعدیل شدیم و به صورت دورکاری با ما به صورت موردی همکاری می‌شود. وضعیت کاملاً به هم ریخته و بیشتر دوستان من شروع به تولید فیلترشکن کرده اند. البته در این کار سود زیادی است، ولی ریسک بالایی هم دارد. یکی از نزدیکان برنامه‌نویس من برای مثال اخیراً توسط پلیس بازداشت شده و ما بسیار نگران هستیم. من هر اگر ترسی از دردسرهای این کار نداشتم، شاید برنامه ای برای دورزدن فیلتر -که این روزها بسیار گران شده- می‌نوشتم.
«نگین» نیز فارغ التحصیل علوم تربیتی در تبریز است که بعد از ازدواج، نتوانسته شغل مرتبط با تحصیل خود پیدا کند. نگین سال‌ها به این دلیل که شوهری سخت‌گیر دارد، در منزل کسب و کاری مجازی داشته است. او مدیر یا «ادمین» یک صفحه معروف ناخن‌کاری است. از سوی دیگر برای یک شرکت پیمانکاری انجام معاینات قبل از استخدام نیز تبلیغات انجام می‌دهد؛ اما با قطع شدن دسترسی او به شبکه‌های اجتماعی، هر دو صفحه‌اش با ریزش مواجه شده و فعلاً کسب و کاری ندارد.
او می‌گوید: صفحه ده هزار عضوی من در اینستاگرام که دو سال روی آن وقت گذاشته بودم، امروز هیچ بیننده‌ای ندارد. وضعیت واقعاً دشوار است. مردم اگر فیلترشکن‌های گران رایج در بازار را هم بخرند، برای دیدن چند خبر است و کسی بین صفحات تجاری برای دیدن یک طراحی ناخن، یک لباس، یک آرایشگاه یا طرز تهیه غذا نمی‌چرخد. چون هم گران تمام می‌شود و هم سرعت خیلی پایین است! فعلاً با درآمد نسبتاً پایین شوهرم که مهندس یک شرکت پتروشیمی است، زنده ماندیم اما می‌ترسم آتش بس تمام شود و او هم بیکار شود. قبلاً من اندازه خودم درآمد داشتم و می‌توانستم در خانه قدرتی داشته باشم؛ اما در این دو سه ماه، حرف اول و آخر خانه، فقط حرف اوست!
پلتفرم‌هایی که جایگزین نمی‌شوند…
محدثه شاملی (فعال در حوزه دسترسی آزاد به اینترنت و نیروی اسبق مجموعه خدمات اینترنتی پادرو) مشکلاتی که قطعی اینترنت بین الملل برای بازار کار و اشتغال در ایران ایجاد کرده را جدی می‌داند و ادامه آن را دارای هزینه‌هایی بیش از مزایای مورد ادعای حامیان طبقاتی شدن اینترنت می‌خواند.
او تاکید می‌کند: ما در مجموعه پادرو با کسب و کارهای اینترنتی زیادی در ارتباط بودیم و برای کسانی که توان مالی چندانی نداشتند، فضای دسترسی به وب سایت، ساخت شبکه‌های اجتماعی و حساب کاربری و کانال ایجاد کرده و آموزش ارائه می‌دادیم. ما در آنجا متوجه شدیم اتفاقاً محروم‌ترین بخش‌های جامعه که امکان دسترسی به بازارهای بزرگ را ندارند یا پول و سرمایه‌ای برای خریدن مغازه ندارند، از طریق کسب و کارهای اینترنتی و بازار کار فعال در شبکه‌های اجتماعی زندگی می‌کنند.
شاملی اضافه کرد: یک راننده، کشاورز یا جوان بیکار در یک روستا یا یک شهرستان دورافتاده با تبدیل شدن به یک بلاگر می‌توانست در صورت داشتن توانایی، استعداد یا حتی شانس، فیلم یا کلیپی یک دقیقه‌ای تولید کند و یک میلیون بیننده داشته باشد. این یک میلیون بیننده زندگی این جوان را زیر و رو می‌کرد. کار به جایی رسیده بود که برخی بلاگرهای صفحات مجازی پنجاه شغل مختلف در حول صفحه مجازی خود ایجاد کرده بودند. از تدوین‌گر و فیلم‌بردار تا سناریونویس و مدیر جذب آگهی و تبلیغات و. . همه در اطراف آن‌ها به واسطه یک یا چند صفحه مجازی شاغل می‌شدند.
این فعال حوزه دسترسی به اینترنت تصریح کرد: البته بسیاری از تولیدکنندگان خرد، عرضه‌کنندگان محصول و. . نیز در نقاط پیرامونی و مناطق محروم به بازار اصلی دسترسی نداشته و از طریق فروش یا خرید محصول از طریق فضای مجازی و روی بستر شبکه‌های اجتماعی زندگی می‌کردند. برای مثال در بازار کفش، بیشتر مردم ایران به بازار چرم و کفش چرم تبریز دسترسی ندارند، یا در حوزه رایانه، همه به بازار پایتخت، بازار رضا و بازار کامپیوتر ایران در شهر تهران بزرگ دسترسی ندارند که بتوانند کالایی از آنجا خرید یا محصولی در آنجا به فروش برسانند. لذا برای مناطق پیرامونی که اتفاقا از نظر اقتصادی محروم‌تر بودند، تنها بستر داد و ستاد و کاریابی، بستر شبکه‌های اجتماعی بود.
وی با انتقاد از طرح جایگزینی شبکه‌های اجتماعی داخلی برای کسب و کارها گفت: بستر اغلب شبکه‌های اجتماعی ایرانی و پیام رسان‌های ما نوشتاری است و برخلاف آن‌ها، بستر شبکه‌های اجتماعی غیرایرانی بیشتر تصویری و مناسب فضای کسب و کار و اشتغال است. جدا از مشکلات فنی رایج در اغلب شبکه‌های اجتماعی ایرانی مثل آپلود و بارگزاری محتوا و…، شبکه‌های اجتماعی ما اغلب خدمات را برخلاف رقبای خارجی خود به صورت رایگان عرضه نمی‌کنند. نه تنها خدمات آن‌ها به کسب و کارها و تبلیغات رایگان نیست، که تا حدی گران نیز هست. اینکه برای یک «پین» یا سنجاق شدن صفحه کسب و کار من 3 میلیون و 800هزار تومان دریافت شود یا برای ورود مطلب یک صفحه به عنوان آگهی در بخش «جریان» یا اکسپلور یکی از شبکه‌های اجتماعی داخلی 5 میلیون و 700 هزار تومان پرداخت شود، کمر فعالان را می‌شکند.
شاملی با انتقاد از کارشناسانی که اینترنت طبقاتی یا «توزیع اینترنت پرو» را به عنوان راهکار برای کسب و کارها معرفی می‌کنند، گفت: واقعیت این است که ما نیازمند مخاطب هستیم و مخاطبان شبکه‌های اجتماعی وقتی حضور نداشته باشند، دادن اینترنت بین المللی با ارائه مجوز -که دسترسی به مجوز هم برای اغلب شاغلان اینترنتی دشوار است- دردی دوا نمی‌کند. ارائه اینترنت بین المللی فقط برای تجار مرتبط با خارج کشور، تریدرها یا تجار حوزه ارزهای الکترونیکی و بورس‌های خارجی، به تنهایی کافی نیست. اگر من با صفحه چندهزار نفری که در حوزه فروش خودرو و قطعات خارجی داشتم، اکنون اینترنت آزاد بگیرم، هیچ مشکلی از کسب و کار من رفع نمی‌شود، زیرا مخاطبانم نیستند. در عوض به‌جای صفحه 5 هزار نفری «اینستاگرامی» من، امروز بعد از دوماه تلاش تازه صفحه من در شبکه «بله» به 300 نفر دنبال کننده رسیده است! این همه آن بلایی است که به صورت مختصر و خلاصه بر سر کسب و کارهای اینترنتی آمده است.
کشتی‌بان را سیاستی دگر باید!
رضا الفت نسب (رئیس اتحادیه کسب و کارهای اینترنتی و کارشناس فضای مجازی) با اشاره به اینکه هنوز هیچ آمار دقیقی از بیکارشدگان فعال در فضای مجازی و شاغلان اینترنتی کشور بعد از شروع جنگ اخیر اعلام نشده، گفت: بسیاری از فعالان عضو اتحادیه ما و بسیاری از کسب و کارها و شاغلانی که ما با آن‌ها در ارتباط هستیم، هنوز صفحات مجازی خود را دارند، اما درآمد آن‌ها صفر است. بسیاری از افراد نیز با این شاغلان مرتبط بوده و از کنار درآمد آن‌ها ارتزاق می‌کردند که امروز آن‌ها نیز احتمالاً بیکار شده اند.
وی با اشاره به اینکه «بیکاری ناشی از تعطیلی فضای شبکه‌های اجتماعی آزاد را باید (بیکاری خاموش) نامید» خاطرنشان کرد: بخش زیادی از کسب و کارهای ما فقط روی یک شبکه اجتماعی خاص (اینستاگرام) بوده که با خروج آن از دسترس اغلب کاربران ایرانی، اکثریت کسب و کارهای اینترنتی با تعطیلی مواجه شدند. اینکه چه بلایی سر چند میلیون شاغل این بخش که تعداد آن از دست ما به عنوان اتحادیه آمده، موضوعی است که برای خود ما به عنوان یکی از متولیان صنفی جای سوال دارد!
الفت نسب خاطرنشان کرد: اینکه همه ابعاد آسیب‌های اقتصادی به وجود آمده قابل اندازه‌گیری نباشد، برای ما نکته پذیرفته‌شده‌ای است و ما نسبت به آن تسلیم شدیم. اما این نیز مشخص نیست که جبران کردن مشکلات به وجود آمده چقدر زمان می‌برد. زیرا لازم است بدانیم آیا انبوه اشتغال این بخش امکان جایگزینی در حوزه دیگری دارد یا خیر!؟
رئیس اتحادیه کسب و کارهای اینترنتی درباره جایگزینی سکوها و شبکه‌ای اجتماعی داخلی گفت: برای سکوها و پلتفرم‌های داخلی، تعطیلی اینترنت جهانی فرصتی بی‌بدیل برای ارتقاء و جایگزینی کامل به جای رقبای خارجی است. اما نکته تلخ این است که به دلیل بازار انحصاری و ضعیف این بخش، هنوز فاصله کیفیت خدمات در قیاس با سکوهای خارجی زیاد است. این چالشی است که باید در نظر گرفته شود و به این آسانی نمی‌توان به جایگزینی فکر کرد. محدود بودن مقیاس جامعه هدف و بازار در شبکه‌های اجتماعی و سکوهای داخلی در قیاس با سکوهای بین‌المللی، خود موضوع بسیار مهمی برای بسیاری از کسب و کارهاست.
این فعال صنفی تصریح کرد: در روزهای اول جنگ مشاهده کردیم که برخی پلتفرم‌های داخلی ایرانی حتی ظرفیت تعداد نفرات و زیرساخت فنی کافی برای جذب حجم بالای میلیونی کاربر را نداشتند. حتی جذب کاربران جدید را برای مدت کوتاهی متوقف کردند. ضعف دیگر این است که از نظر تامین ابزارهای بازاریابی، ارتباط و فروش و بخش تجاری هنوز سکوهای داخلی ضعیف هستند. البته موضوع اصلی دیگر این است که حالا به هر دلیلی (اعم از تبلیغات یا مسائل اجتماعی و سیاسی و. .) کاربران هنوز به شبکه‌های اجتماعی داخلی اعتماد ندارند.
وی اضافه کرد: این پایین بودن سطح اعتماد، قاعدتا در کنار ضعف تجربه کاربری، باعث شده در مجموع بسیاری از کسب و کارها نتوانند پس از چند ماه، در سکوهای داخلی فعال شوند. تصور ما نیز از ابتدا این بود که شبکه‌های اجتماعی بومی در هر کشور باید نقش مکمل شبکه‌های جهانی را ایفا کنند تا کم کم به یک جایگزین کامل تبدیل شوند. ما از اول بر این باور بودیم که بهبود و توسعه شبکه‌های اجتماعی و سکوهای داخلی در باز بودن و رقابت با شبکه‌های اجتماعی و سکوهای جهانی ممکن است.
الفت‌نسب در پایان بااشاره به راهکار ارائه اینترنت طبقاتی از سوی دولت و اخذ مجوز اینترنت پرو و نقش آن برای کسب و کارهای اینترنتی گفت: ارائه اینترنت پرو در شرایطی که حاکمیت ارتباط خود را به صورت موقت یا طولانی مدت با اینترنت بین الملل قطع کرده، از دید برخی مقامات برای کارهای ضروری بخشی از جامعه ضروری است، اما این دسترسی ویژه نتوانسته مسائل اساسی کسب و کارهایی را که در شرایط قطع شدن اینترنت آسیب دیده‌اند، حتی تا سطح جزئی حل کند. علت اصلی این است که توزیع اینترنت بین‌الملل به هیچ وجه عمومی نیست. حتی برخی کسب و کارهای اینترنتی بزرگ کشور نیز به این اینترنت هنوز دسترسی پیدا نکرده اند. شاغلان در شبکه‌های اجتماعی اساساً به اینترنت پرو نیازی ندارند زیرا تا زمان اتصال همگانی به اینترنت بین‌الملل، کسب و کارشان تعطیل خواهد ماند. همین حس نابرابری در دسترسی به اینترنت، وضعیت بدی برای فعالان حاضر در شبکه‌های اجتماعی ایجاد می‌کند و مشتریان و مخاطبان آن‌ها را به دلیل‌عدم بهره‌مندی از اینترنتی که نیازمند فیلترشکن‌های چند میلیون تومانی نیست، مانند برگ خزان روی زمین می‌ریزد، لذا در این حوزه سیاستی دگرگونه باید اندیشید.
روی هم رفته سخن بسیاری از فعالان کسب و کارها و فعالان مدنی این است که برای مدیریت بازار کار در شرایطی که بازار کار ایران و سازمان تامین اجتماعی با بحران رشد لجام گسیخته متقاضی «بیمه بیکاری» مواجه است، وصل شدن اینترنت جهانی، نقطه گریزی در شرایط جنگی است. کسانی که هزینه‌های قطع شدن اینترنت بین الملل را بسیار کمتر از مواهب امنیتی ملی شدن اینترنت ارزیابی می‌کنند، البته باید نسبت به انباشت فشار فنر ابربحران بیکاری و نتایج امنیتی و اجتماعی آن آگاه شوند؛ آنان یکبار گسل بنزین و یکبار گسل تک نرخی کردن ارز و نتایج آن را در آبان 1398 و دی ماه 1404 دیدند؛ لذا اگر تدبیر، محور سیاستگذاری باشد، قطعاً کشتی‌بان را سیاستی دگر باید!
*اعدام عرفان کیانی یکی دیگراز بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404 در اصفهان
روزشنبه 5 اردیبهشت،میزان خبرگزاری قوه قضائیه حکومت اسلامی ایران از اعدام اعدام عرفان کیانی یکی دیگراز بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404 در اصفهان با نسبت دادن اتهاماتی چونعناصر اصلی اغتشاشات، تخریب اموال عمومی، حمل سلاح سردو ایجاد آتش‌سوزی،خبرداد.
*بازداشت بهروز همتی از کارکنان بخش درمان آبدانان
به گزارش هه نگاو،بهروز همتی اهل آبدانان و از کارکنان بخش درمان، توسط نیروهای حکومت اسلامی ایران بازداشت و به زندان ماه‌پاره در شهرستان دره‌شهر منتقل شد.
*بازداشت ایمان معماریان فعال محیط زیست درتهران
سه شنبه یکم اردیبهشت،ایمان معماریان دامپزشک حیات وحش و فعال محیط زیست در محل کار خود در تهران بازداشت شد. از نهاد بازداشت کننده ایمان معماریان و همچنین عنوان اتهامی او هیچ اطلاعی در دست نیست.
بنابه گزارش رسانه ای شده،ایمان معماریان که فارغ التحصیل رشته دامپزشکی از دانشگاه تهران است، در دو دهه گذشته در حوزه حیات وحش در ایران فعالیت دارد. بازداشت معماریان آن هم در شرایطی که او با بیماری زمینه‌ای درگیر است و باید به طور مداوم تحت مداوا و زیر نظر پزشک معالج باشد، موجب نگرانی دوستان و نزدیکانش شده است.
*نت ‌بلاکس : قطعی سراسری اینترنت جهانی درایران صدای ایرانیان را خفه می‌کند، دوستان و خانواده‌ها را از یکدیگر بی‌خبر نگه می‌دارد و به اقتصاد آسیب می‌زند
روزشنبه 25آوریل،نت ‌بلاکس (NetBlocks) نهاد ناظر بر قطعی‌ها و اختلالات اینترنت در سراسر جهان اعلام کرد:
دقیقاً هشت هفته از ۲۸ فوریه گذشته است؛ زمانی که ایران تحت یک قطع اینترنتی اعمال‌شده توسط حکومت قرار گرفت.
این اختلال که اکنون پس از ۱۳۴۴ ساعت وارد پنجاه‌وهفتمین روز خود شده، صدای ایرانیان را خفه می‌کند، دوستان و خانواده‌ها را از یکدیگر بی‌خبر نگه می‌دارد و به اقتصاد آسیب می‌زند.
*اعتراض اساتید و کارمندان دانشگاه‌های سراسر کشور به عدم دریافت حقوق!
به گزارش کانال صنف مستقل دانشجویان بهشتی ،روزیکشنبه 6 اردیبهشت، کارمندان دانشگاه تهران در اعتراض به عدم پرداخت حقوق‌شان از سوی وزارت علوم، دست به اعتصاب زدند.
این در حالی است که اساتید دانشگاه‌های سراسر کشور و شوراهای صنفی اساتید نیز پیش از این هشدار داده بودند که در صورت عدم پرداخت حقوق‌شان تا شنبه ۶ اردیبهشت، از این روز کلاس‌های درس خود را تعطیل می‌کنند.
همچنین افزایش حقوق ایشان نیز در هاله‌ای از ابهام به سر می‌برد. چنانکه گویی افزایش و پرداخت حقوق اساتید و کارمندان دانشگاه‌ها در آخرین اولویت‌های دولت قرار دارد.
*چهل روز زندگی در سایه جنگی که مال “ما”نیست
روزنوشت‌های زنی از تهران(۱)
ه- ص
می گفت: از ابتدای جنگ دلم می‌خواست بنویسم از حس و حالم، از شرایط، از دیده‌ها و شنیده‌ها… اما ننوشتم. دستم به قلم نمی‌رفت تا روز هیجده‌ام جنگ.
شعر شاملو را زمزمه می‌کردم:
“دلم کپک زده که
آه
سطری بنویسم از تنگی دل
مهتاب زده‌ای از قبیله آرش
بر چکاد صخره‌ها
زهِ جان کشیده تا بن گوش
به رها کردن فریاد آخرین”
اما نمی‌توانستم بنویسم. وقتی قلم دست گرفتم و نوشتن را شروع کردم، بسیار لحظه‌ها را از دست داده بودم. احساس‌هایم را، شنیده‌هایم را فراموش کرده بودم و حسرت می‌خوردم که چرا این همه تعلل کردم. شاید به این خاطر بود که نمی‌خواستم جنگ را باور کنم.
سال‌ها از خطر جنگ و حمله امریکا به ایران می‌گفتیم، از سال ۸۴ همزمان با حمله امریکا به عراق؛ زمانی که اولین اطلاعیه ضدجنگ با عنوان “آزادی آری، سلطه امریکا، نه” را امضا کرده بودیم. اطلاعیه‌ای که بیش از هزار امضا را پای خود ثبت کرد و قرار بود جزو اسناد سازمان ملل شود و هیچ گاه هم نفهمیدم که ثبت شد یا نشد. خیلی هم فرق نمی‌کند. سازمان ملل، یا بهتر بگویم سازمان دُوَل، بی خاصیت‌ترین سازمان در پیشگیری و توقف جنگ‌هاست، تقریبا می‌شود گفت در جلوگیری از جنگ هیچ‌گاه و به موقع هیچ‌کاری نتوانسته انجام دهد؛ فقط اطلاعیه و بیانیه و قطعنامه پشت سرهم، درست در زمانی که آدم‌ها در جنگ‌ها جان‌شان را از دست می‌دهند و همه‌چیز در حال نابود شدن است.
دلتنگ بودم. دلتنگ همه‌چیز و همه‌کس. دلتنگ آرامش و با خیال راحت خوابیدن و زمزمه می‌کردم:
“کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت تا به جانش می‌خواندی / نام کوچکی تا به مهر آوازش می‌دادی / همچون مرگ که نام کوچک زندگی است.
اما در شب‌های موشک باران و انفجارها، فقط تنهایی بود، سیاهی بود و دلتنگی و واقعا مرگ” نام “کوچک “زندگی” بود.
شعرها و ترانه‌ها و موسیقی همدم روزها و شب‌هایم بود. به خصوص شب‌هایی که بی هیچ ارتباطی، از صدای انفجار و ضدهوایی از خواب می‌پریدم و مدام از خود می‌پرسیدم کجا خورد؟ اوایل جنگ حتا نمی‌توانستم به موسیقی هم گوش کنم. کتاب هم نمی‌توانستم بخوانم. اصلا تمرکزی نبود برای هیچ کاری و این یک تجربه همگانی بود. اما به تدریج وقتی عادت کردیم به شرایط جدید، تلاش برای برگشت به روتین‌های همیشگی، تلاش برای وصل ماندن به زندگی بود و من هم یار همیشگی را بازیافتم.
گوش کردن به ترانه‌ها که از غم، شادی، آرزوها و رویاها و… می‌گویند و تو را به زندگی وصل می‌کنند، نوعی “تراپی”اند، در شب‌های بمباران برایم معنای دیگری یافته بودند و هر شب و هر موقعی که گوش می‌دادم، موسیقی بستری برای آرامش می‌شد و تکه‌ای از شعر آن ترانه وصف حالم؛
وقتی از سیاهی شب‌ها و روزهای بمباران دلم می‌گرفت: “جغد بارون خورده‌ای تو کوچه فریاد میزنه/ زیر دیوار بلندی یه نفر جون می‌کنه/ کی می‌دونه تو دل تاریک شب چی می‌گذره / پای برده‌های شب اسیر زنجیر غمه/ دلم از تاریکی‌ها خسته شده/ همه‌ی درها به روم بسته شده/ من اسیر سایه‌های شب شدم/ شب اسیر تور سرد آسمون/…”
وقتی انتخاب میان ماندن در خانه و رفتن به شهر و دیاری امن تر، سخت میشد:
“خاک ثمر نداده رو چه جور میشه ول کنم/ گیرم جهان یک وطنه با مرزهای الکی / رفیق و خونواده رو چطور میشه ول کنم…”
وقتی مدرسه میناب را زدند، تصور درد و اندوه مرگ آن همه کودک آن هم در مدرسه جانکاه می‌‌شد، برای خانواده‌های‌شان زمزمه می‌کردم: “من اون شهر دورم که بغضش شکسته / که دلتنگی راه نفس‌هاشو بسته/ خیابون خیابون پر از انتظارم/ تو نیستی و راهی به جایی ندارم …”
وقتی نمی‌فهمیدم معنای این همه ظلم و بی‌عدالتی را: “می زنم فریاد/ هر چه باداباد/ وای از این بیداد/ وای از این طوفان…”
وقتی صدای انفجار خیلی خیلی نزدیک بود: “مرغ شومی پشت دیوار دلم/ خودشو اینور و اون ور میزنه/ تو رگای خسته تنم/ ترس مردن داره پر پر میزنه”
وقتی زندگی زیر بمباران عذابی می‌شد دردناک: “اگه زندگی عذابه/ یه حباب روی آبه/ من به گریه‌هام می‌خندم/ میگم این همه اش یه خوابه…” و آرزو می کردم همه اینها یه خواب باشد و بس.
وقتی تهدید کرده بودند پل‌ها را می‌زنند و تازه توجه‌ام به پل‌هایی جلب می‌شد که هر روز از رو یا زیر آن‌ها رد می‌شدم و حتا متوجه‌شان هم نبودم و تصور نبودن‌شان یعنی قطع هر گونه ارتباط: ” من به دستان تو پل بستم به زیباتر شدن…”
وقتی خبر زدن شهرهای دیگر را از دور می‌شنیدم:
“با من خیال کن که به پلهای اصفهان / با من خیال کن که به شیراز رفته‌ای/ با من خیال کن که به گیلانِ خانه‌ات
سبز و کبود و سرخ، جنگل دمیده است / در کوچه‌های سرد و پریشان این دیار / دستی به دست یار، امشب رسیده است…
ادامه دارد…
منبع:کانال کانون صنفی معلمان ایران
*قطعی‌ 60 روزه اینترنت در کشور؛ کافی‌نت‌ها قربانیان خاموش بحران اتصال
در پی تشدید اختلال و قطعی‌های مکرر اینترنت در کشور، کافی‌نت‌ها به‌عنوان یکی از مشاغل وابسته به خدمات آنلاین، با کاهش شدید درآمد و از دست رفتن مشتریان مواجه شده‌اند.
با قطعی‌ دو ماهه اینترنت در کشور، صاحبان کافی‌نت‌ها با کاهش شدید درآمد، بی‌اعتمادی مشتریان و زیان‌های جبران‌ناپذیر روبه‌رو شده‌اند.
فعالان این صنف می‌گویند: در نبود اینترنت، عملاً چراغ کسب‌وکارشان خاموش می‌شود و هیچ نهاد حمایتی پاسخ‌گو نیست.
صاحبان این کسب‌وکارها می افزایند: تداوم این وضعیت، ادامه فعالیت‌شان را در بسیاری از مناطق کشور با مخاطره جدی روبه‌رو کرده است.
با توجه به اینکه، فعالیت اصلی کافی‌نت‌ها بر پایه ارائه خدمات متصل به شبکه جهانی اینترنت بنا شده، از ثبت‌نام‌های آنلاین و پرداخت‌های الکترونیک تا امور اداری، آموزشی و حتی بازی‌های آنلاین. بنابراین، هرگونه قطعی گسترده یا کندی شدید سرعت عملاً به تعطیلی موقت یا دائم کسب‌وکار آن‌ها منجر می‌شود.
طبق برآورد صنفی، در هر ساعت قطعی اینترنت، یک کافی‌نت متوسط در شهرهای بزرگ بین 200 تا 500 هزار تومان خسارت مستقیم مالی متحمل می‌شود، که شامل از دست رفتن مشتری، توقف چاپ سفارش‌های آنلاین و هزینه‌های جبران تأخیر است.
در شهرهای کوچک‌تر، اثر غیرمستقیم این قطعی‌ها نیز محسوس است؛ چرا که کافی‌نت‌ها در بسیاری مناطق نقش واسطه برای خدمات دولتی و بانکی دارند. با قطع اینترنت، مردم برای کارهایی چون ثبت یارانه، احراز هویت، یا پرداخت قبوض دچار مشکل می‌شوند و اعتماد عمومی نسبت به کافی‌نت‌ها کاهش می‌یابد.
علاوه بر ضرر مالی، آسیب روانی و بی‌اعتمادی مشتریان نیز یکی از پیامدهای جدی این وضعیت است. صاحبان کافی‌نت‌ها مجبورند هزینه‌های برق، اجاره و نگهداری سیستم‌ها را بدون درآمد قابل‌قبول بپردازند، در حالی که هیچ سازوکار حمایتی مشخص از سوی نهادهای ذی‌ربط برای جبران خسارت تعریف نشده است.
قطعی اینترنت، نفس کافی‌نت‌ها را بریده است
امیر سیفی صاحب یک کافی‌نت در ارومیه،به خبرنگار رسانه ای گفت: در روزهایی که اینترنت قطع است، عملاً درآمد ما به صفر می‌رسد. مردم برای ثبت‌نام یارانه، پرداخت قبوض یا کارهای بانکی می‌آیند، اما فقط می‌گوییم اینترنت قطع است. گاهی ساعت‌ها منتظر می‌مانند و در نهایت ناراضی می‌روند. هر روز قطعی اینترنت ضرر مستقیم از جیب ما است.
میترا طیاری، مدیر یک کافی‌نت در مهاباد نیز به آسیب‌های مالی قطعی اینترنت اشاره کرد و گفت: ما هزینه اجاره، برق، سیستم‌ها و پرسنل را باید پرداخت کنیم حتی اگر هیچ مشتری نداشته باشیم. یک روز قطعی می‌تواند نزدیک به یک میلیون تومان ضرر داشته باشد. بدتر از آن، بی‌اعتماد شدن مشتریان است که دیگر کارشان را به ما نمی‌سپارند.
رضا حیدری، فعال صنف کافی‌نت در نقده، نیز از جنبه خدمات عمومی به مشکل اشاره کرد و افزود: کافی‌نت‌ها در شهرهای کوچک مثل ما، دست راست مردم برای کارهای دولتی هستند. وقتی اینترنت قطع می‌شود، ثبت‌نام دانش‌آموزان، درخواست بیمه یا حتی پرداخت قبض ممکن نیست. این یعنی هم ما زیان می‌بینیم، هم مردم گرفتار می‌شوند.
مهراب عالمی، صاحب کافی‌نتی در ارومیه، به آسیب روانی قطعی اینترنت اشاره کرد و گفت: قطعی‌های پی‌درپی باعث شده دائم در استرس باشیم. مشتری عصبانی می‌شود، ما شرمنده می‌شویم و حس بی‌ثباتی همیشه همراهمان است. بدون اینترنت، کافی‌نت فقط یک اتاق پر از کامپیوترهای خاموش است.
صاحبان کافی‌نت‌ها معتقدند: زیان ناشی از قطعی‌های مکرر اینترنت فراتر از خسارت مالی است, این وضعیت باعث از بین رفتن اعتماد عمومی، رکود در خدمات شهری و فرسودگی روانی در میان فعالان صنف شده است. آنان خواستار ایجاد سازوکار جبران خسارت و اطلاع‌رسانی شفاف درباره اختلال‌ها هستند، تا بتوانند در فضای پایدار و قابل پیش‌بینی به ارائه خدمت ادامه دهند.
*اینترنت پرو تبعیض و تبدیل یک حق عمومی و شهروندی به یک امتیاز تخصیص‌یافتنی
نزدیک به 60 روز از قطعی گسترده اینترنت گذشته و در همین مدت، چیزی آرام و بی‌سروصدا در حال شکل‌گرفتن است: تبدیل اینترنت از یک حق عمومی و شهروندی به یک امتیاز تخصیص‌یافتنی. امتیازی که پیش‌تر با نام‌هایی مانند «اینترنت سفید» یا «ویژه» شناخته می‌شد، حالا با عنوان تازه «اینترنت پرو»، «اینترنت پایدار» یا همان «اینترنت طبقاتی» در حال توزیع است. این در حالی است که دولت، از سطوح مختلف، همچنان بر مخالفت خود با «اینترنت طبقاتی» تأکید می‌کند، اما بررسی‌ها از چند منبع نشان می‌دهد طرحی که امروز با نام اینترنت پرو شناخته می‌شود، نه‌تنها به تصویب نهادهای بالادستی رسیده، بلکه اجرای آن به‌طور مشخص به دستگاه‌های مربوطه از‌جمله به مرکز ملی فضای مجازی سپرده شده است. رد این طرح را می‌توان در سال‌ها عقب‌تر دنبال کرد؛ زمانی که ایده «وی‌پی‌ان ملی» برای دسترسی کنترل‌شده گروه‌های خاص به اینترنت مطرح شد. حالا همان ایده، در قالبی تازه و به‌روز‌شده، از طرف مدافعان فیلترینگ به مرحله اجرا رسیده است. سؤال اینجاست که اینترنت پرو دقیقا چیست و چه کار می‌کند؟ به چه گروه کسب‌و‌کاری تعلق می‌گیرد؟ چه محدودیت‌هایی دارد؟ آیا به‌جز کسب‌وکارها، اشخاص هم می‌توانند از آن استفاده کنند؟ و شاید از همه مهم‌تر چه مسیری طی شد تا اینترنت در ایران، از یک حق عمومی به امتیازی قابل تأیید تبدیل شود؟
اینترنتی که تقسیم می‌شود
از هفته‌های گذشته سازمان نظام صنفی رایانه‌ای اعلام کرده که رسته‌های مختلف شغلی توانسته‌اند اینترنت طبقاتی دریافت کنند؛ از پزشکان گرفته تا استارتاپ‌ها و اعضای این سازمان و حتی فریلنسر‌ها. ایده راه‌اندازی اینترنت پایدار که به «اینترنت پرو» معروف شده، به دی‌ماه 1404 باز‌می‌گردد؛ زمانی که اینترنت برای نزدیک به 20 روز پس از اعتراضات در 18 و 19 دی قطع شد و در کنار مردم، کسب‌وکارها با خسارات کمرشکنی روبه‌رو شدند. همان زمان بخشی از کسب‌وکارها در جلسه‌ای که در وزارت ارتباطات برگزار شده بود، به نماینده شورای‌ عالی امنیت ملی اعلام کردند که هر روز و هر ثانیه قطع اینترنت چه بلایی سر آنها می‌آورد. پس از برگزاری این جلسه، دبیر وقت، علی لاریجانی، به معاونان خود دستور می‌دهد تا تدبیری اندیشیده شود که کسب‌وکارها در زمان قطع اینترنت دچار آسیب و خسارت نشوند. براساس پیگیری‌ها از چند منبع، این دستور دبیر سابق شعام به مصوبه‌ای تبدیل می‌شود که طبق این مصوبه کمیته‌ای متشکل از مرکز ملی فضای مجازی و وزارت ارتباطات باید طرحی برای دسترسی کسب‌وکارها به اینترنت در زمان قطعی آن تصویب کنند. طبق گفته‌های منابع ،یک عضو شورای‌ عالی فضای مجازی، با طرح خود که نام «اینترنت پرو» را روی آن گذاشته، تلاش می‌کند طرحش به تصویب کمیته برسد. در نهایت بعد از بررسی چندین طرح در این کمیته، طرح «اینترنت پرو» با حمایت ویژه محمدامین آقامیری، دبیر شورای‌ عالی فضای مجازی که یکی از موافقان سرسخت فیلترینگ است و در دو سال گذشته پیوسته رأی منفی به طرح‌های رفع فیلتر داده، به تصویب می‌رسد. فروش «اینترنت پرو» از ششم اسفند از طرف همراه اول شروع شد و در نهایت دیگر اپراتورهای همراه از‌جمله ایرانسل و رایتل نیز مجوز ارائه اینترنت پایدار با نام‌های دیگر را پیدا کردند.
طبقاتی در طبقاتی
شبکه‌های اجتماعی پر از اظهارنظر افراد مختلف در مورد اینترنت پرو است و پیامک‌هایی که دریافت‌ کرده‌اند تا اینترنت ویژه را برای خود فعال کنند. همچنین در همین زمینه برخی پیامک‌های ارسال‌شده برای افراد نشان می‌دهد که «اینترنت پرو» یک اینترنت آزاد نیست و با محدودیت‌هایی همراه است. مدیر یک شرکت دانش‌بنیان می‌گوید که آنها به هر سرویسی دسترسی ندارند و تنها سرویس‌هایی برای آنها باز شده که به کارشان مربوط است و به بالا‌بردن سطح امنیت زیرساخت‌های آنها کمک می‌کند. او می‌گوید حتی آنها امکان استفاده از شبکه‌های اجتماعی فیلترشده را هم ندارند. همچنین آن‌طور که او اعلام می‌کند، آنها روزانه تنها امکان استفاده پنج گیگ از اینترنت را دارند و اگر میزان مصرف فراتر از آن برود، اینترنت‌شان قطع می‌شود. همچنین به گفته او اگر میزان استفاده آنها کمتر از پنج گیگ هم باشد، این میزان در بسته آنها ذخیره می‌شود. با این حال یک استاد دانشگاه می‌گوید که او محدودیتی در استفاده از اینترنت ندارد و تمام سرویس‌ها برای او باز می‌شوند. تجربه‌ افرادی که از «اینترنت پرو» استفاده می‌کنند، نشان می‌دهد که اینترنت در همین سرویس طبقاتی هم باز طبقه‌بندی شده و هر فرد براساس حوزه کاری می‌تواند از اینترنت تقسیم‌شده استفاده کند.
محدودیت پلاس
برای جویاشدن از جزئیات بیشتر سرویس «اینترنت پرو» در تماس با مرکز پشتیبانی مشتریان همراه اول،‌ اپراتور توضیح می‌دهد هر کسب‌وکار برای دریافت اینترنت پرو باید یک نامه درخواست را که برایشان ارسال می‌شود، تکمیل کند تا آنها نامه را در اختیار کمیته‌ای که شعام دستور تشکیل آن را داده (شامل وزارت ارتباطات و مرکز ملی) بگذارند. همچنین فایل اکسلی هم برای افراد درخواست‌کننده ارسال می‌شود که باید نام افرادی که می‌خواهند از سیم‌کارت پرو استفاده کنند، به همراه اطلاعات دقیق نوشته شود. در نهایت بعد از تأیید کمیته، کسب‌وکار درخواست‌کننده می‌تواند هر تعداد سیم‌کارت پرو را که در فایل اکسل اعلام کرده ‌است، دریافت کند.
اپراتور در توضیح هزینه‌های دریافت «اینترنت پرو» می‌گوید: «هزینه آن یک میلیون و 980 هزار تومان به‌علاوه 10 درصد مالیات برای یک سال است. همچنین این سیم‌کارت‌ها 50 گیگ اینترنت هدیه هم دارند». او در مورد اینکه اگر بسته 50 ‌گیگی تمام شود فرد چگونه می‌تواند بسته جدید بخرد و آیا این بسته‌ها با بسته‌های معمولی اینترنت فرق دارند، اعلام کرد که سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی در این زمینه تعرفه‌گذاری را انجام داده است. اما در تماس با رگولاتوری، این سازمان اعلام می‌کند نقشی در تعرفه‌گذاری این زمینه ندارد و آنها تعرفه اینترنت پایدار برای کسب‌وکارها را تعیین نکرده‌اند. با این حال بررسی‌ها نشان می‌دهد که هر گیگ «اینترنت پرو» در اپراتورهای مختلف بین 40 تا 50 هزار تومان متغیر است.
آن‌طور که مقررات‌گذاری‌ها نشان می‌دهد، این مرکز ملی فضای مجازی است که فهرست کسب‌وکارها را تأیید می‌کند و هر کسب‌وکاری که مورد تأیید این مرکز باشد امکان دریافت «اینترنت پایدار» را دارد، در نهایت نیز بعد از دریافت مجوز، این وزارت ارتباطات است که دسترسی‌های لازم به اینترنت را برای کسب‌وکارها فراهم می‌کنند. اما دلیل محدودیت استفاده روزانه پنج گیگ اینترنت پرو برای دارندگان آن چیست؟ یک منبع در مورد ایجاد این محدودیت‌ها در میزان دسترسی به سرویس‌ها و همچنین بسته‌ اینترنت پایدار توضیح می‌دهد که اینترنت پایدار برای رفع نیازهای اساسی کسب‌وکارها طراحی شده و به همین دلیل وجود چنین محدودیت‌هایی قابل انتظار است. به باور او اینترنت پایدار می‌تواند بخش قابل توجهی از نیاز کسب‌وکارها به اینترنت را برطرف کند، با توجه به اینکه بسیاری از خدمات تعاملی (تلگرام، اینستاگرام و…) به دلیل عدم حضور مردم در این پلتفرم‌ها چندان کارایی ندارد. او تأکید می‌کند اینترنت پایدار می‌تواند نیازهایی مانند به‌روزرسانی‌ها، ارسال و دریافت ایمیل، ثبت‌نام‌ها و فرایندهای مشابه را پوشش دهد. او همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا اینترنت پایدار تنها برای زمان جنگ یا بحران‌ها در نظر گرفته شده است،‌ اعلام می‌کند با توجه به جنبه یک‌ساله این سرویس، به نظر می‌رسد‌ اینترنت پایدار ماهیت موقتی ندارد و پیوسته در دسترس است.
احراز هویت سیم‌کارت‌ سفید‌ها
این فقط کسب‌وکارها نیستند که حالا می‌توانند به اینترنت طبقاتی دسترسی داشته باشند؛ از ابتدای فروردین‌ پیامک‌هایی برای برخی افراد ارسال شده که با ثبت‌نام در سامانه «هدی» احراز هویت شوند و اگر به این سامانه مراجعه نکنند دسترسی‌شان به اینترنت پرو قطع خواهد شد. حال سؤال این است که چرا این پیامک برای همه ارسال نمی‌شود و ارسال آن گزینشی است؟ یک منبع می‌گوید این پیامک‌ها برای افرادی که سیم‌کارت سفید دارند ارسال شده است و اگر فرد معمولی هم آن را دریافت کرده، حتما در رسته کاری مانند مهندسان، پزشکان، وکلان و… قرار داشته‌ است.
او در پاسخ به این پرسش که چرا سیم‌کارت سفید‌ها قرار است تحت این سرویس به اینترنت دسترسی داشته باشند، می‌گوید: «‌سیم‌کارت سفید از سال‌های گذشته به بهانه‌های مختلف به افرادی مانند خبرنگار، بازیگر، نماینده مجلس، فعال سیاسی و‌… داده شده ‌و بدون برنامه بوده است. در نهایت قرار است یک بازبینی در این فهرست صورت بگیرد و سطح دسترسی آنها مجدد مشخص شود». او ادامه می‌دهد: «برای نمونه، یک فعال سیاسی یا خبرنگار بعد از احراز هویت برای دریافت اینترنت پرو، دیگر نمی‌تواند مانند گذشته به همه سرویس‌ها دسترسی داشته باشد و براساس حوزه کاری‌اش، دسترسی‌اش مشخص می‌شود؛ مثلا یک خبرنگار فقط تلگرام و توییتر را داشته باشد، اما دسترسی خبرنگار دیگر نامحدود باشد». او تأکید می‌کند دلیل دیگر احراز هویت اشخاصی که سیم‌کارت سفید دارند، این است که مشخص شود سیم‌کارت واقعا در دست او است و اجازه نداده از آن سیم‌کارت سوءاستفاده شود و مثلا به‌عنوان زیرساخت ایجاد VPN از آن استفاده شود.
امنیت و قطع اینترنت
اما وقتی پای دفاع از «اینترنت پرو» به میان می‌آید، روایت دیگری هم وجود دارد؛ روایتی که از دل نگاه امنیتی به اینترنت بیرون می‌آید. برخی از مدیران وزارت ارتباطات و حوزه ICT معتقدند قطع اینترنت در شرایطی که ایران توان مقابله با حملات سایبری را ندارد،‌ کاملا مجاز است. اما در این بین این سؤال مطرح است: در حالی که در کنار اینترنت پرو، گروهی هم کانفیگ‌های میلیون‌ تومانی می‌فروشند و دسترسی به اینترنت را هرچند اندک برای مردم فراهم می‌کنند، آیا امینت سایبری به خطر نمی‌افتد؟
اینترنت پرو در ترازوی قانون؛ امتیاز یا تبعیض؟
اما اگر روایت برخی کارشناسان فنی از «ضرورت» و «امنیت» شروع می‌شود، روایت حقوقی از نقطه دیگری وارد بحث می‌شود؛ از جایی که اینترنت دیگر نه یک ابزار، بلکه یک «حق» تعریف می‌شود. محمدحمید شهریور، وکیل پایه‌یک دادگستری و عضو کانون وکلای مرکز، در پاسخ به این پرسش که آیا دولت می‌تواند به دلایلی مانند امنیت سایبری، جنگ یا اعتراضات، دسترسی عمومی به اینترنت را محدود کرده و هم‌زمان آن را به‌صورت کالایی قابل خرید برای گروهی خاص ارائه کند، می‌گوید: «در مقررات مربوط به حق دسترسی آزاد به اطلاعات و همچنین منشور حقوق شهروندی مصوب 1395، صراحتا بر دسترسی آزاد، بدون تبعیض و عادلانه به اینترنت تأکید شده است». او به اصل سوم قانون اساسی نیز اشاره می‌کند؛ جایی که «رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه» از وظایف دولت عنوان شده است. بر همین اساس، شهریور معتقد است ارائه اینترنت ویژه به گروهی خاص، در عمل می‌تواند مصداق تبعیض باشد؛ چراکه برخی به این دسترسی‌ها مجهز می‌شوند و برخی دیگر از آن محروم می‌مانند: «حتی اگر این محدودیت‌ها با استناد به مصلحت و تصمیم نهادهایی مانند شورای عالی امنیت ملی اعمال شده باشد، باز هم یک پرسش کلیدی باقی می‌ماند: چگونه می‌توان از «ضرورت امنیتی» سخن گفت، اما هم‌زمان همان دسترسی محدودشده را به گروهی خاص، حتی در قبال پرداخت هزینه بیشتر ارائه کرد؟.»
او در ادامه به مسئله تعرفه‌گذاری اشاره می‌کند؛ موضوعی که یکی از ابهامات جدی این طرح است. به گفته شهریور، هرگونه تعرفه اینترنتی باید به تصویب سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی برسد، اما پیگیری‌ها نشان می‌دهد اینترنت پرو ظاهراً این مسیر رسمی را طی نکرده و همین، یکی از ایرادات حقوقی مهم آن محسوب می‌شود.
از نگاه او، اینترنت دیگر یک کالای لوکس یا انتخابی نیست، بلکه به‌ویژه برای کسب‌وکارها، به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره تبدیل شده است. بنابراین تصمیم‌گیری درباره آن نمی‌تواند در جلسات غیرشفاف انجام شود. او با استناد به قانون دسترسی آزاد به اطلاعات مصوب 1388 تأکید می‌کند شهروندان حق دارند از تصمیماتی که مستقیماً بر زندگی‌شان اثر می‌گذارد، مطلع شوند.
شهریور همچنین به اصل نهم قانون اساسی اشاره می‌کند؛ اصلی که تصریح دارد هیچ مقامی حق ندارد به نام استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی‌های مشروع را حتی با وضع قوانین سلب کند. از نگاه او، دسترسی به اینترنت نیز در زمره همین آزادی‌های مشروع قرار می‌گیرد.
با این حال، پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود: اگر چنین اصولی وجود دارد، چرا در سال‌های اخیر بارها اینترنت در کشور قطع شده است؟ پاسخ او، بیش از آنکه به خلأ قانونی برگردد، به نحوه اجرا مربوط است. به گفته او، در بسیاری از موارد، ساده‌ترین راه‌حل یعنی «قطع اینترنت» انتخاب شده است.
او تأکید می‌کند: « قانون اساسی به‌عنوان میثاق مشترک دولت و ملت باید بیش از همه توسط حاکمیت رعایت شود. هرچند شورای عالی امنیت ملی به‌عنوان نهادی پیش‌بینی‌شده در قانون اساسی، می‌تواند در شرایط خاص تصمیمات مهمی اتخاذ کند، اما این شورا نیز مجاز به تصویب مصوبات مغایر با قانون اساسی نیست». شهریور یادآوری می‌کند که قطع اینترنت به‌طور صریح در قانون اساسی ذکر نشده و بیشتر از طریق تفسیر اصولی مانند آزادی‌های مشروع و حق دسترسی قابل تحلیل است.
آن‌طور که شهریور اعلام می‌کند از منظر پیگیری حقوقی و شکایت از قطع اینترنت، دست شهروندان چندان باز نیست. به گفته او، مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تأیید، لازم‌الاجرا تلقی می‌شوند و امکان ابطال آنها در دیوان عدالت اداری وجود ندارد: «با این حال، این به معنای بسته‌بودن مسیر مطالبه‌گری نیست و همچنان می‌توان از منظر حقوق شهروندی و حقوق بشر، این تصمیمات را نقد کرد.»
شهریور در بخش دیگری از صحبت‌هایش به یک تناقض مهم اشاره می‌کند: «دولت از یک‌ سو با اینترنت طبقاتی اعلام مخالفت می‌کند، اما از سوی دیگر، رئیس‌جمهور ریاست شورای عالی امنیت ملی را بر عهده دارد؛ شورایی که این طرح در آن تصویب شده است». او می‌گوید با توجه به ترکیب این شورا، شامل رؤسای قوا، وزرا و مقامات ارشد، وزن دولت در تصمیم‌گیری قابل توجه است و نمی‌توان ادعا کرد که دولت نقشی تعیین‌کننده در این فرایند ندارد.
او در ادامه با استناد به اصل 79 قانون اساسی توضیح می‌دهد در شرایط جنگ یا وضعیت اضطراری، اعمال محدودیت‌ها تنها با تصویب مجلس ممکن است و این محدودیت‌ها نیز باید موقت و حداکثر 30 روزه باشند، مگر آنکه مجدداً تمدید شوند. به گفته او، حتی در شرایط اضطراری نیز محدودیت‌ها باید «ضروری، قانونی، موقت و دارای چارچوب مشخص» باشند.
شهریور وضعیت فعلی را قابل تحلیل در چارچوب شرایط اضطراری می‌داند، اما تأکید می‌کند مشکل اصلی در رعایت‌نشدن تشریفات قانونی است؛ از جمله اخذ مجوز از مجلس و تمدیدهای قانونی.
او در نهایت به یک روند کلان‌تر اشاره می‌کند: تضعیف نقش مجلس در قانون‌گذاری و واگذاری بخشی از این اختیارات به شوراهایی مانند شورای عالی فضای مجازی و شورای عالی انقلاب فرهنگی.
جمع‌بندی او روشن است: قانون اساسی به‌عنوان «قانون مادر» باید مبنای تمام تصمیمات باشد و هر نوع محدودیت یا سیاست‌گذاری حتی در شرایط بحران باید در چارچوب آن و با رعایت کامل تشریفات قانونی انجام شود.
«اینترنت پرو» اگرچه در ظاهر یک سرویس برای حمایت از کسب‌وکارها در شرایط بحران معرفی می‌شود، اما در ساختار اجرائی خود یک تغییر مهم را نشان می‌دهد: حرکت از «اینترنت عمومی با اختلال» به سمت «اینترنت گزینشی با دسترسی کنترل‌شده.»
در این مدل، مسئله اصلی دیگر فقط فیلترینگ یا قطعی نیست؛ بلکه بازتعریف حق دسترسی به اینترنت است.
بخشی ازیک گزارش رسانه ای شده بتاریخ 6 اردیبهشت
*اعدام یک نوجوان- جوانِ زندانی سیاسی بلوچ
بامداد امروز یکشنبه ۶ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵، عامر رامش، زندانی سیاسی ۱۸ ساله بلوچ، اعدام شد. این حکم در حالی اجرا شده که وی پیش از اعدام از حق آخرین ملاقات با خانواده خود محروم بوده است.
اجرای حکم اعدام برای یک زندانی نوجوان-جوان، آن هم در شرایطی که از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی مانند دیدار پایانی با خانواده، بار دیگر ابعاد خشونت ساختاری و نقض جدی حقوق بشر را برجسته می‌کند. این اقدام، نگرانی‌ها نسبت به وضعیت زندانیان سیاسی، را تشدید می‌کند.
تأکید بر سن این زندانی نشان می‌دهد که چگونه کودکان و نوجوانان نیز در معرض شدیدترین اشکال سرکوب و خشونت قرار می‌گیرند. اعدام یک کودک-زندانی، آن هم در شرایط محرومیت از حقوق اولیه، نقض فاحش اصول بنیادین حقوق بشر و حقوق کودک و بیانگر تداوم تبعیض و بی‌عدالتی ساختاری است.
شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، اعدام این نوجوان-جوانِ زندانی سیاسی را به‌شدت محکوم کرده و آن را نمونه‌ای آشکار از تداوم خشونت دولتی، نقض حق حیات و بی‌اعتنایی به اصول بنیادین حقوق بشر و حقوق کودک می‌داند. این شورا با تأکید بر ضرورت توقف فوری مجازات اعدام، به‌ویژه در مورد کودکان و نوجوانان، خواستار پاسخ‌گویی نهادهای مسئول و پایان‌دادن به روند سرکوب و مجازات‌های غیرانسانی علیه زندانیان سیاسی و جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده است.
*صدور حکم اعدام برای سە نفر از بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه در تهران و ارجاع پرونده آنها به اجرای احکام
به گزارش هه نگاو، سه تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه سال گذشته به نام‌های احسان حسینی‌پور حصارلو، متین محمدی و عرفان امیری، توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران به اعدام محکوم شده و احکام مذکور در دیوان عالی کشور به تایید رسیده است. با ارجاع پرونده به شعبه اجرای احکام، خطر اعدام این سه جوان به شدت افزایش یافته است.
*بازداشت اصغر حاجب، عضو هیأت‌مدیره کانون معلمان بوشهر
اصغر حاجب، عضو هیأت‌مدیره کانون صنفی معلمان بوشهر، روز چهارشنبه گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. تا این لحظه، هیچ اطلاعی از محل نگهداری و اتهامات مطروحه علیه او در دست نیست.
این معلم و فعال صنفی پیش‌تر تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفته و با بیماری مزمن قلبی درگیر است. بازداشت و نگهداری او در شرایط نامعلوم، در حالی که نیازمند مراقبت‌های پزشکی مستمر است، جان او را در معرض خطری جدی قرار می‌دهد.
ادامه بازداشت اصغر حاجب، در کنار بی‌خبری از وضعیت او، مصداقی از سرکوب فعالان صنفی و بی‌توجهی به حق حیات، سلامت و کرامت انسانی است و مسئولیت مستقیم هرگونه آسیب متوجه نهادهای امنیتی و قضایی خواهد بود.
شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
*بازگشت کارگران هندی؛ لرزه جنگ آمریکا – اسرائیل و ایران بر اقتصاد خلیج فارس
جنگ ایران هزاران کارگر هندی را ناگزیر از ترک شغل‌های خود در کشورهای خلیج فارس و بازگشت به خانه کرده است. آینده آنها همچنان نامشخص است. اکنون خود هند نیز دارد پیامدهای اقتصادی این وضعیت را احساس می‌کند.
نزدیک به یک میلیون هندی از اواخر فوریه تا اواسط آوریل از کشورهای حوزه خلیج فارس به کشور خود بازگشته‌اند.
میرا کوریان، 46 ساله، آن‌قدر در دبی کار کرده است که دیگر سال‌ها را نمی‌شمرد. اوایل ماه جاری (آوریل) هتل محل کارش او را اخراج کرد. پس از آغاز جنگ ایران، میزان مراجعه به هتل به‌شدت کاهش یافته بود. او از این بابت خشمگین نیست و همین، بیش از هر چیز، حال‌وهوای کلی کارگران هندی بازگشته به کشور را نشان می‌دهد.
کوریان، از شهر بندری کوچی در جنوب هند، به دویچه وله می‌گوید: «همه در شرایط یکسانی هستند. نمی‌شود از یک جنگ عصبانی شد.»
در سراسر خلیج فارس، جنگ ایران باعث بسته شدن حریم‌های هوایی، اختلال در حمل‌ونقل دریایی و توقف پروژه‌ها شده و به ثبات و اعتمادی که عامل پویایی این منطقه بوده، آسیب زده است.
اکنون شهری که کوریان پشت سر گذاشته، نفسش را در سینه حبس کرده است. تجارتی که زمانی به‌راحتی از طریق تنگه هرمز در جریان بود، اکنون کند شده یا مسیرش تغییر کرده است.
سفرها کاهش یافته، هتل‌ها در حال خالی شدن هستند، شرکت‌های هواپیمایی پروازها را کاهش داده‌اند و حتی قفسه‌های سوپرمارکت‌ها نیز خالی‌تر شده است.
کوریان می‌گوید: «وقتی مردم دیگر نمی‌آیند، اثرش همه جا را فرامی‌گیرد… خرده‌فروشی، لجستیک، همه چیز. دبی با بازدیدکنندگانش می‌چرخد. این را که بگیری، کل این ماشین کند می‌شود.»
نزدیک به یک میلیون هندی از خلیج فارس خارج شده‌اند. کوریان یکی از حدود 9 میلیون شهروند هندی است که تا اوایل امسال در کشورهای حاشیه خلیج فارس شاغل بودند. هندی‌ها بزرگترین جامعه مهاجر در این منطقه را تشکیل می‌دهند.
آنها در بخش‌هایی مانند ساخت‌وساز، هتل‌داری، لجستیک، خرده‌فروشی و خدمات کار می‌کنند و سالانه بیش از ۵۰ میلیارد دلار ارز به کشور خود می‌فرستند.
طبق اعلام وزارت امور خارجه هند، بین آغاز جنگ ایران در اواخر فوریه تا اواسط آوریل، حدود 984هزار شهروند هندی به کشور خود بازگشته‌اند. این رقم علاوه بر کارگران مهاجر، شامل دانشجویان و دیگر گروه‌های آسیب‌پذیر نیز می‌شود.
عاصم مهاجان، از مقام‌های ارشد این وزارتخانه، به خبرنگاران گفت: «تلاش‌های ما بر حفظ امنیت مردم متمرکز است و اتاق‌های کنترل اختصاصی، توصیه‌های به‌روزشده‌ای را‌حاوی اطلاعات مربوط به دستورالعمل‌های دولت محلی، وضعیت پروازها و شرایط سفر، منتشر می‌کنند.»
با این حال، بسیاری از کارگران هندی ترجیح داده‌اند در محل بمانند و شغل و زندگی‌ای را که طی سال‌ها ساخته‌اند رها نکنند. برای آنها این تصمیم هم دردناک است و هم عملی. بازگشت یعنی از دست دادن هر چیزی که به دنبالش بوده‌اند، و ماندن یعنی زندگی در اقتصادی که آرام‌آرام در حال کوچک شدن است.
این انتظار، نامطمئن و بی‌پایان به نظر می‌رسد. اگر جنگ ادامه یابد، آنها با اخراج یا مرخصی بدون حقوق روبه‌رو خواهند شد. کسانی هم که تصمیم به بازگشت می‌گیرند باید، هم‌زمان با مخاطرات شغلی، با هزینه‌های بالای بلیت هواپیما و جابه‌جایی دست‌وپنجه نرم کنند.
احساس پیامدهای جنگ در بخش‌هایی از هند
کوریان می‌گوید که هزینه ارسال بار از دبی به کوچی برای او 30 درصد بیش از قبل هزینه داشته است. او می‌افزاید که با وجود بازگشت به کشورش، هنوز حس بازگشت به خانه را ندارد: «هیچ‌کس این را با صدای بلند نمی‌گوید، اما همه منتظرند.»
این اختلال اقتصادی به ایالت کرالا در هند نیز سرایت کرده است. این ایالت با حدود دو میلیون و 200 هزار نفر از اهالی‌اش که در خارج از کشور کار می‌کنند، بزرگترین دریافت‌کننده حواله‌های ارزی در هند است. طبق برآوردهای مهاجرتی، نزدیک به 90 درصد از این افراد در کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند.
ونو راجامونی، دیپلمات پیشین اهل کرالا، می‌گوید: «کاهش حواله‌ها بر مصرف داخلی و شرکت‌ها در مناطقی مانند کرالا تأثیر گذاشته و فروش آنها، به‌ویژه در مناطقی که خانواده‌های مهاجران خلیج فارس در آن غالب هستند، کاهش یافته است.»
او می‌افزاید: «این روندها با گسترش بیشتر جنگ، تشدید خواهد شد. اعتماد به کشورهای حاشیه خلیج فارس به عنوان پناهگاهی امن، به خاطر جنگ به‌شدت تضعیف شده است.»
“نمی‌توانم از نو شروع کنم”
رامش کومار ردی، 38 ساله، اکنون بیکار است. او 11 سال به عنوان تکنسین ابزار دقیق در یک مجتمع پتروشیمی در نزدیکی مسقط در عمان کار می‌کرد، اما در اواخر مارس گذشته، با تنها دو هفته اطلاع قبلی، به مرخصی بدون حقوق فرستاده شد.
او اکنون در شهر “ویساکاپاتنام” در ایالت شرقی “آندرا پرادش” هند است؛ جایی که مدارک تخصصی‌اش در زمینه سیستم‌های فشار، مواد خطرناک و ایمنی، چندان ارزشی ندارد. نزدیکترین پالایشگاه به او، نیروی جدید نمی‌پذیرد. او برای کار در یک شرکت امنیتی خصوصی درخواست داده است.
ردی می‌گوید: «در عمان من یک متخصص بودم تا اینکه جنگ آمد و همه چیز را مختل کرد. اینجا هیچ‌کس نمی‌داند با من چه کار کند. نمی‌توانم همه چیز را از نو شروع کنم.»
این تنها نشانه‌ای اولیه از پیامدهای یک درگیری طولانی است. کسانی که به هند بازمی‌گردند، فقط کارگران ساده نیستند، بلکه شامل تکنسین‌ها، سرپرستان و صاحبان کسب‌وکارهای کوچک نیز می‌شوند. برای بسیاری از آنها، خروج از خلیج فارس ناگهانی و بی‌رحمانه بوده است.
جنگ ایران و افزایش خطر “شوک نیروی کار” در هند
اگر جنگ ادامه یابد، به‌تدریج بر مصرف، بازار مسکن و بدهی خانوارها در هند تأثیر خواهد گذاشت و پیامدهای آن فراتر از خانواده‌های مستقیماً درگیر، باز هم گسترش خواهد یافت.
آنیل وادهوا، سفیر پیشین هند در عمان، می‌گوید: «یک درگیری طولانی‌مدت مرتبط با ایران در غرب آسیا، به‌تدریج اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس و در نتیجه جامعه مهاجران هندی را تحت فشار قرار خواهد داد. در حالی که هنوز مهاجرت گسترده‌ای رخ نداده، اما جنگی طولانی می‌تواند باعث از دست رفتن مشاغل شود و بسیاری از هندی‌ها، به‌ویژه خانواده‌ها، را ناگزیر از بازگشت کند.»
او همچنین می‌گوید: «نقش خلیج فارس به عنوان “سوپاپ اطمینان” اشتغال برای هند، ممکن است در درازمدت تضعیف شود، زیرا درگیری و بازسازی پس از جنگ، امکانات در منطقه را دگرگون خواهد کرد.»
لخا چاکرابورتی، اقتصاددان مؤسسه ملی امور مالی و سیاست عمومی هند، نیز نسبت به خطر “شوک نیروی کار” هشدار می‌دهد. او می‌گوید: «ظرف چند ماه، شوک نیروی کار ناشی از جنگ می‌تواند به تنش‌های گسترده‌تر منطقه‌ای سرایت کند و از جمله بدهی، اشتغال ناقص و فشار بر منابع مالی دولت‌ها را افزایش دهد.»
به گفته این اقتصاددان: «در این مرحله پیامدهای جنگ ایران دیگر به خلیج فارس محدود نخواهد بود و بر اقتصاد خود هند نیز تأثیر خواهد گذاشت.»
برای بیشتر مناطق هند، شوک اقتصادی ناشی از جنگ ایران هنوز در راه است. اما این شوک همین حالا به در خانه کوریان رسیده است. او می‌گوید: «ما آنجا زندگی داشتیم. حالا منتظریم ببینیم چه چیزی از آن باقی مانده است.»
*اعتراض کارگران معدن فلورین شماره یک طبس به اخراج گسترده زیر سایه بی خیالی مسئولان
روزدوشنبه 7 اردیبهشت، کارگران معدن فلورین شماره یک طبس(شرکت فلوراسپار) اعتراضشان را نسبت به اخراج گسترده زیر سایه بی خیالی مسئولان،ابرازکردند.
گروهی از کارگران معدن فلورین شماره یک طبس گلشن (شرکت فلوراسپار) نسبت به اخراج گسترده نیروهای باسابقه این مجموعه اعتراض کردند. به گفته این کارگران، افرادی با سابقه 4 تا 20 سال کار، از جمله کسانی که در آستانه بازنشستگی قرار دارند، بدون تأمین شرایط جایگزین شغلی از کار بیکار شده‌اند.
آنها به خبرنگاررسانه ای گفتند: اخراج در آستانه‌ی بازنشستگی و معرفی به بیمه بیکاری، ثمره سالها کارِ کارگرانی را که در سختترین و زیان‌آور‌ترین محیط‌ها کار کرده‌اند، ناچیز می‌کند. دور از انصاف و عدالت است که کارگرانِ در شرف بازنشستگی معدن به بیمه بیکاری معرفی شوند و مستمری‌اشان ناچیز شود.
آنها افزودند: ما بهترین سال‌های زندگی خود را در معدن گذراندیم و سختی کشیدیم. جوانی ندیدیم و زندگی را به دوران مستمری‌بگیری‌مان موکول کردیم و حالا در شرف بازنشستگی ما را ارجاع دادند به بیمه بیکاری؛ یعنی حتی برنامه‌ریزی برای دوران بازنشستگی هم دیگر معنا ندارد.
آنها ادامه دادند: توجه به کارگران فقط جلوی دوربین و در رسانه‌ها اتفاق می‌افتد. مسئولان در روز کارگر یادِ کارگران می‌افتند و بعد آنها را به حال خود رها می‌کنند. آنها که مدعی دفاع از حقوق کارگر هستند، وقتی کارگر دچار مشکلات جدی می‌شود و مثلا در آستانه‌ی بازنشستگی شغل خود را از دست می‌دهد، تنها حمایتشان ارجاع دادنِ کارگران به بیمه بیکاری است و یا گرفتنِ مبالغی ناچیز است. آنها حمایت جدی نمی‌کنند و فقط وعده می‌دهند.
کارگران معدن فلورین شماره یک طبس گلشن گفتند: وضعیت ما نمونه‌ای از همین چرخه تکراری و تاسف‌بار است؛ در حالی که بسیاری در ظاهر نقش دلسوز و حامی را ایفا می‌کنند، در نهایت کارگران اخراج‌شده این مجموعه، بدون پشتیبان رها شده و شرایطی مشابه افراد بی‌سرپرست را تجربه می‌کنند.
آنها اضافه کردند: انتظار می‌رفت مسئولان شهرستان طبس گلشن، در صورتی که تصمیم به تمدید نکردن پروانه فعالیت کارفرمای فاقد انضباط، تعهد و برنامه‌ریزی داشته‌اند، پیش از آن زمینه لازم برای واگذاری بهره‌برداری به مجموعه‌ای جدید را فراهم می‌کردند تا در پایان قرارداد بهره‌بردار پیشین، کارگران این مجموعه دچار آسیب و بلاتکلیفی نشوند؛ به‌ویژه آنکه بسیاری از این کارگران در سنین بالا قرار دارند و پس از اخراج، امکان جذب مجدد در سایر شرکت‌ها ندارند.
آنها ادامه دادند: در شرایط کنونی نیز، معدن فلورین شماره یک طبس با توجه به ذخایر استخراج‌شده و دپوشده، این ظرفیت را دارد که با مدیریت صحیح مسئولان شهرستان، بخشی از محصولات خود را به فروش رسانده و از بیکاری و پراکندگی کارگران جلوگیری شود. این اقدام می‌تواند از تضعیف جایگاه این معدن، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین معادن فلورین در خاورمیانه و بزرگ‌ترین معدن فلورین ایران، نیز جلوگیری کند.
*اخراج از کارصدها کارگرواحدهای صنعتی و معدنی نی‌ریز و بختگان
حدود 900 کارگر تحت مسئولیت یک شرکت معدنی در نی ریز وبختگان،استان فارس که در زمینه تولید انواع سنگ مرمریت و کرومیت فعالیت دارند به دلیل مشکلات فروش (غیبت شرکت‌های خریدار خارجی) از کاراخراج شدند.
درهمین رابطه روز دوشنبه 7 اردیبهشت، رئیس اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی نی‌ریزبه خبرنگاررسانه ای گفت:در ماه‌های اخیر، تعدادی از واحدهای معدنی و صنعتی شهرستان به دلیل نداشتن صادرات و کاهش فروش، بخشی از نیروی کار خود را تعدیل کرده‌اند.
وی افزود: حدودا 18 کارگر در شرکت «آوند پودر» وهمچنین حدود 114 کارگر شاغل در شرکت «پویشگران معادن مکنون پارسیان» با اتمام قرار داد کار از کار بیکار شده اند. همچنین 15 کارگر در شرکت «رنگین سنگ» و19 کارگر دیگر شاغل در شرکت «سنگین رنگ» شغل خودرا از دست داده وبیکار شده اند.
او با بیان اینکه علاوه بر این واحدهای شاخص، معادن و سنگ‌کوبی‌های مرتبط نیز با کاهش نیرو مواجه بوده‌اند در ادامه سخنان خود گفت: موج تعدیل نیروی کار در نی ریز وبختگان باعث افزایش محسوس پرونده‌های کارگری برای دریافت مقرری بیمه بیکاری شده است.
رئیس اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی نی‌ریز همچنین درباره علت تعدیل نیروی کار در این شهرستان افزود: این تعدیل‌ها عمدتاً به خاطر مشکلات فروش و نبود بازار صادرات اتفاق افتاده است. در برخی موارد عملاً بازار صادرات نداشته‌اند و همین باعث شده کارفرما برای کاهش هزینها، اقدام به تعدیل نیرو کرده است.
*چهل روز زندگی در سایه جنگی که مال “ما”نیست
روزنوشت‌های زنی از تهران(۲)
ه- ص
پشت شیشه می‌ایستادم و به صدای جنگنده‌ها گوش میکردم، منتظر صدای انفجار: “آن سوی شیشه، روی رویاهای جاری/ گل میبرند و نقره کشتیهای خالی/ یاد قشنگ آتشی در برف و ظلمت/ یاد رهایی در زندان وحشت …
وقتی شب تمام نمیشد و سحر نمی‌رسید:
مرغ سحر ناله سر کن/ داغ مرا تازه تر کن/ زآه شرر بار /این قفس را بر شکن و زیر و زبر کن / بلبل پر بسته ز کنج قفس بخوان/ نغمه آزادی نوع بشر سرا…
صبح روز اعلام آتش بس که اصلا شاد نبودم: من اون شهر دورم پر از جای خالی/ پر از آرزوی یه جشن خیالی…
نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم /شاید شب تموم شد/ شاید خنده برگشت …
چقدر غم شمردیم/ چقدر دل سپردیم/ پریدیم و هر بار به دیوار خوردیم/ خوشی دورمون زد/ بلا دورمون گشت /غمامو بغل کن شاید خنده برگشت..
در اوج ناامیدی و درک ناتوانی در تغییر اوضاع و برای دوباره قدم به راه گذاشتن زمزمه میکردم: “کاش دنیا چنین نظمی نداشت/ زندگی را باید از نو دانه کاشت…”
و یا نیوش میکردم: “با من خیال کن که به اعجاز شاعران/شبها به سررسید/ طوفان نشست و رفت/ در کوچه‌های شهر صدای نازلی است در بهار/ با من خیال کن زمستان شکست و رفت…”
و در رویای آینده‌ای زیبا:” قسمت که می‌آید نمیدانی چه زیباست/ این کوچه‌ها پر میشود از شور و غوغا/ انگار مردم سرخوش از صبح بهارند/ دوردستها، گنجشک و در سر باغ دارند

ترانه ها و موسیقی نمی گذاشتند در افسردگی و اندوه باقی بمانم. از غمهایم می گفتند و بلافاصله بارقه‌ای امید در دلم می نشاندند.


می گفت: مدتی طول کشید تا در یکی از “پیام‌رسان‌های ملی” با چند نفر از دوستان دور هم جمع شدیم. با هر انفجاری به هم پناه می‌بردیم.

  • بیدارید؟ نزدیک ما را زد
  • نزدیک ما را هم زد.
  • نزدیک ما هم صدای انفجار خیلی نزدیک بود
  • لامصب امشب داره شخم میزنه یه نفس
  • بچه‌ها نفیر شوم جنگنده‌ها را میشنوید؟ چه خبره امشب؟
  • پهباد وای. صدای پهباد داره دیوونه‌ام میکنه. انگار درست پشت پنجره هستند و میخواهند بیایند تو.
  • و …
    این گفتگوهای شبانه در حین انفجارها، تنهایی‌هایمان را کم میکرد و این گونه از راه دور از هم مراقبت میکردیم و به هم اطمینان تنها نبودنها را میدادیم و امید پایان یافتن این تباهی‌ها. به اشتراک گذاشتن اضطرابها و نگرانیها، ناسزا گفتنها به جنگ‌طلبان و جنگ‌افروزان، شوخی و خنده‌ها، استیکرهای خنده‌دار و جالب و… شبهای‌مان را پر میکرد تا نزدیک صبح، بعد از ساعت حدود پنج که دور دوم یا سوم “زدن”ها تمام میشد، به رختخواب میرفتیم و میخوابیدیم تا چرتی بزنیم تا ساعت هفت که با دور جدید صداها بیدار شویم. بعدها گروهی را هم در این “پیام رسان” پیدا کردیم به اسم “آژیر قرمز” که مرتب خبر میداد: “از شمال جنگنده‌ها الان از بالای سر ما رد شدند، احتمالا سه دقیقه دیگر تهرانند”. “از طالقان جنگنده‌ها اومدن سمت تهران یکی دو دقیقه دیگه میرسند کرج، مراقب باشید” و… دلمان قرص میشد که هستند کسانی در جایی امن، که دلشان برای مردم زیر بمب و موشک می‌تپد.
    خیلی‌ها در اعتراض به قطع اینترنت، حاضر نبودند از این پیام رسانها استفاده کنند، برخی هم مثل ما به آن پیوسته بودند با این استدلال که “اینها هم مال ماست و باید از آن خود کنیم‌شان”، “از هرحداقلی باید استفاده کرد در این وانفسا”

… ادامه دارد
منبع:کانال کانون صنفی معلمان ایران
*ادامه بازداشت اصغر حاجب و رضا امانی‌فر؛ نگرانی از وضعیت جسمانی آنان
اصغر حاجب و رضا امانی‌فر، از اعضای هیئت‌مدیره کانون صنفی معلمان بوشهر و اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، همچنان در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می‌برند.
این دو فعال صنفی که پیش‌تر نیز سابقه بازداشت داشته‌اند، در جریان موج اخیر برخورد با فعالان صنفی بار دیگر بازداشت شده‌اند و تاکنون اطلاعات روشنی درباره محل نگهداری، وضعیت پرونده و شرایط آنان منتشر نشده است.
بازداشت مجدد این دو معلم در حالی صورت گرفته که حوزه فعالیت آنان آموزش، پیگیری مطالبات صنفی و تلاش برای بهبود کیفیت آموزش بوده‌است
وضعیت جسمانی اصغر حاجب موجب افزایش نگرانی‌ها شده است. وی در دوره نقاهت پس از جراحی قلب باز قرار دارد و محرومیت از دسترسی به خدمات پزشکی و مراقبت‌های درمانی لازم می‌تواند پیامدهای جدی و جبران‌ناپذیری برای سلامت او به همراه داشته باشد.
شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
*آزادی موقت پرنیان خدابخشی با تودیع وثیقه
گزارش های منتشره درشبکه های اجتماعی بتاریخ 7اردیبهشت،از آزادی موقت پرنیان خدابخشی دانشجوی بازداشتی دانشگاه صنعتی شریف با تودیع وثیقه خبرمی دهند.
در همین رابطه:فراخوان اعتصاب دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به تداوم بازداشت پرنیان خدابخشی
جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف با انتشار بیانیه‌ای اعلام کردند در اعتراض به تداوم بازداشت پرنیان خدابخشی، دانشجوی این دانشگاه، از روز شنبه ۵ اردیبهشت از حضور در کلاس‌ها خودداری خواهند کرد.
در متن بیانیه آمده است: هم دانشگاهی ما پرنیان خدابخشی، ۵۴ روز است که در بازداشت به سر می‌برد و دانشگاه برای آزادی او اقدام موثری انجام نداده است.
لازم به ذکر است در حال حاضر کلاس‌های این دانشگاه به صورت مجازی برگزار می‌شود.
منبع:کانال دانشجویان متحد
*افزایش 12 درصدی کارگران جان باخته براثر حوادث کاری در مازندران طی سال 1404
مدیرکل پزشکی قانونی مازندران از افزایش 12 درصدی کارگران جان باخته براثر حوادث کاری در استان طی سال 1404،خبرداد وافزود:در این مدت 122 نفر(118 مرد و 4 زن) بر اثر این حوادث جان خود را از دست داده‌اند.
وی در رابطه با دلایل اصلی وقوع مرگ‌ومیرها افزود: سقوط از بلندی با 71 فوتی همچنان در رتبه اول علت مرگ‌های ناشی از حوادث کار قرار دارد و پس از آن، برخورد جسم سخت با 24، برق‌گرفتگی با 18 و سایر موارد با 9 فوتی در رتبه‌های بعدی قرار گرفته‌اند.
وی همچنین از افزایش آمار مصدومان خبر داد و گفت: در سال گذشته، 876 مصدوم ناشی از حوادث کار (807 مرد و 69 زن) به مراکز پزشکی قانونی استان مراجعه کردند که این رقم در مقایسه با سال قبل از آن، 2 درصد افزایش یافته است.
*سیاست‌های ظالمانه و ضد حقوق بشری حاکمیت ذیل عنوان «آرایش جنگی» را محکوم می‌کنیم.
تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ۵۶ زندان مختلف در هفته صدوهجدهم
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در صدوهجدهمین هفته با خانواده زندانیان اعدام‌های اخیر ابراز همدردی می‌کند و به جان‌باختگان راه آزادی و برابری درود می‌فرستد.
طی هفته گذشته سه زندانی سیاسی قیام دی ماه ۴۰۴ با اسامی امیرعلی میرجعفری از تهران، عرفان کیانی از اصفهان و عامر رامش اهل سیستان و بلوچستان در روند قضایی ناعادلانه اعدام شدند و پیکر دو تن از آنان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد. بی‌شک سیاست ناپدیدسازی قهری که حکومت در پیش گرفته مصداق جنایت علیه بشریت است.
در اقدام ضد انسانی دیگر حکومت دو زندانی دیگر را به اتهام جاسوسی به نام‌های مهدی فرید و سلطان‌علی شیرزادی به دار آویخت.
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» اخیراً مطلع شده است که در زندان‌های مختلف، زندانیان سیاسی و بازداشتی‌های اخیر را بی‌پروا مورد ضرب‌ و جرح و شکنجه و هتک حرمت قرار می‌دهند. شکنجه‌گران با تراشیدن‌ موی سر، فحاشی و هتاکی می‌کوشند زندانیان را تحقیر کنند این رفتار وقیحانه غیر انسانی حتی هنگام بردن زندانیان به پای چوبه‌ی دار به مراتب بدتر است.
ما آگاهیم که دستور مقامات ارشد استبداد دینی حاکم مبتنی بر «آرایش جنگی» دست دستگاه قضائی را برای تضییع حقوق بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه و جنگ اخیر بیشتر باز گذاشته است و این به معنای نادیده گرفتن تمامی حقوق قانونی آنان و صدور احکام سنگین بدون دادرسی عادلانه و منصفانه زندانیان است.
حکومت نامشروع ولایت فقیه از ترس قیام و اعتراضات مردمی با مصادره کوچه و خیابان‌های شهر‌ها و ایجاد رعب و وحشت در جامعه و همچنین اعدام‌های روزانه در زندان‌ها نشان داده که در حقیقت دشمن اصلی خود را مردم می‌داند نه هیچ کشور خارجی دیگر. بنابراین بسیار مهم و ضروری است که در این روزهای پر التهاب و سرنوشت‌ساز مردم آزادی‌خواه ایران و تمامی فعالان و مدافعان «نه به اعدام» در مقابله با سرکوب‌های حکومت سکوت نکنند و صدای اسیران در زندان و محکومان به اعدام باشند و در خاموشی اینترنت در ایران، جامعه بین‌الملل و سازمان‌ها و نهاد‌های حقوق بشری نیز بیش از همیشه به موضوع سرکوب و اعدام باید توجه نمایند و به هر شکل ممکن حکومت ایران را تحت فشار قرار دهند و کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل نسبت به بازدید از بازداشت‌گاه‌ها و زندانیان و زندان‌های ایران اقدام جدی به عمل آورند.
کارزار‌»سه‌شنبه‌های نه به اعدام» ضمن محکومیت این سیاست‌های ضد مردمی مستبدانه در هفته صدوهجدهم روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا هستند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین ، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز ، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبد کاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته ۱۱۸
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام

*ادامه کنش های جمعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ فرهنگیان دراعتراض به اخراج از کار بیش از 300 عضو هیئت علمی این دانشگاه با 9 ماه حقوق معوقه ازطرف رئیس دانشگاه فرهنگیان و وزیر آموزش و پرورش
روزسه شنبه 8 اردیبهشت، جمعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ فرهنگیان از ادامه کنش هایشان دراعتراض به اخراج از کار بیش از 300 عضو هیئت علمی این دانشگاه با 9 ماه حقوق معوقه ازطرف رئیس دانشگاه فرهنگیان و وزیر آموزش و پرورش،خبردادند.
جمعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ فرهنگیان از حل نشدن مشکل خود بعد از ماه‌ها پیگیری خبر دادند وبه خبرنگار رسانه ای گفتند: بیش از 300 عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان، در دولت فعلی از دانشگاه اخراج شده‌اند و بیش از 9 ماه است کلیه حقوق و مزایای ما قطع شده است.
اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان گفتند: به اخراج غیرقانونی خود بارها اعتراض کرده‌ایم و با پیگیری‌های مستمر نمایندگان کمیسیون‌های آموزش، تحقیقات و فناوری و کمیسیون اصل نود قانون اساسی مجلس، ستاد دولت بویژه معاون حقوقی رییس‌جمهور ، بازرس ویژه رییس‌جمهور و معاون پارلمانی رییس‌‌جمهور، موضوع اعتراض مورد بررسی دقیق قرار گرفت و با تایید حقانیت اعضای هیئت علمی و در جهت محق بودن استادان اعلام نظر کرده‌اند.
آنها افزودند: با وجود تایید حقانیت اعضای هیئت علمی از سوی مراجع مختلف قانونی و تمام اسناد و مدارک مثبت به نفع اساتید، تاکنون رئیس دانشگاه فرهنگیان و وزیر آموزش و پرورش از اجرای قانون استنکاف کرده و بر تضییع حقوق اساتید پافشاری می‌کنند.
اساتید اخراج شده دانشگاه فرهنگیان ادامه دادند: وزیر آموزش و پرورش و رئیس دانشگاه فرهنگیان، سال ها خدمت صادقانه و خالصانه علمی و آموزشی اعضای هیئت علمی را تضییع و کلیه حقوق و مزایای آنان را به مدت بیش از 9 ماه قطع کرده‌اند.
آنها اضافه کردند: ما را در سختی معیشت وتنگنای اقتصادی قرار داده‌اند و با اعضای هیئت علمی و خانواده‌هایشان ناعادلانه رفتار کرده‌اند.
آنها گفتند: این رفتار نه فقط ضرر و زیان مادی که حتی زیان معنوی بسیاری به ما رسانده و در برخی موارد زندگی خانوادگی برخی از اساتید را هم تحت تاثیر قرار داده است.
آنها افزودند:در زمان جنگ به دلیل قطع طولانی مدت کلیه حقوق و مزایای ماهانه اعضای هیئت علمی و ابر تورم موجود در جامعه، اساتید تمام اندوخته و داشته‌های خود را مصرف کرده و به پایان رسانده بودند و به دلیل مشکلات حاد اقتصادی در زیر موشک و بمباران مانده و نتوانستند خود و خانواده هایشان را به مکان امن منتقل نمایند.
از جمله خواسته‌ی این اساتید عزل رییس دانشگاه فرهنگیان است وتاکید دارند: حضور ایشان در دانشگاه آسیب جدی به مجموعه دانشگاه وارد کرده است که قابل جبران نیز نخواهد بود. ضمنا ایشان عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان نبوده و مدت ماموریت شان نیز از مورخ 23 بهمن ماه 1404در دانشگاه تمام شده است.
آنها درخاتمه گفتند: باید به فوریت و در اسرع وقت، دستورات صریحی برای بازگشت به کار و برقراری مجدد احکام اشتغال به کار استادان اخراجی دانشگاه فرهنگیان صادر شود.
آنها همچنین خواستار دریافت حقوق و مزایای معوقه‌ی نه ماهه‌ی خود – که از تیر ماه 1404 تاکنون پرداخت نشده است- هستند.
*پایان جنگ برای علوم پزشکی، تداوم انزوا در دانشگاه شیراز
با توجه به کیفیت پایین آموزش مجازی، مشکلات جدی در دسترسی به اینترنت و اختلال در پیشبرد پروژه‌ها، پایان‌نامه‌ها و دروس عملی، شورای صنفی خواستار بازگشت فوری آموزش حضوری شده است. همچنین با توجه به حضوری شدن دانشگاه علوم پزشکی شیراز، این پرسش مطرح است که چرا دانشگاه شیراز همچنان مجازی مانده است. در کنار این مطالبه، پیشنهاد شده برای دانشجویانی که امکان حضور ندارند، تسهیلاتی مانند حذف ترم بدون سنوات یا حذف اضطراری در نظر گرفته شود.

شورای صنفی دانشجویان دانشگاه شیراز
*به صدا درآمدن ناقوس جنگی دیگر؛ صفِ طولانیِ بیکاران
یک کارگر شاغل در شهرک صنعتی تبریز می‌گوید: وضعیت اشتغال به شدت خراب است. به شهرک‌های صنعتی که مراجعه می‌کنیم، هیچ کارخانه‌ای حتی اجازه نمی‌دهد فرم استخدام پر کنیم؛ ما را راه نمی‌دهند و می‌گویند نیرو نمی‌خواهیم. حجم نیروی کارِ بیکار بسیار بالاست و همین مسئله باعث شده کارفرمایان و تیم مدیریت در شرکت ما، به شدت دنبال بهانه‌جویی و اخراج کارگران باشند.
سه هفته از شروع آتش‌بس متزلزل می‌گذرد. شاید صدای بمب‌ها و آژیرهای خطر خاموش شده باشد اما در سقف‌های بلند و دودگرفته‌ی کارخانه‌ها، ناقوس جنگی دیگر به صدا درآمده است؛ جنگی خاموش اما ویرانگر که البته تازگی ندارد، بلکه تنها نقاب عوض کرده و با شدتی بی‌سابقه شعله‌ور شده است. این، تقابل همیشگی سرمایه با نیروی کار است.
در این روزهای پرالتهاب، اخبار تلخ تعدیل نیرو و تعطیلی کارخانه‌ها به تیتر تکراری رسانه‌ها بدل شده است. اما روی دیگر سکه، واحدهای تولیدیِ پابرجایی هستند که چرخ اقتصادشان همچنان می‌چرخد، اما به بهانه‌ی همین شرایط بحرانی، شرایط را برای کارگران سخت‌تر کرده‌اند. آن‌ها با حذف مزایای پیشین، فشاری مضاعف بر گرده‌ی کارگران وارد می‌کنند.
برای لمس این واقعیت، به سراغ یکی از همین شریان‌های اقتصادی رفتیم؛ «گروه صنعتی سهند» در میانه‌ی راه تبریز و شهر سهند. مجموعه‌ای عظیم که با دربرگرفتن چندین کارخانه از جمله «شیشه آذر»، عملاً به یک شهرک صنعتی بدل شده و بیش از 2100 کارگر را در دل خود جای داده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت یکی از کارگران این مجموعه از روزمره‌های سخت و سایه‌ی سنگین بحران بر سر نیروی کار است.
صدای بی‌صدایان؛ روایتی از درون خط تولید
این کارگر، پیش از هر چیز شمایی از گستردگی محل کارش در کارخانه «شیشه آذر» (از زیرمجموعه‌های گروه صنعتی سهند) ترسیم می‌کند؛ مجموعه‌ی عظیمی که با بخش‌های پرشماری همچون سهند فلوت، سهند سیلیس، شیشه سکوریت و خط آینه، سرنوشت و روزمرگی کارگران بسیاری را به چرخ‌دنده‌های خود گره زده است.
وقتی از این کارگر درباره‌ی وضعیت تعدیل نیرو در روزهای پس از جنگ می‌پرسم، پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد: «تعدیل نیرو به آن شکل در اینجا نداشتیم، اما پس از جنگ شرایطی به وجود آمد که ظاهراً دست کارفرما برای اخراج کارگران بسیار بازتر شده است.»
سایه سنگین تورم و آب رفتن مزایا
او در تشریح روند نزولی کیفیت کار و معیشت، به تاریخچه‌ی خصوصی‌سازی این مجموعه اشاره می‌کند و می‌گوید: «واقعیت این است که این مجتمع در گذشته دولتی بود. حدود پانزده تا بیست سال پیش آن را به بخش خصوصی واگذار کردند. تا زمانی که دولتی بود، کارگران از امتیازات خوبی برخوردار بودند، اما از زمان واگذاری، رفته‌رفته شروع به حذف آن مزایا کردند. به‌مرور با راه‌اندازی خطوط تولید جدید، دیگر کلاً آن امتیازات را برای کارگران در نظر نگرفتند.»
این کارگر با اشاره به افت شدید خدمات اولیه رفاهی ادامه می‌دهد: «در این دو سال و نیمی که من اینجا مشغولم، مدام در کیفیت غذا و امکاناتی که به کارگران می‌دهند کمبود و نقص ایجاد کرده‌اند. برای مثال، ما باید هر شش ماه یک‌بار لباس و کفش کار دریافت کنیم اما مدت‌هاست که لباس کار با سایز مناسب در کارخانه پیدا نمی‌شود؛ به ناچار همه مجبورند لباس‌ها و کفش‌های سایز بزرگ‌تر از خودشان را تحویل بگیرند.»
درد دل‌های او به مسئله‌ی همیشگی کارگران، یعنی تعویق دستمزدها و پاداش‌های ناچیز در برابر تولید انبوه کشیده می‌شود: «در حال حاضر حقوق‌هایمان را با یک ماه تاخیر و معوقه پرداخت می‌کنند. سال گذشته پس از اعتراضات و تجمعات محدودی که شکل گرفت، طرح طبقه‌بندی مشاغل را برای کل کارخانه اجرا کردند که باعث شد حقوق‌ها کمی بهتر شود؛ اما با این اوضاع تورمی، دستمزد اصلاً پاسخگوی هزینه‌ها نیست. پاداشی که به ما می‌دهند آن‌قدر ناچیز است که حتی نمی‌توان نامش را پاداش گذاشت. پاداش از یک سال و نیم پیش تاکنون، هیچ افزایشی نداشته و همان حدود یک میلیون تومان مانده است؛ آن هم در کارخانه‌ای که تولید بسیار بالایی دارد و محصولاتش به کشورهای خارجی صادر می‌شود.»
نکته‌ی قابل تامل اینجاست که بهانه‌ی جنگ برای این مجموعه مصداقی ندارد، چرا که به گفته‌ی این کارگر، آن‌ها در تامین مواد اولیه کاملاً خودکفا هستند: «ما اصلاً با مشکل کمبود مواد اولیه مواجه نبودیم، زیرا مواد خامِ محصولات ما ارتباطی به پتروشیمی‌ها ندارد. بخشی از مواد اولیه را از معادنی تأمین می‌کنیم که متعلق به خود گروه صنعتی سهند است و موادی مانند سیلیس، دولومیت و کربنات آهک از آنجا استخراج می‌شود.»
اما پس از جنگ، فشارها روی کارگران شدت یافته است. او ترس از اخراج را این‌گونه توصیف می‌کند: «ببینید، ما پیش از این هم امکانات رفاهی چندانی نداشتیم که حالا بخواهند از ما بگیرند. مسئله این است که قبل از جنگ، اگر اعتراضی می‌کردیم یا خواسته‌ای داشتیم، حتی اگر به خواسته‌مان نمی‌رسیدیم، حداقل با ما برخورد قهری نمی‌کردند. اما پس از آغاز جنگ، به‌خصوص بعد از این جنگ اخیر، شرایط تغییر کرد. چون بعضی کارخانه‌ها آسیب دیدند و تعطیل شدند، نیروی کارِ بیکار در تبریز به شدت افزایش یافت. در حال حاضر، اگر کسی کوچک‌ترین اعتراضی بکند و خواسته‌ای داشته باشد، خیلی راحت او را اخراج می‌کنند. در همین مدت کوتاه، چند نفر از کارگران را تنها به دلیل اعتراض به جابه‌جایی‌های غیرمنطقیِ بین واحدها اخراج کردند. فقط از واحد ما که حدود چهل تا پنجاه نفر پرسنل دارد، سه نفر را به جرم اینکه معترض بودند به اینکه جایشان را تغییر می‌دهند، اخراج کردند؛ آن هم در حالی که همه‌ی ما کارگر ماهر و متخصص محسوب می‌شویم.»
با وجود مهارت بالای پرسنل، حقوق‌ها همچنان پایین است: «در این کارخانه به دلیل اتوماسیون و رباتیک بودن خطوط، بیشتر پرسنل به عنوان اپراتور یا در واحدهای فنی مشغول به کارند و مابقی که در بخش خدمات هستند، به نوعی کارگر ساده محسوب می‌شوند. در مورد افزایش حقوق هم باید بگویم که کارفرما هیچ افزایش حقوقی از طرف خودش لحاظ نکرده است؛ تنها همان مصوبه‌ی شورای عالی کار به علاوه مبلغ ثابت را روی طرح طبقه‌بندی اعمال کرده‌اند و هیچ مزیت اضافه‌ای فراتر از قانون وزارت کار به ما نداده‌اند.»
نفس‌های به شماره افتاده در غبار سیلیس
یکی از حیاتی‌ترین مشکلات کارگران این بخش، مسئله‌ی «سختی کار» و فرار کارفرما از پرداخت آن است؛ آن هم در محیطی که ذرات معلق سیلیس، نفس‌ها را به شماره می‌اندازد: «محیط اینجا شامل قانون سختی کار می‌شود، اما کارفرما حق بیمه‌ی مشاغل سخت را پرداخت نمی‌کند. کارگران هنگام بازنشستگی مجبورند ماه‌ها دوندگی و شکایت کنند تا کارفرما با هزار بهانه و سنگ‌اندازی، در نهایت مابه‌التفاوت حق بیمه را بپردازد. یعنی برای کارگرانی که مشغول به کارند، از ابتدا سختی کار رد نمی‌کنند. در حال حاضر هم تیم مدیریت با هماهنگی اداره کار، در تلاش است تا با برنامه‌ریزی‌هایی، کل کارخانه را از شمول قانون سختی کار خارج کند.»
این کارگر در پاسخ اینکه آیا از نظر قانونی می‌شود این کارخانه را از سختی کار خارج کرد می‌گوید: «از نظر منطقی و قانونی، امکان خروج کارخانه از سختی کار وجود ندارد. ما با مواد پودری سروکار داریم که گرد و غبار زیادی تولید می‌کند. استنشاق گردِ سیلیس و گردِ شیشه به شدت برای ریه‌ها مضر و خطرناک است. علاوه بر این، لرزش و سروصدای مهیب دستگاه‌ها نیز آسیب‌زاست؛ بنابراین قطعاً باید سختی کار شامل حال ما بشود. اما مدیریت، سرپرست واحد ایمنی شرکت را کنار گذاشته و فرد دیگری را آورده است تا گزارش‌هایی تهیه کند که حداقل سختی کار را از روی چند واحد تولیدی بردارند.»
این کارگر در پاسخ به وضعیت نمایندگی و تشکل‌های کارگری در کارخانه نیز جوابی تلخ دارد: «ما در اینجا شورای اسلامی کار و انجمن صنفی نداریم. نماینده کارگری هم کارکردی برای ما نداشته. برای مجموعه‌ای با این عظمت و هزاران کارگر، نماینده‌ای وجود دارد که منِ کارگر در این دو سال، حتی یک‌بار هم او را ندیده‌ام؛ با وجود اینکه دو سال پیش انتخابات آن برگزار شد.»
آوار بیکاری در شهر و ضرورت همبستگی
دردِ این کارگر تنها محدود به سوله‌های خودشان نیست؛ او با چشمانی باز، ویرانی صنایع تبریز و آوارگی هم‌طبقه‌ای‌هایش را می‌بیند: «در این مدت دو کارخانه مهم تبریز را بمباران کردند؛ یکی کارخانه بلبرینگ‌سازی و دیگری چرخش‌گر. همچنین کارخانه لوله و پروفیل در شهرک سلیمی هم آسیب دید. کارخانه بلبرینگ‌سازی که کاملاً نابود شد و کارخانه چرخش‌گر هم از کار افتاد که باعث بیکاری تمام کارگرانشان شد. خود من به عنوان شغل دوم در جای دیگری کار می‌کردم که پس از جنگ، نه به خاطر بمباران، بلکه به دلیل بحران‌های اقتصادی تعطیل شد و تمامی کارگران را اخراج کردند. یکی از دوستان خودم که بیست سال در یکی از همین کارخانه‌ها سابقه کار داشت، بیکار شده و آمده در شرکت ما فرم استخدام پر کرده است، اما استخدامش نکردند. من واقعاً نمی‌دانم این خانواده‌های کارگری بدون حقوق و درآمد، در این مدت چگونه می‌خواهند زندگی کنند.»
او در ادامه راجع به شرایط کاری کارگران این شهر می‌گوید: «وضعیت اشتغال به شدت خراب است. به شهرک‌های صنعتی که مراجعه می‌کنیم، هیچ کارخانه‌ای حتی اجازه نمی‌دهد فرم استخدام پر کنیم؛ ما را راه نمی‌دهند و می‌گویند نیرو نمی‌خواهیم. حجم نیروی کارِ بیکار بسیار بالاست و همین مسئله باعث شده کارفرمایان و تیم مدیریت در شرکت ما، به شدت دنبال بهانه‌جویی، اذیت و آزار و اخراج کارگران باشند. آن‌ها به خوبی می‌دانند که صفی از کارگرانِ بیکارِ نیازمند، پشت درهای کارخانه ایستاده‌اند تا جایگزین ما شوند.»
او در پایان می‌گوید: «پیش از آغاز این جنگ ویرانگر، حداقل کورسوی امیدی وجود داشت تا کارگران برای طرح مطالبات‌شان متشکل شوند و از یکدیگر حمایت کنند. در همین شرکت خودمان هم تحرکاتی برای همبستگی در جریان بود؛ اما اکنون با این جنگی که به کشور تحمیل شده، آن فرصت‌ها واقعاً از دست رفته است. در این شرایط جنگی چه کسی بیشترین ضرر را می‌دهد؟ ما کارگران زحمتکشی که کارخانه‌هایمان را بمباران کردند. در همان کارخانه بلبرینگ‌سازی، چندین کارگر بی‌گناه جان خود را از دست دادند؛ آن هم به خاطر جنگی که امپریالیسم آمریکا علیه ما به راه انداخته است. کارگران باید به این آگاهی برسند که دشمنان خارجی بیش و پیش از هر کس دیگری، دشمن سرسختِ کارگران ایران هستند.»
بخش پایانی: کارگران؛ قربانیان همیشگی
وقتی غبار بمباران کارخانه‌های «بلبرینگ‌سازی» و «چرخش‌گر» فرونشست، شاید در اخبار و معادلات کلان، تنها آمار خسارات مادی و جان‌باختن چند کارگر مخابره شد؛ اما در پسِ این ویرانی فیزیکی، ترکش‌های اصلی این تخاصمات، پیکره‌ی بی‌دفاع طبقه کارگر را در تمام شهر شکافت. هر قدمی که این بحران پیش می‌رود، دستاوردهای رفاهی و معیشتی کارگران سال‌ها به عقب رانده می‌شود.
تجربه نشان داده است که در سایه‌ی جنگ و بحران، تضاد طبقاتی نه تنها به آتش‌بس تن نمی‌دهد، بلکه برخی کارفرمایان با سوءاستفاده از این وضعیت اضطراری، با جسارت بیشتری به سفره‌ی کارگران تعرض می‌کنند. در مجموعه‌هایی مانند گروه صنعتی سهند که با داشتن معادن اختصاصی، حتی بهانه‌ی کمبود مواد اولیه را هم ندارند، صدای آژیر خطر صرفاً بهانه‌ای شد برای دادن لباس‌کارِ نامناسب، تعویق حقوق‌ها و تلاش برای حذف حقِ «سختیِ کار» در میان غبار کشنده‌ی سیلیس.
آن کارگرِ با بیست سال سابقه که پس از تخریب کارخانه‌اش حالا آواره‌ی شهرک‌های صنعتی شده، تجسمِ عینیِ همان «صفِ طولانیِ بیکاران» است؛ صفی که امروز به برنده‌ترین ابزارِ ارعاب در دست مدیریت بدل شده تا صدای هر اعتراضی به جابه‌جایی‌های غیرمنطقی یا دستمزدهای ناچیز را با تهدیدِ اخراج، در نطفه خفه کند. کارگران، چه آن‌ها که زیر آوار کارخانه‌های بمباران‌شده جان دادند و چه آن‌ها که در خطوطِ تولیدِ پابرجای شهر، با دستمزد حداقلی استثمار می‌شوند، قربانیانِ مشترکِ این کارزار نابرابرند. در غیاب نمایندگان واقعی و تشکل‌های مستقل، تنها راهِ بقا، همان درکِ مشترکی است که از دلِ خطوط تولید می‌جوشد: بعضی وقت‌ها فشارِ ویرانگرِ خارجی، بهانه‌ای می‌شود برای استثمار داخلی…..
گزارش رسانه ای شده بتاریخ 8 اردیبهشت
*جنگ نابودی امید است
حسن مرتضوی
سومین جنگ زندگی‌ام بود و احتمالا به زودی با چهارمین جنگ روبرو خواهیم شد. جنگ فقط جراحت، مرگ و ویرانی نیست. دیدن تکه‌های بدن آدم‌ها، تن‌های بی‌سر، سرهای بی‌تن، دست‌ و پاهای کنده‌شده، دریایی از خون، کوهی از دود و خرابه و سنگ نیست، تماشای حیرت‌زده‌ی اسکلت ده‌ها ساختمان بی‌در و پیکر نیست. فقط فریاد زنان و کودکانی آغشته به خاک که چون مجسمه‌ای مبهوت به اطراف می‌نگرند نیست. فقط نابودی خانه و کاشانه و سرپناه و اثاث خانواده‌ای نیست که عمری با مشقت کار کرده و به یک لحظه همه چیز نابود می‌شود. جهاز زوج جوانی نیست که حتی از بسته‌بندی خارج‌نشده سوخته و نابود شده‌اند. حتی شبها و روزهای دربه‌دری نیست که در این خانه یا آن خانه فقط می‌گذرانی با انبوهی صدا و خاطره و یاد و غصه روزگار بی‌روزگارت را طی می‌کنی. جنگ فقط اضطرابی نیست که هر لحظه در وجودت چنگ می‌زند که این صدای جنگنده که بالای خانه‌ات به پرواز درآمده چه کسی را هدف گرفته؟ کجا را می‌خواهد نابود کند؟ نوبت من است؟ نه همه این‌ها هست و نیست. اما چیزی فراتر از همه این‌هاست: جنگ نابودی امید است؛ نابودی چیزی است که مفهوم زندگی نامیده می‌شود: همه چیز بی‌معنا، بیهوده و بی‌حس‌وحال می‌شود: چرا بنویسم؟ چرا بخوانم؟ چرا عشق بورزم؟ چرا بخورم؟ چرا زنده بمانم؟ چرا بجنگم؟ نفس جنگ اثبات ناتوانی فرد انسان است و این از همه زجرآورتر است.
*عفوبین الملل:مقامات حکومت ایران آنلاین مردم ایران در تاریکی دیجیتال
امروز، 28 آوریل، دو ماه از زمانی می‌گذرد که بیش از 90 میلیون نفر در ایران در پی قطع اینترنتی که از 28 فوریه توسط مقامات اعمال شده، همچنان از دسترسی به اینترنت محروم هستند. این قطع ارتباط، خطر وقوع جنایات فجیع علیه جمعیت را تشدید کرده است. همچنین بر معیشت میلیون‌ها نفر تأثیر گذاشته، موجب سختی‌های اقتصادی شده و حقوق اجتماعی-اقتصادی را بیش از پیش تضعیف کرده است. قطع اینترنت همچنین مانع از انتشار اطلاعات درباره نقض قوانین بین‌المللی در ایران می‌شود.
در همین حال، برخی مقامات جمهوری اسلامی همچنان آزادانه از اینترنت استفاده می‌کنند و حتی به‌طور مداوم و بی‌پروا در شبکه‌های اجتماعی پست منتشر می‌کنند.
دسترسی به اینترنت یک حق انسانی است.
مقامات ایرانی باید فوراً دسترسی به اینترنت را برقرار کنند.
*روایت صداهای خاموش شده؛ مردم ایران چگونه هزینه بن‌بست سیاسی و جنگ را با بیکاری و تورم می‌دهند؟
در قلب صنعت فرش‌بافی مشهور ایران، تولید تقریبا به حالت تعلیق درآمده است. واحدهای لبنیاتی برای یافتن بسته‌بندی شیر و کره با مشکل مواجه‌اند و کارخانه‌های عظیم فولادسازی که روزگاری چرخ‌دنده‌های اقتصاد ایران را به حرکت درمی‌آوردند، اکنون خاموش شده‌اند.
به گزارش 28 آوریل یورو نیوز،طی بیش از پنج هفته بمباران، کارخانه‌ها هدف حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفته‌اند. اسرائیل مدعی شده که پایگاه صنعتی سپاه پاسداران ایران را هدف قرار داده است، اما حملات فراتر از آن بوده و به تاسیساتی که متعلق به این نیرو نیستند نیز اصابت کرده است.
این خسارات در سراسر اقتصاد ایران طنین‌انداز شده و موج‌های فزاینده‌ای از اخراج‌ها را تهدید می‌کند، آن هم در حالی که ایرانیان با قیمت‌های سرسام‌آور دست‌وپنجه نرم می‌کنند. قیمت مرغ در ماه گذشته ۷۵ درصد افزایش یافته و قیمت گوشت گاو و گوسفند ۶۸ درصد جهش داشته است. بسیاری از محصولات لبنی نیز تا پنجاه درصد گران‌تر شده‌اند.
وضعیت می‌تواند از این هم بدتر شود؛ چرا که ایالات متحده بنادر ایران را محاصره کرده و بسیاری از واردات و صادرات نفتی را که میلیاردها دلار درآمد به همراه داشت، مسدود کرده است. مشکلات اقتصادی، جرقه‌ اعتراضات گسترده‌ای بود که پیش از جنگ سرکوب شدند و اکنون می‌تواند دوباره مردم ایران را به خیابان‌ها بکشاند.
با این وجود، ایران سلاح خاص خود را به سمت اقتصاد جهانی نشانه رفته است: کنترل بر تنگه هرمز. رهبران ایران می‌گویند تنها در صورتی این آبراه کلیدی برای انرژی جهانی بازگشایی می‌شود که محاصره برداشته شده و جنگ پایان یابد. آن‌ها بر این باورند که اقتصادی که طی دهه‌ها تحریم بین‌المللی برای خودکفایی ساخته شده، می‌تواند دردها را بیش از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تحمل کند.
به گفته رسانه‌های دولتی، غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار، اعلام کرد که ایران حداقل یک میلیون شغل را مستقیما به دلیل جنگ از دست داده است.
آیا محاصره دریایی آمریکا تولید نفت ایران را متوقف می‌کند؟
شاید آسیب‌بارترین بخش، ضربه اسرائیل به بزرگ‌ترین کارخانه‌های فولادسازی و پتروشیمی ایران باشد که بیشتر آن‌ها در موج حملات درست پیش از آتش‌بس ۸ آوریل رخ داد. طبق گزارش پایگاه خبری جماران، دو تولیدکننده بزرگ فولاد، «فولاد مبارکه» و «فولاد خوزستان»، به همراه کارخانه‌های کوچک‌تر، تولید را متوقف کرده‌اند و بیش از ۵۰ مجتمع پتروشیمی تعطیل شده‌اند.
این امر دو صادرات بزرگ غیرنفتی ایران را فلج کرده و افزایش قیمت‌ها همه چیز، از پلاستیک و لوله گرفته تا پارچه و بسته‌بندی مواد غذایی مانند شیر، کره و پنیر را تحت تاثیر قرار داده است.
البته حملات تنها عامل مشکلات اقتصادی نیستند. اینترنت از زمان اعتراضات تا حد زیادی قطع شده و کسب‌وکارهای کوچک و متوسط متکی به فروش آنلاین را از بین برده است. حتی پیش از محاصره ایالات متحده، حملات ایران به امارات عربی متحده، که ایران حدود یک‌سوم واردات خود را از آن تامین می‌کرد، منجر به قطع تجارت توسط آن کشور شد.
فرزند یکی از تولیدکنندگان فرش به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که حدود ۸۰ درصد از تولیدکنندگان فرش و قالیچه در شهر کاشان، مرکز صنعت فرش‌بافی ایران، فعالیت خود را متوقف کرده‌اند. به گفته او، قیمت الیاف مصنوعی ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافته که بخشی از اثرات جانبی حملات به تاسیسات پتروشیمی است.
مهدی بستانچی، مالک یک کارخانه تهویه مطبوع و کارخانه دوم تولید پنکه‌های خانگی، با بیش از ۱۱۵۰ کارمند، همچنان فعالیت می‌کند. او نیز به آسوشیتدپرس گفت: «صنعت ساختمان با شوک عظیمی روبروست.» بیشتر پروژه‌های ساختمانی جدید متوقف شده و قیمت ورق آهن بیش از دو برابر شده است.
آقای بستانچی، عضو شورای صنعت‌گران ایران، می‌گوید: «تمام صنایع کشور به نوعی به صنعت پتروشیمی ما وابسته هستند.» یک مهندس شیمی شاغل در یکی از بزرگ‌ترین پیمانکاران خصوصی ساخت‌وساز ایران هم گفت که این شرکت نیمی از ۱۸۰ کارمند دفتر مرکزی خود را تعدیل کرده و مجبور شده پروژه‌ای با فولاد مبارکه را تعطیل کند که به قیمت حذف ۱۰۰۰ شغل تمام شد.
یک ساکن تهران که درست قبل از جنگ شغل خود را به عنوان مهندس مشاور ترک کرده بود، اکنون وضعیت شغل جدیدی که برای آن برنامه‌ریزی کرده بود، نامشخص است. او که به دلایل امنیتی نخواست نامش فاش شود، گفت: «من جزو ۱ درصد برتر جامعه هستم و بیکارم. به‌شدت نگران آینده‌ام هستم.» او افزود که پس‌انداز مردم در هفته‌های آینده تمام خواهد شد.
مقامات جمهوری اسلامی در تلاشند به مردم اطمینان دهند که ایران می‌تواند درد اقتصادی را تحمل کند. دولت وعده داده است که بیمه بیکاری را افزایش دهد. اما دولت با افت درآمد رو به روست. محاصره ایالات متحده تهدیدی برای قطع درآمدهای صادراتی است: ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۹۸ میلیارد دلار صادرات داشت که کمتر از نیمی از آن نفت بود.
با این وجود، آقای بستانچی، مالک دو کارخانه‌ معتقد است اقتصاد ایران می‌تواند پس از پایان جنگ دوباره به روال عادی بازگرد اما به شرطی که ایران بتواند به تحریم‌های بین‌المللی پایان دهد.
*اصفهان؛ بیش از سه ماه بلاتکلیفی ایلیا بن‌رشید و انتساب اتهام محاربه به وی
به گزارش هه نگاو،ایلیا بن‌رشید، جوان ۲۲ ساله و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در شاهین‌شهر، با گذشت نزدیک به ۱۰۰ روز از زمان بازداشت، کماکان در زندان دستگرد اصفهان در وضعیت بلاتکلیفی به‌سر می‌برد. وی اخیراً با اتهام سنگین «محاربه» مواجه شده است.
*فریبزر کهن‌زاد بازداشت شد
بر اساس گزارش‌ شورای صنفی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، فریبرز کهن‌زاد، دانشجوی کارشناسی ورودی سال ۱۴۰۰، توسط نیروهای سرکوب بازداشت شده است. از محل نگهداری و شرایط وی خبری در دسترس نیست.
*تداوم بازداشت مصطفی محمدحسن
به گزارش انجمن دانشجویان شریف، با وجود آزادی برخی دانشجویان بازداشت‌شده با قید وثیقه در روزهای گذشته، همچنان مصطفی محمدحسن، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، در زندان به سر می‌برد.
با وجود پیگیری‌ها، هنوز پیشرفتی در روند پرونده وی حاصل نشده و تلاش‌ها برای آزادی ضمن صدور قرار پابند الکترونیک نیز از طرف مراجع مربوطه بی‌پاسخ مانده‌اند.
همچنین برخی محدودیت‌ها در مواردی همچون انتقال کتب درسی به داخل زندان در روند تحصیلی وی اختلال ایجاد کرده‌است.
منبع 2 خبربالا:کانال دانشجویان متحد
*جان باختن کارگر راه سازی بر اثر واژگونی بولدوزر در ارتفاعات میربهال ارومیه
روزدوشنبه 7اردیبهشت،یک راننده بولدوزرحین کار راه سازی در ارتفاعات میربهال ارومیه،استان آذربایجان غربی بر اثر واژگونی بولدوزرجان خود را ازدست داد.


akhbarkargari2468@gmail.com

پست ٢